
حقیقت جعل و ظهور اسماء الهی
نقش صفات در بروز ذات پروردگار در عالم هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت «جعل» و نسبت آن با ذات و صفات پروردگار میپردازند. بحث با بررسی این پرسش آغاز میشود که آیا جعل، تنها منبعث از اسماء و صفات است یا ذات نیز در آن دخالت دارد. در ادامه، با نقد دیدگاههای فلاسفه و عرفا، این نکته تبیین میشود که اسماء و صفات بدون اتکاء به ذات، استقلالی ندارند و در واقع، جعل چیزی جز نزول ذات در قالب تعینات و صفات نیست. استاد با بهرهگیری از مثالهای عرفانی و ادبی، نشان میدهند که چگونه تمام ظهورات عالم در وحدت بالصرافه منمحی هستند و هرچه در خارج پدید میآید، تجلی ذات در آینه اسماء است. در نهایت، برکات سکوت و پرهیز از حرفزدنهای بیهوده به عنوان راهی برای رسیدن به استقامت درونی و درک ظهورات الهی مورد تأکید قرار میگیرد تا مخاطب دریابد چگونه باید از کثرت به وحدت بازگردد.
حقیقت جعل و ظهور اسماء الهی
2بناءًعلیٰهذا در آن وقتی که این صفت در خارج ظهور میکند باید متوجه باشیم که الآن چه اسم یا صفتی در خارج فاعلیت خودش را إعمال میکند! و دیگر بحث در اینجا زیاد است. فرض کنید روایاتی که در مقام استجابت دعا گفتهاند، آن اوقات خاصی که مناسبت برای دعا دارد یا بعضی از اوقاتی که چندان مناسبت ندارد، وقتی که باران میآید وقت استجابت دعا است1 برای چیست؟ برای این است که الآن سلسلۀ علل و عوامل ملکوتی در جنبۀ رحمت فعال هستند بنابراین دعا در این موقع زودتر به منصۀ اجابت میرسد تا وقتی که آثار قهر پیداست! حالا در مورد وضعیت زمان و مکان، در اینجا هم این قضایا فرق میکند که در امکنه و زمانهای مختلفه مسئله به چه کیفیت باشد! لذا مولانا در اینجا میگوید:
گر به جهل آییم آن زندان اوست *** ور به علم آییم آن ایوان اوست ور بگرییم ابر پر زرق وییم *** ور بخندیم آن زمان برق وییم ما کییم اندر جهان پیچ پیچ *** چون الف او خود چه دارد هیچ هیچ2 هرچه که در انسان بروز و ظهور میکند در همان موقع، اسم و وصف احدیت و واحدیت است که ظهور و بروز خارجی پیدا میکند! چرا؟ چون این وصف و اسمی که از انسان و همینطور سایر موجودات در خارج ظهور پیدا میکند، چیزی جز ظهور خود اسم و اسماء و صفات پروردگار نیست! اینها شعر نیست بلکه هرکدام از اینها عبارت از یک برهان اِن که موجب وصل از معلول به حقیقت علت است! در این مسئله، جعل چه جعل بسیط که عبارت از تحقق خود شیء است یا جعل مرکب که صفتی را میخواهد برای شیء ثابت کند؛ زید موجود است و او را مبتسم میگرداند! زید موجود است و او را قائم میگرداند! زید موجود است و او را نائم میگرداند! زید موجود است و او را متفکر میگرداند! زید موجود است و او را عطوف میگرداند! این جعل مرکب است. جعل بسیط که اعطاء نفس الشیء به همان صورت معلومه است یا در جعل مرکب که صیرورةُ الشَیءِ شیئاً است، زید را جالس، ضاحک، کاتب و باکی میکند که ﴿وَأَنَّهُۥ هُوَ أَضۡحَكَ وَأَبۡكَىٰ * وَأَنَّهُۥ هُوَ أَمَاتَ وَأَحۡيَا﴾3 اینکه زید را میخنداند نهاینکه زید را قلقلک بدهد و بخنداند؛ یعنی آن حالت ابتسام و حالت بسطی که از صفات پروردگار است، آن حالت بسط در وجود زید متبلور میشود و زید میخندد! وقتی که رحمت پروردگار میخواهد بیاید، آن حالت رحمت در وجود زید متبلور میشود و زید گریه میکند! [رحمت] میآید و حالت بکاء به خود میگیرد! لذا میگوید:
- . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به الکافی، ج 2، ص 476: بابُ الأوقاتِ و الحالاتِ الَّتی تُرجَى فیها الإجابَةُ.
- . مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 41:
ما که ایم اندر جهان پیچ پیچ *** چون الف کو خود ندارد هیچ هیچ - . سوره نجم (53) آیه 43 و 44. افق وحی، ص 69:«و بهدرستىکه خداست که مىخنداند و مىگریاند و بهدرستىکه خداست که مىمیراند و زنده مىگرداند.»
