
محدودیت شناخت حقایق اشیاء
چرا عقل انسان از درک کنه هستی عاجز است؟
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه حکما پیرامون عدم معرفت به ماهیت و کنه اشیاء میپردازند. بحث با تحلیل کلام بوعلی سینا آغاز میشود که معتقد است شناخت ما از اشیاء، نه شناخت ذات و حقیقت آنها، بلکه تنها آگاهی از آثار و لوازم آنهاست. در ادامه، این مسئله با مبانی حکمت متعالیه و اصالت وجود پیوند میخورد تا روشن شود که چرا وجودات خارجی، به دلیل بساطت و عدم ماهیت، از دسترس ادراک مستقیم عقل خارج هستند. استاد با نقد نگاه سطحی به پدیدهها، بر لزوم حفظ راه احتمال در قضاوتهای اخلاقی و سلوکی تأکید کرده و تفاوت میان علم اجمالی به وجود اشیاء و علم تفصیلی به کنه آنها را تشریح میکنند. در نهایت، با تفسیر دعای «اللهم أرنی الأشیاء کما هی»، این نتیجه حاصل میشود که کمال معرفت در عبور از جزئیات و رسیدن به مقام مشاهده ربطی اشیاء به مشیت الهی است.
محدودیت شناخت حقایق اشیاء
6اینجاست که به این نکته میرسیم که شناخت اشیاء خارجی بِحدودِها و رُسومِها، به هر مقدار که برسیم گرچه باعث امتیاز صور ذهنی از سایر موجودات میشود ولی انسان به کنه خود آن شیء نمیرسد! آنچه را که انسان باید به کنه او برسد عبارت از همان وجود خاصی است که در مرحلۀ تقید و جزئیت، ظهور خارجی آن به همین نحوهای است که درمقابل و مرأیٰ و منظر ما قرار گرفته است. یعنی آنچه را که تصور میکنیم، حقیقت شیء نیست بلکه عبارت از اختلاف ظاهری بین شیء است مثل شخصی که نقابی به صورتش زده است، بیستتا از این نقابایی که در خیابان میفروشند بگیرید و هر کسی یک نقابی به صورت بزند و وارد مجلس بشود، آیا آن افراد قابل تشخیص هستند؟ قابل تشخیص نیستند. آنچه که قابل تشخیص است، نقاب است! از راه نقاب میفهمید که این آقا یک نفر است و آن آقا دو نفر است. اگر نقاب را بردارید میبینید که این برادر شما بوده است ولی شما فکر میکردید که غریبه است! چون نقاب بهطورکلی حقیقت او را مخفی کرده است و یک نمود متخالفی از این شخص به شما ارائه داده است و حقیقت او مخفی است و تا نقاب را برنداشته است شما تشخیص نمیدهید! تشخیصی که میدهید، تشخیص با نقاب است و نقاب هم یک پلاستیک یا مقوا یا کاغذ است.
آنچه که الآن از اشیاء خارجی میفهمیم، همه یک نقاب است؛ اسم این را زید میگذاریم، اسم آن را عمرو میگذاریم و بین زید و عمرو فرق میگذاریم ولی اینکه حقیقت این زید چیست و چه ظهوری است و چه ذات و خصوصیاتی دارد و چه ربطی دارد و کیفیت ربط او چیست و الآن چگونه با مبدأ خود در ارتباط است و الآن چگونه آن مُظهر در این مظهر ظهور پیدا میکند، هیچکدام از اینها برای ما روشن نیست و باب معرفت ما نسبت به اینها مسدود است و فقط آنچه را که مشاهده میکنیم عبارت از یک هیکل خارجی است که این هیکل خارجی گچ و پلاستیک نیست بلکه یک لحم، عظم، بشره، شعر و خصوصیات است و خصوصیات حیوانی دارد! فقط میتوانیم این مقدار را از این ادراک کنیم. چون متشخص است پس بین او و بقیۀ متشخصات و جزئیات دیگر فرق قائل میشویم. اسم این را زید، عمرو، بکر و خالد میگذاریم و همینطور براساس خصوصیاتی که میبینیم. فردا از خواب بلند بشوید و آن چهرهاش را با او عوض کند، ما به این زید میگوییم و به آن عمرو میگوییم؛ دو نفر هستند که توأمین هستند و عین هم هستند منتها یکی از اینها خال دارد و آن یکی ندارد و فقط از راه خال میفهمیم که این زید است و آنهم عمرو است. اگر به بیمارستان بروند و آن خال را روی این یکی بگذارند و از آن بردارند. به چه کسی زید میگوییم؟ به آن کسی که خال دارد. پس به ما به خال زید و عمرو میگوییم درحالیکه این دو، دو حقیقت جدا هستند! شناخت ما اینقدر است! چشم خود را به این میاندازیم و به او زید میگوییم و چشم خود را به آن میاندازیم و به او عمرو میگوییم، هیچ چیز دیگری را متوجه نمیشویم و نمیدانیم! درحالیکه دو وجود و دو تشخص و دو ماهیت مختلف، آثار و صفات مختلف دارند. بعد از اینکه چند روز با او بودیم و خصوصیات او را [فهمیدیم، کمی نسبت به او شناخت پیدا میکنیم]. صدا و صوت بعضیها هم مثل هم است! وقتی که خصوصیات و صوت و اینها بود، میبینیم نه، این با آن فرق میکند و کارهایش فرق میکند، تا احساس کردیم که فرق میکند میگوییم: فلانی راستی این خال که روی صورتت بود کجاست؟! خندهای میکند و میگوید: خال ما به یک جای دیگر رفت! بعد میگوید: پس یک هفته است که ما را سر کار گذاشتهای؟! تازه از راه روش و رفتار میفهمیم که اشتباه کردیم و این زید است!
