اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل مفاد قضایای سالبه در حکمت اسلامی

بررسی تفاوت سلب ضرورت و ضرورت سلب در قضایای منطقی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مفاد قضایای سالبه در حکمت اسلامی می‌پردازند. بحث با تبیین دیدگاه مرحوم مرحوم آخوند آغاز می‌شود که معتقد است در قضایای سالبه، برخلاف نظر حکماء متأخرین، نسبت جدیدی ایجاد نمی‌شود، بلکه همان نسبتِ موجود در قضیه موجبه سلب می‌گردد. در ادامه، تفاوت میان «سلبِ ضرورت» و «ضرورتِ سلب» در قضایای سالبه بررسی شده و این پرسش مطرح می‌شود که آیا می‌توان قضایای سالبه را به قضایای موجبه‌ای که محمول آن‌ها ممتنع است بازگرداند یا خیر. استاد با نقد دیدگاه‌های پیشین، به تفاوت میان قضایای ذهنیه و خارجیه در عالم اعتبار اشاره کرده و تأکید می‌کنند که غفلت از این تمایز، موجب بروز اشکالاتی در تبیین ماهیت سلب شده است. این مباحث در نهایت به ارائه رویکردی نو در تحلیل قضایای سالبه و نحوه تعامل ذهن با مفاهیم عدمی منتهی می‌شود.

تحلیل مفاد قضایای سالبه در حکمت اسلامی

3
  • وجود دو نسبت در قضیۀ سالبه در کلام حکماء متأخرین

  • اما در کلام مرحوم آخوند مسئلۀ نسبت در قضیۀ سالبه وجود دارد منتها سالبه سلب نسبت می‌کند و نسبت را برمی‌دارد نه‌اینکه ایجاد نسبتِ سالبه می‌کند، این دو مطلب است. یک وقت می‌گوییم: در قضیۀ سالبه مانند [گفتار] حکماء متأخرین دو نسبت داریم؛ یک نسبت در قضیۀ موجبه داریم که این نسبت ایجابیه است که در آنجا وجود جنبۀ رابطی بین محمول و موضوع دارد. یک نسبت در قضیۀ سالبه داریم که اصلاً ارتباطی به قضیۀ موجبه ندارد؛ در قضیۀ موجبه نسبت ما یک چیز و در قضیۀ سالبه نسبت چیز دیگری است. در قضیۀ موجبه نسبت ما ربط بین موضوع و محمول است و در قضیۀ سالبه نسبت ایجاد سلب بین موضوع و محمول است همان‌طور که متأخرین قائل به این مسئله هستند و ما هم نسبت به این مسئله معتقد هستیم.

  • یعنی در قضیۀ سالبه متکلم ایجاد می‌کند منتها آن ایجاد در عالم اعتبار یک وقتی به ثبوت برمی‌گردد و یک وقت آن ایجاد به نفی برمی‌گردد. یک وقت می‌خواهم محمولی را به‌عنوان ثبوتی بر موضوع حمل کنم و یک وقت نه، می‌خواهم یک عدم را حمل کنم نه‌اینکه منظور من صِرف العدم است، منظور حمل عدم و سلب است نه‌اینکه می‌خواهم از اول بگویم که این محمول از این [موضوع] منتفی است و این دو مطلب است. یک وقت می‌خواهم بگویم که این موضوع محمول را ندارد حالا هرچه دارد به من مربوط نیست، محمول را ندارد. یک‌وقت نه، نظر من روی عدم است یعنی مسئله به تقابل عدم و ملکه برمی‌گردد! این موضوع، قابلیت برای وجود را ندارد بلکه باید عدم بر او حمل شود و منظور متکلم در اینجا این است که می‌گوید: این موضوع شأنیت برای وجود را ندارد و به‌جای او الآن عدم است مانند عمیٰ و بصر. این همان نکته‌ای است که إن‌شاء‌الله جلسۀ بعد بیشتر راجع به آن تذکر می‌دهیم.