اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نقد مبانی کلامی در مسئله اعاده معدوم

تحلیل فلسفی تفاوت معاد جسمانی با استیناف خلقت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد دیدگاه متکلمین در مسئله «اعاده معدوم» می‌پردازند. بحث با بررسی استدلال‌های کلامی پیرامون چگونگی بازگشت اشیاء به عالم وجود آغاز شده و با تبیین تفاوت دقیق میان «معاد» و «استیناف» (ابداع مجدد) ادامه می‌یابد. استاد با تکیه بر مبانی فلسفی، نشان می‌دهند که لحاظ کردن عدم در میان دو وجود، موجب می‌شود آنچه پدید می‌آید، نه همان شیء سابق، بلکه امری مستأنف باشد. در ادامه، ضمن نقد استناد به وجود ذهنی برای حفظ وحدت شخصیه در معاد، بر ضرورت وجود راسم وحدت در عالم خارج تأکید می‌شود. در نهایت، ایشان با اشاره به حجاب‌های علمی و جدلی، راه دستیابی به اسرار معاد و حقایق شریعت را نه در مباحث کلامی، بلکه در مسیر تزکیه نفس و ریاضات علمی و عملی می‌دانند که موجب صفای باطن و مشاهده حقایق می‌گردد.

نقد مبانی کلامی در مسئله اعاده معدوم

8
  • وجود ذهنی داشتن ماهیات کلیه

  • ماهیات کلیه که اصلاً وجودشان وجود ذهنی است که انحاء وجودات و کیفیت‌های مشخصات از لواحق این ماهیات کلیه است که از معنا و حقیقتش خارج است. وقتی این ماهیت کلیه لباس وجود بپوشد، وجود خارجی پیدا می‌کند اما در ماهیت انسان و زید، زید مشخص و وجود مشخص خارجی نیست، ماهیت انسان عبارت از مفهوم حیوانیت و ناطقیت است این معنایش است. لواحق آن مربوط به خارج است، لواحقی که مشخص است مربوط به خارج است و کاری به وجود ذهنی ندارد آنچه که معنای ماهیت کلیه است، حیوانیت و ناطقیت است که جای آن‌هم فقط در ذهن است.

  • حالا اگر من بمیرم این ماهیت همین است، دوباره زنده بشوم باز ماهیت همین است، به‌جای من دیگری تصور کند آن‌هم همین را تصور می‌کند و یا فرد ثالث تصور کند همین است و این تغییرات و تبدلات نمی‌توانند ماهیات کلیه را از آن مفهومش بیندازد. اما آن لواحق خارجی که بر ماهیات کلیه ملحق می‌شود، آن ماهیت کلیه را تبدیل به شیء خارجی می‌کند. همین‌که تبدیل شد این جزئی می‌شود و از آن ماهیت کلی درمی‌آید.

  • فالموجودُ فی الذِّهنِ هویةٌ مُکتنفةٌ بِالمُشخصاتِ الذهنیةِ و اتحادُها مَعَ الموجودِ الخارجی لَیسَ فی نَحوِ وجودِهِ و تَشخُّصِهِ.

  • آن موجود در ذهن یک هویت و واقعیتی است. این ماهیات کلیه و موجود ذهنی مشخصات ذهنیه را دارند؛ قابل صدق بر کثیرین هستند، ممکن است در خارج معدوم باشند، کیف ذهن هستند و یا چیز هستند، دیگر بسته به هرچه که مربوط به ذهن است. وقتی که با موجود خارجی اتحاد پیدا می‌کنند وجود و تشخص او تبدیل به وجود و تشخص خارج نمی‌شود. چون این دوتا ارتباطی باهم ندارند. ماهیت، لباس وجودِ خارج را می‌پوشد. همان ماهیت وقتی در ذهن بیاید لباس وجود ذهن را می‌پوشد.

  • پس بین دو وجود فرق هست و وجود اینها تبدیل به وجود خارجی نمی‌شود. وجود اینها در ذهن هست و از ذهن هم بیرون نمی‌آید و برای خودش است. آن وجود خارجی که پیدا می‌کنند، تشخص و وجود خارجی است که با این ماهیت کلی متحد شده است و ماهیت به‌جای خودش محفوظ است. پس وجود ماهیت که وجود ذهنی است تبدیل به وجود خارجی نشده است و این وجود خارجی برای خارج است و وجود ذهن هم برای ذهن است و ماهیتی که در ذهن هست حالا لباس وجود خارجی پوشیده است در عین اینکه لباس وجود ذهنی دارد. پس این ماهیت ما دو لباس پوشیده است، دو دست کت‌وشلوار یا دو قبا برای خودش دوخته است. کت‌وشلوار که برای فُکلی‌ها است! لباس پیغمبر که کت‌وشلوار نیست! پیغمبر چه موقع کت‌وشلوار پوشیده است؟! شما حالا دوتا قباء و عمامه می‌پوشید ولی پیغمبر قبا و عمامه این‌طوری هم نداشت حالا به خودمان هم ایراد وارد می‌شود. اینها به این کیفیت نبود. علیٰ‌کلّ‌حال ما اشبه هستیم!