اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تفاوت هلیات بسیطه و مرکبه در قضایای منطقی

تحلیل نسبت میان موضوع و محمول در قضایای ایجابی و سلبی

14٬038
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت مبنایی میان «هلیات بسیطه» و «هلیات مرکبه» در ساختار قضایای منطقی می‌پردازند. بحث با بررسی ماهیت قضیه سالبه آغاز می‌شود و این نکته مورد تأکید قرار می‌گیرد که در قضایای سالبه، نسبتِ ایجابیِ موجود در قضیه موجبه، صرفاً برداشته می‌شود و ایجادِ یک «نسبت سلبی» مستقل، توهمی نادرست است. در ادامه، استاد با نقد خلط میان این دو نوع هلیه، توضیح می‌دهند که چرا در هلیات بسیطه، بحث از ثبوت ذات موضوع است، در حالی که در هلیات مرکبه، ثبوتِ صفتی برای موضوع مطرح می‌شود. این جلسه با تبیین این قاعده که «ثبوت شیء برای شیء، فرع بر ثبوت موضوع است»، به رفع اشکالات رایج در فهم قضایای وجودی و عدمی می‌پردازد و بر ضرورت تفکیک دقیق میان این دو حوزه برای دستیابی به فهم صحیح منطقی تأکید می‌کند.

تفاوت هلیات بسیطه و مرکبه در قضایای منطقی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت مبنایی میان «هلیات بسیطه» و «هلیات مرکبه» در ساختار قضایای منطقی می‌پردازند. بحث با بررسی ماهیت قضیه سالبه آغاز می‌شود و این نکته مورد تأکید قرار می‌گیرد که در قضایای سالبه، نسبتِ ایجابیِ موجود در قضیه موجبه، صرفاً برداشته می‌شود و ایجادِ یک «نسبت سلبی» مستقل، توهمی نادرست است. در ادامه، استاد با نقد خلط میان این دو نوع هلیه، توضیح می‌دهند که چرا در هلیات بسیطه، بحث از ثبوت ذات موضوع است، در حالی که در هلیات مرکبه، ثبوتِ صفتی برای موضوع مطرح می‌شود. این جلسه با تبیین این قاعده که «ثبوت شیء برای شیء، فرع بر ثبوت موضوع است»، به رفع اشکالات رایج در فهم قضایای وجودی و عدمی می‌پردازد و بر ضرورت تفکیک دقیق میان این دو حوزه برای دستیابی به فهم صحیح منطقی تأکید می‌کند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تفاوت هلیات بسیطه و مرکبه در قضایای منطقی

7
  • کسی که بین هلیّت بسیطه و مرکبه فرق نگذاشته و خیال کرده است در هرجا که یک موضوع و محمولی هست باید شیءٌ لِشیءٍ را درنظر گرفت؛ ثبوت شیءٌ لِشیءٍ است و متوجه نشده است که این ثبوت شیءٌ لِشیءٍ مربوط به هل قضایای مرکبه است و مربوط به قضایای بسیطه نیست، نمی‌تواند تصدیق کند که ما می‌گوییم: الإنسانُ موجودٌ یااینکه بگوییم: وجدَ الإنسانُ مثلاً فقط ذات انسان را تحقق می‌دهد همین! نه‌اینکه وجود را برای انسان تحقق بدهد! دو مطلب است! فقط می‌گوید که انسان هست نه‌اینکه می‌گوید: وجود برای انسان ثابت است چون انسانی قبل از وجود نیست. پس انسانٌ موجودٌ بِنفسِ موجودٌ کَأنَّ خود موجودیت در خود انسان حک شده است نه‌اینکه یک امری برای انسان محقق بشود که این وجود انسان باشد.

  • و کَذلکَ قَولُنا عَدمُ الإنسانِ یُعطی بُطلانَ ذاتِهِ لا انسلابَ صِفَةٍ عَنهُ هیَ الوُجودُ و أمّا قَولُنا الإنسانُ کاتِبٌ أو کَتبَ الإنسانُ یُعطی ثُبوتَ صِفةٍ لَهُ هیَ الکتابَةُ و کَذا قَولُنا الإنسانُ ساکِنُ الأصابِعِ یُفیدُ انسِلابَ صِفَةٍ عَنهُ هیَ الکِتابَة.

  • [و همین‌طور قول ما که گفتیم: عدم انسان]، بطلان ذات انسان را اثبات می‌کند نه‌اینکه یک صفتی را از او انسلاب می‌کند که آن صفت وجود است. می‌گوییم که وجود از انسان سلب شده است. نه! وقتی که می‌گوییم: الإنسانُ معدومٌ معنایش این است که الإنسانُ باطلٌ نه‌اینکه الإنسان سالبٌ عَنهُ الوجود که ما انسان را ثابت فرض کنیم بعد وجود را از انسان فرض کنیم، دیگر ثبوت معنا ندارد! البته عرض کردم همۀ اینها ثبوت ذهنی دارد، در خارج ثبوت ندارد ولی در ذهن که ثبوت دارد.

  • و أمّا قَولُنا الإنسانُ کاتبٌ أو کَتبَ الإنسانُ چه قضیه جملۀ خبریۀ فعلیه یا جملۀ اسمیه باشد، صفتِ کتابت را برای او ثابت می‌کند و کَذا قَولُنا الإنسانُ ساکنُ الأصابعِ ... [همین‌طور قول ما که گفتیم: انسان انگشتانش ساکن است]، انسلاب می‌کند صفتی از انسان را که کتابت باشد.

/