
امکان شناخت حقایق هستی و واجب الوجود
بررسی تفاوت دیدگاه فلاسفه و عرفا در کیفیت ادراک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مسئله مهم امکان شناخت حقایق اشیاء و ذات واجبالوجود میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا معلول با وجود محدودیتهای ذاتی خود، توانایی پی بردن به کنه ذات علت را دارد یا خیر. در این مسیر، دیدگاه فلاسفه که بر پایه تشکیک در وجود و تمایز مراتب استوار است، در تقابل با نگاه عرفانی قرار میگیرد. فلاسفه به دلیل قصور ماهوی ممکنات، وصول به ذات باری را ناممکن میدانند، در حالی که عرفا با تفسیر متفاوتی از تشکیک و تأکید بر لزوم عبور از قیود ماهوی و رسیدن به تجرد تام، امکان اتحاد عالم و معلوم را مطرح میکنند. این جلسه با تحلیل دقیق تفاوت میان سعۀ ادراک و نفس ادراک، راهکار عملیِ تربیت و مراقبه را برای عبور از حجابهای ماهوی و نیل به شهود حقیقت وجودی تبیین میکند.
امکان شناخت حقایق هستی و واجب الوجود
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مسئله مهم امکان شناخت حقایق اشیاء و ذات واجبالوجود میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا معلول با وجود محدودیتهای ذاتی خود، توانایی پی بردن به کنه ذات علت را دارد یا خیر. در این مسیر، دیدگاه فلاسفه که بر پایه تشکیک در وجود و تمایز مراتب استوار است، در تقابل با نگاه عرفانی قرار میگیرد. فلاسفه به دلیل قصور ماهوی ممکنات، وصول به ذات باری را ناممکن میدانند، در حالی که عرفا با تفسیر متفاوتی از تشکیک و تأکید بر لزوم عبور از قیود ماهوی و رسیدن به تجرد تام، امکان اتحاد عالم و معلوم را مطرح میکنند. این جلسه با تحلیل دقیق تفاوت میان سعۀ ادراک و نفس ادراک، راهکار عملیِ تربیت و مراقبه را برای عبور از حجابهای ماهوی و نیل به شهود حقیقت وجودی تبیین میکند.
امکان شناخت حقایق هستی و واجب الوجود
10پس فلاسفه حرفشان با عرفا این است که میگویند: نمیتوانیم ولی عرفا میگویند: میتوانیم! فقط همین است! آنها میگویند که نمیتوانیم از این محدودیت دربیاییم ولی اینها میگویند که میتوانیم دربیاییم! به این مسئله برمیگردد و این همین نکته و ایرادی است که در اینجا وارد میشود. مرحوم آخوند میفرمایند: ایرادی که عرفا بر فلاسفه وارد میکنند این است که میگویند که مگر شما نمیگویید: ما میتوانیم با فکر و تعقل به خصوصیات واجب برسیم؟! واجب که در آنجا محدود است، فکر و تعقل با قیاسات و برهان و اینها انجام میشود در قیاسات و برهان هم حدّوسط میخواهیم و باید یک شیء دارای اجزاء ذاتیه باشد که بهواسطۀ ترکب آن اجزاء ذاتیه و تکرار حدّوسط که بهعنوان صغریٰ و کبریٰ برای قیاس هست انسان بتوانند از آن اجزاء ماهوی یک حقیقت نوعیه و طبیعیه، به آن حقیقت نوعیه و طبیعیه برسد. این در جایی هست که شیء دارای جنس و فصل باشد دارای ماده و صورت باشد اما در آن اشیاء مثل مجردات، صور ملائکه، عقول تا به واجب الوجود برسیم که اینها دارای جنس و فصل نیستند اینها وجود مجرده هستند بنابراین شما چطور این قیاسات را قرار میدهید؟! چطور این نتایج را میخواهید بگیرید؟! اینجاست که ایراد بر اینها وارد میشود و اینها در مقام جواب میخواهند بربیایند که حالا ببینیم آیا امثال بوعلی و غیر بوعلی و امثالذلک میتوانند از عهدۀ جواب برآیند یااینکه برنمیآیند.
بنابراین ملخص کلام در این جلسه ـ حالا بقیۀ بحثش برای جلسۀ بعد باشد ـ ایراد مبنای عرفا بر علم و عرفان انسان نسبت به ذات واجب الوجود است و مبنای فلاسفه عدم ادراک و عدم علم نسبت به واجب الوجود است. اشکالی که فلاسفه وارد میکنند بر این است که چون انسان دارای حدود ماهوی است بنابراین معلول بهواسطۀ قصور در ماهیت خودش و ضیق در سعۀ وجودی خودش نمیتواند ادراک و اطلاع بر علت که در مقام اطلاق و سعه و صرافت است پیدا کند. عرفا میگویند: انسان با ازدست دادن این قیود و حدود ماهوی با آن مقام بالصرافه و وجود بالصرافه اتحاد برقرار خواهد کرد و بهواسطۀ اتحاد نسبت به او اشعار پیدا خواهد کرد. این ملخص اختلاف بین فلاسفه و بین عرفا بر دو مبنای مختلف است. ولی همانطوریکه خدمتتان عرض کردم إنشاءالله [مطالبش] در مباحث بعدی میآید. بحثی که این جلسه شروع شد بحث مهمی است که مسئلۀ شناخت است یعنی مرحوم صدرالمتألهین از اینجا مسئلۀ شناخت را مطرح میکنند. در آن تفسیری که ما راجع به تشکیک در وجود کردیم حتی بر مبنای فلسفه بر طریق تعقل و تعمّل عقلی هم ما میتوانیم این مسئله را حل کنیم.
