
تبیین قاعده منطقی امکان عام و خاص
تحلیل نسبت میان ضرورت و امکان در قضایای منطقی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق قواعد منطقی پیرامون قضایای حقیقیه و نسبت میان مفاهیم عام و خاص میپردازند. بحث با واکاوی شبهات مطرح شده پیرامون نقیض اعم و اخص مطلق آغاز میشود و با تبیین جایگاه وجود ذهنی و خارجی در صدق احکام ادامه مییابد. استاد با تفکیک میان قضایای بتیّه و قضایای فرضی، نشان میدهند که چگونه مفاهیم کلی بدون نیاز به تحقق مصداق خارجی، موضوع احکام قرار میگیرند. در ادامه، تفاوت میان امکان عام و امکان خاص با ذکر مثالهای کاربردی و منطقی تشریح شده و نحوه صحیح استدلال در قضایای متضمن این مفاهیم بررسی میشود. این جلسه با هدف رفع ابهامات موجود در قواعد منطقی و تبیین دقیق نحوه جریان احکام بر طبایع کلیه، راهگشای فهم عمیقتر مباحث استدلالی برای مخاطبان است.
تبیین قاعده منطقی امکان عام و خاص
5و لا شبهةَ لِرجلٍ منطقیٍّ ... [شبههای برای شخص منطقی نمیماند] اینکه امر در این طبایع شامله مانند مفهوم مانند موجود مانند معدوم مانند شیء و امثالذلک که قبلاً در یکی دو صفحه قبل مفاهیم کلیه را ما دیدیم اینها به این شاکله و به این کیفیت است و هیچ اقتضاء وجود خارجی و عینی در این مفاهیم نیست، این کلی که این احکام بر آن جاری میشود این عمومیت و خصوصیت و مساوات بر آن جاری شود مفهومش احتیاج به یک وجود فرد در عین خارج یا در نفس ندارد، مفهوم آن مفهوم است حالا آن مفهومش یا در نفس تحقق پیدا میکند یا در خارج. این غیر از این است که بگوییم: خود مفهوم احتیاج به وجود مصداق خارجی دارد. مفهوم احتیاج ندارد! وقتی شما میگویید: شیء، این شیء اعم از شیء خارجی یا اشیائی که در نفس سرکار محقق شدهاند است و شما بنشینید دو دقیقه حرف نزنید میبینید اوه! چه اشیائی در ذهن همینطور میآیند و میروند! از آسمان و زمین و شرق و غرب و بالا و پایین و همه چیز! بسته به این است که هر شخصی در چه مقولهای سیر میکند اینها همینطور میآیند و میروند!
چند نفر پیش مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که آن موقع در طهران بودند، آمده بودند و خیلی اصرار داشتند به اینکه حتماً ایشان را زیارت کنند. کسی آمده بود و پیش ایشان نشسته بود ولی داشت در کیفیت برنامههای شبش با مخدرات و مکرمات فکر میکرد! یکی از رفقا خب بالأخره بدش نمیآمد که [سربهسرش بگذارد] او را صدا میکند و او بلند میشود و نزد او مینشیند. میگوید: میدانی چرا صدایت کردم؟! برای اینکه اینجا بیشتر به کارَت برسی که شب بتوانی بهتر [به برنامهات برسی]!! یکدفعه اصلاً همه چیز او [بههم ریخت]! گفت که آخر تو پیش آقا آمدهای و داری برای شبت برنامهریزی میکنی؟! بلند شو و بیا در این گوشۀ اطاق و قشنگ برای شبت برنامهریزی کن و بگذار یکی دیگر پیش آقا برود که برنامهریزی نکند! وقتی پیش آقا رفتی [از این برنامهریزیها نکن]!!
