
امکان شناخت حقایق هستی و واجب الوجود
بررسی تفاوت دیدگاه فلاسفه و عرفا در کیفیت ادراک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مسئله مهم امکان شناخت حقایق اشیاء و ذات واجبالوجود میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا معلول با وجود محدودیتهای ذاتی خود، توانایی پی بردن به کنه ذات علت را دارد یا خیر. در این مسیر، دیدگاه فلاسفه که بر پایه تشکیک در وجود و تمایز مراتب استوار است، در تقابل با نگاه عرفانی قرار میگیرد. فلاسفه به دلیل قصور ماهوی ممکنات، وصول به ذات باری را ناممکن میدانند، در حالی که عرفا با تفسیر متفاوتی از تشکیک و تأکید بر لزوم عبور از قیود ماهوی و رسیدن به تجرد تام، امکان اتحاد عالم و معلوم را مطرح میکنند. این جلسه با تحلیل دقیق تفاوت میان سعۀ ادراک و نفس ادراک، راهکار عملیِ تربیت و مراقبه را برای عبور از حجابهای ماهوی و نیل به شهود حقیقت وجودی تبیین میکند.
امکان شناخت حقایق هستی و واجب الوجود
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مسئله مهم امکان شناخت حقایق اشیاء و ذات واجبالوجود میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا معلول با وجود محدودیتهای ذاتی خود، توانایی پی بردن به کنه ذات علت را دارد یا خیر. در این مسیر، دیدگاه فلاسفه که بر پایه تشکیک در وجود و تمایز مراتب استوار است، در تقابل با نگاه عرفانی قرار میگیرد. فلاسفه به دلیل قصور ماهوی ممکنات، وصول به ذات باری را ناممکن میدانند، در حالی که عرفا با تفسیر متفاوتی از تشکیک و تأکید بر لزوم عبور از قیود ماهوی و رسیدن به تجرد تام، امکان اتحاد عالم و معلوم را مطرح میکنند. این جلسه با تحلیل دقیق تفاوت میان سعۀ ادراک و نفس ادراک، راهکار عملیِ تربیت و مراقبه را برای عبور از حجابهای ماهوی و نیل به شهود حقیقت وجودی تبیین میکند.
امکان شناخت حقایق هستی و واجب الوجود
8تعلق علم به ذاتِ وجودِ محدود به حدود ماهوی
منبابمثال این چراغی که الآن در اینجا هست این چراغ در مرتبۀ بالا دارای شدت و قوت است ولی وقتی که به مراتب پایین میآید جدا نمیشود یعنی آن نور از منبع خود جدا نمیشود بهنحویکه بتوان آن را تکهتکه کرد حتی به صور مختلف دربیاید حتی درصورتیکه شما عایق قرار بدهید و رنگش عوض بشود حتی درصورتیکه شبکات مختلف درست کنید و این شبکات مختلف آن را تکهتکه کند باز از آن منبع جدا نیست و این غیر از آب حوض است که شما یک لیوان از آب حوض برمیدارید و کنار میگذارید و دیگر ارتباطی به آن آب حوض ندارد. ما به آن کیفیت نمیتوانیم مثال بزنیم. این نور وجود که عبارت از آن وجود بحت و بسیط و بالصرافه است، علم به او تعلق میگیرد؛ هرجا این وجود بود در آنجا این علم در آنجا وجود دارد. بنابراین چیزی که در اینجا هست این است که اگر شخصی بگوید: اگر قرار بر این است که ما علم را به خود وجود برگردانیم پس لازمهاش این است که همۀ اشیاء عارض بشوند و نسبت به ذات واجب الوجود شاعر باشند بهخاطر اینکه علم به محدودۀ ماهوی آنها برنمیگردد، بلکه علم به ذات آنها برمیگردد و ذات آنها هم که نفس الوجود است.
جواب این مسئله این است که بله، علم به ذات وجود برمیگردد ولی ذات وجودی که محدود به حدود ماهوی است. اینجاست که اختلاف بر مبنای عرفا و فلاسفه پیدا میشود. یعنی درست است که عرفا میگویند: انسان میتواند درصورت فناء به همان ذات شیء و آن ذات باری، با آن مقام واجب الوجود بودن اطلاع پیدا کند، ولی کِی و کجا؟! همین الآن؟! یعنی همین الآن ما بر ذات واجب الوجود اطلاع داریم؟! خب اینکه اینطور نیست. این تعبیری را که ما بیان میکنیم بر اینکه این وجود با محدودیتی که پیدا کرده است باید بهنحوی این تغییر و تبدل با ریاضیات و تربیت و سایر اموری که بزرگان نسبت به تکامل نفس دستور دادند حاصل بشود که او را بهواسطۀ این قیدی که الآن بر آن حدود وجودی قرار گرفته ...، ـ خوب دقت کنیم! ـ این حدود نه بهعنوان یک پوششی است مثل اینکه شما یک دانه سیب را در یک کیسه قرار میدهید و درِ کیسه را باز میکنید و آن سیب را درمیآورید بعد میگویید که این کیسه عبارت از حدود او است، نه! این حد خارج از ذات این یک دانه سیب است و ارتباطی با این ندارد؛ یک کیسه و یک نایلون هست و شما یک سیب در آن قرار میدهید، درست است که شما الآن این سیب را محدود کردید ولی این محدودیت خارج از ذات سیب است. این محدودیت عبارت از یک شیء خارجی است و شما این مظروف را در آن ظرف قرار دادید، این محدود شد. نه، محدودیتی که این محدودیت نفس خود آن ذات را در تغییروتحول قرار بدهد مقصود است.
