
کیفیت جعل و تعلق اراده الهی به اشیاء
تحلیل تفاوت دیدگاه اصالت وجود و اصالت ماهیت در خلقت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت جعل و تعلق اراده و مشیت الهی به پدیدههای عالم میپردازند. بحث با این پرسش بنیادین آغاز میشود که اراده پروردگار در مقام ایجاد، به چه چیزی تعلق میگیرد؛ چراکه پیش از تعلق اراده، اشیاء وجود خارجی نداشتهاند و پس از آن، پدیدهای حادث شده است. در ادامه، با بهرهگیری از مثالهای ملموس ذهنی، تفاوت میان «طرد عدم» و «ایجاد وجود» بررسی شده و چالشهای عقلیِ پیش روی قائلین به اصالت وجود و اصالت ماهیت در تبیین کیفیت جعل واکاوی میشود. استاد با نقد دیدگاههای رایج، به این نتیجه میرسند که چگونه اصالت ماهویها برای فرار از محذوراتی همچون «تحصیل حاصل» و «عدم سنخیت بین علت و معلول»، جعل را به ماهیت نسبت میدهند. این جلسه در واقع مقدمهای برای ورود به مباحث عمیقتر در تبیین کیفیت افاضه و اضافه اشراقیه حقتعالی به موجودات است.
کیفیت جعل و تعلق اراده الهی به اشیاء
5اعتباری بودن ماهیت بنا بر نظر قائلین به اصالت وجود
ماهیت هم بنا بر نظر قائلین به اصالت وجود یک امر اعتباری است و امر اعتباری هم یعنی امر عدمی، به امر عدمی هم که جعل تعلق نمیگیرد. چون ما گفتیم که امر عدمی عدم است و وجود است که میآید عدم را طرد میکند نهاینکه عدم را مبدل به وجود کند. اصلاً عدم تبدیل ندارد، عدم که تغییر ندارد، عدم اصلاً مفهومی است که خود عدم بر آن صدق میکند. العدمُ لیسَ بِموجودٍ یعنی شما خود وجود را میتوانید از عدم سلب کنید. یعنی سلبُ الشیء عن نفسِه نسبت به عدم جایز است. خود عدم یعنی یک مفهومی است که اصلاً حتی قابلیت برای اینکه وجود را شما به آن اثبات بکنید ندارد. اینقدر این بیمحتوا است.
بیان دلیل قائلین به اصالت ماهیت
حالا قائلین به اصالت ماهیت کار خودشان را راحت کردند. گفتند: آقا اصلاً این جعل به وجود تعلق نمیگیرد. آن وجود پروردگار دربست برای خود پروردگار محفوظ است خدا هم که در خودش نمیتواند تغییروتحول ایجاد کند. تغییروتحول در ذات لازمهاش تبدل استعداد به امکان است و آن ملزوم برای احتیاج است و تعالی الله عن الحاجةِ و الاحتیاج و برگشتش به مسائل دیگر و علت ثالثه و رفع نقص بهواسطۀ کمال است درحالیکه او کمال مطلق است و امثالذلک. مسئله به آن مسائل مطرح میشود. پس برای این نکته ما قائل به اصالة الماهیة میشویم بهخاطر اینکه اولاً جعل به وجود تعلق نمیگیرد چون وجود خودش هست و وقتی چیزی هست تحصیل حاصل است. دوم اینکه به امر عدمی هم تعلق نمیگیرد. به این لحاظ مسائل دیگری هم در اینجا مطرح است. مسئلۀ عدم سنخیت علت با معلول در ذات است که اگر قرار باشد وجود مثل وجود پروردگار باشد لازمهاش سنخیت است درحالیکه وجود ما وجود مادی است، وجود پروردگار و وجود حق وجود مجرد است و سنخیت بین وجودین در اینجا این مستحیل است. بنابراین برای رفع این معضلات و این مضیقهها میگوییم که جعل به ماهیت میخورد. ماهیت یعنی همان صورت ذهنی؛ آن صورتی که در علم عنائی حضرت حق بود، آن صورت اشیاء که قبل از خلق اکون در علم حق ازلاً موجود است، جعل به او تعلق گرفت و آن صورت را در خارج محقق کرد. منتها وقتی که در خارج محقق میکند ما وجود را انتزاع میکنیم و آن میشود: اعتباری. حالا هرچه میخواهی اسمش را بگذار؛ اسمش را وجود بگذار، تقرّر بگذار، ثبوت بگذار، تحقق بگذار، هر اسمی را که میخواهی برایش بگذار ولی دیگر آن وجود نیست.
