اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل فلسفی حقیقت جعل و نسبت آن با ماهیت

بررسی اعتباریت ماهیت در پرتو اصالت وجود

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبحث دقیق «جعل» در فلسفه اسلامی می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که با پذیرش اصالت وجود و اعتباری بودن ماهیت، چگونه می‌توان خواص و آثار متفاوت موجودات را تبیین کرد. ایشان با تفکیک دقیق میان «اعتبار» و «کذب»، به نقد این دیدگاه می‌پردازند که اعتباری بودن ماهیت به معنای عدمی بودن آن است. در ادامه، سیر بحث به تبیین چگونگی تنزل وجود بسیط و بالصرافه به مراتب مختلف و شکل‌گیری ماهیات می‌رسد. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که ماهیت، تحول و تعینِ وجود است و به تبعِ وجود، تحقق می‌یابد؛ بنابراین ماهیت نه یک امر عدمی، بلکه موجودی است که وجودش بالغیر است. این تبیین، شبهات مربوط به نحوه تعلق وجود به ماهیات و تفاوت آثار در عالم خارج را برطرف می‌سازد.

تحلیل فلسفی حقیقت جعل و نسبت آن با ماهیت

4
  • منظور از اعتباری بودن ماهیت

  • حالا من خیال می‌کنم در مسئلۀ اعتباریت ماهیت این مطلب هم در اینجا خلط شده و آن اینکه فلاسفه فرمودند که ماهیت یک امر اعتباری است، منظور از اعتباری بودن ماهیت چیست؟ آیا منظور از اعتباری بودن عدمی بودن ماهیت است که در بعضی تعابیر ما مشاهده می‌کنیم؟ یعنی آیا ماهیت یک امر عدمی است؟ امر عدمی که لا یُخبَرُ عنه است، چیزی که معدوم باشد که لا یُخبَرُ عنه است، چیزی که معدوم باشد حساب‌وکتابی بر آن بار نمی‌شود، چیزی که معدوم باشد که انسان با او ارتباطی ندارد. عدم عدم است سواءٌ اینکه این عدم مطلق باشد یا عدم تعلق به یک شیء بگیرد؛ درهرحال عدم، عدم است و روی عدم حساب باز نمی‌شود درحالی‌که ما بر این ماهیات حساب باز می‌کنیم. من‌باب‌مثال آن کسی که عطشان است به جای اینکه آب بخورد بگوید که آب یک امر اعتباری است و برود نان بخورد! نه، آن رفع عطش نمی‌کند درحالی‌که نان بودن و مائیت هردوی اینها ماهیت هستند و ماهیت هم یک امر اعتباری است زیرا خبزیت و مائیت هردوی اینها دو صورت نوعیه‌ای هستند که تعلق به این ماده و هیولا تعلق گرفته‌اند. این ماده قابلیت برای مائیت را دارد، تبدیل به این شده است و همین ماده قابلیت برای نان بودن را دارد تبدیل به نان شده است و هردو موجب دو خاصیت متفاوت هستند. پس این خاصیت از کجا آمده است؟ اگر خاصیت از وجود بِما أنَّه موجودٌ، لا بِما أنَّ له شکلٌ خاص و لا بِما أنّ لَه صورةٌ خاص باشد باید همان خاصیتی که در این جزئی برای وجود هست همین خاصیت باید برای جزئی دیگر باشد و همان خاصیتی که برای این مصداق هست همین خاصیت باید برای مصداق دیگر باشد درحالی‌که هردو دو خاصیت متفاوت دارند؛ یکی محیی است و یکی ممیت است، یکی شور و یکی شیرین است، یکی تلخ و یکی ترش است. این خاصیت‌های متفاوت درحالی‌که همه ناشی از وجود است پس چرا این خاصیت‌ها در هم ادغام نشدند و همه یک خاصیت ندارند و یک طعم و مزه ندارند؟! اینها به‌خاطر ماهیات است. این ماهیت است که باعث شده است وجود به این خاصیت، شکل، کیف و نوع از این انواع دربیاید و این ماهیت است که باعث شده است که آن وجود دیگر به نوع دیگری از انواع دربیاید. مگر غیر از این است؟!