
آسیبشناسی افراط در مباحث اصولی
تأثیر دوری از فطرت و معارف قرآنی بر فقاهت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، ضمن بررسی مباحث دقیق اصولی پیرامون قضایای سالبه و هلیات، به نقد رویکرد افراطی در علم اصول میپردازند. ایشان با اشاره به اینکه تراکم بیش از حد مباحث پیچیده و ظرافتهای عقلی، گاهی ذهن فقیه را از بساطت و فطرت اولیه خارج میکند، نسبت به پیامدهای این رویکرد هشدار میدهند. در ادامه، این بحث به آسیبشناسی مهجوریت قرآن در حوزههای علمیه و جایگزینی آن با مباحث اصولیِ کمفایده کشیده میشود. استاد با تأکید بر اینکه نورانیتِ حاصل از معارف قرآنی و عرفانی، مانع از انحراف در فتوا و درک احکام میشود، بر ضرورت بازگشت به نگاه فطری و انس با قرآن کریم تأکید میورزند. این جلسه در نهایت، تفاوت میان نگاهِ صرفاً فنی به متون دینی با نگاهِ مبتنی بر انکشاف باطن و حضور در محضر متکلم را تبیین میکند.
آسیبشناسی افراط در مباحث اصولی
4امروز به جایی برای آزمایش رفته بودم در آنجا کتابی راجع به مسائلی که مستحدثه است و از نظر پزشکی به چه صورت است را به من نشان دادند. مطلب در کتاب اینطور بود که فتوا دادهاند میتوان نطفۀ یک مرد اجنبی را درصورتیکه موجب حرام نشود یعنی لمس و نگاهی نشود، در رحم یک زن قرار داد و با نطفۀ او [ممزوج کرد] تا فرزند تولید شود و قرار دادن نطفۀ مرد اجنبی در رحم زن بدون اشکال است منتها این بچه به شوهر زن محرم نیست ولی به زن محرم است چون بچۀ او است. آنوقت عجیب اینجاست که همین شخص نطفۀ مرد و زن را در آزمایشگاه اشکال میکند درصورتیکه این مسئله بدتر است! شما نطفۀ مرد و زن اجنبی را در آزمایش ایراد میگیرید و میگویید: این عَن نکاحٍ نیست اما به گذاشتن نطفۀ مرد در رحم زن ایراد و اشکال وارد نمی باشد! واقعاً چه قسم می توان این مسائل را توجیه کرد؟! اینها هنوز تا این مطالب فاصله زیاد دارند. علیٰکلِّحال انسان باید به چنین مطلبی بسیار توجه داشته باشد که بنای شرع بر چه بنایی است و نگذارد که ازدحام علوم باعث شود که او از آن بنای اوّلی خارج شود.
فالمادةُ الَّتی تُسمَّى عندَ الأوائلِ بِالعنصرِ هی حالُ الموضوعِ فی نفسِه بالإیجابِ فی التَّجوهرِ مِن استحقاقِ دوامِ الوجودِ و دوامِ اللاوجودِ أو لا استحقاقَ دوامِ الوجودِ و دوامِ اللاوجودِ أو حالِ المحمولِ فی نفسِه بِالقیاسِ الإیجابی إلى الموضوع.1
منظور از عنصر در قضیه
مادهای را که در اوائل به آن عنصر میگفتند یعنی افراد به آن ماده، عناصر قضایا میگفتند، آن ماده به حالت واقعی مسئله در نفسالأمر برمی گردد که محمول در نفسالأمر چه ارتباطی با موضوع دارد. عنصر قضیه یعنی کیفیت انتساب محمول به موضوع در واقع و در نفسالأمر.
هی حالُ الموضوعِ ... آن حال موضوع است فینفسه در قضیۀ هلیّت بسیطه به اینکه جوهراً اقتضای ایجاب مینماید، مانند: باری تعالی. یا اقتضای استحقاق دوام الوجود را دارد، یا استحقاق دوام لا وجود را دارا میباشد که در آنجا جنبۀ امتناع را دارد مثل شریک الباری یا جمع بین متناقضین.
- . همان، ص 367 و 368.
