اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین کیفیت تعلق جعل به ذات و ذاتیات

تحلیل جعل ذاتی و تبعی در نظام هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق نحوه تعلق جعل الهی به ماهیات و ذاتیات اشیاء می‌پردازند. بحث با طرح یک توهم آغاز می‌شود که آیا با جعلِ یک ذات، ذاتیات آن نیز نیازمند جعلِ مستقل و جداگانه هستند یا خیر. ایشان با تفکیک میان جعل ذاتی و جعل تبعی، توضیح می‌دهند که جاعلِ حکیم، تنها به نفسِ ذات تعلقِ اراده می‌گیرد و ذاتیات و لوازم آن، به تبعِ همان جعلِ واحد، در خارج محقق می‌شوند. در ادامه، تفاوت این مسئله با ضرورت ازلیه و ضرورت ذاتیه بررسی شده و این نکته تبیین می‌گردد که چرا در ضرورت ازلیه، هیچ‌گونه احتیاجی به جعل وجود ندارد، اما در ضرورت ذاتیه، ذاتیات به واسطه جعلِ ذات، مجعولِ بالعرض محسوب می‌شوند. در نهایت، دیدگاه محقق دوانی و برداشت او از مکتب اشراقیین نقد شده و بر وحدتِ جعلِ الهی تأکید می‌شود.

تبیین کیفیت تعلق جعل به ذات و ذاتیات

5
  • بیان کیفیت اختلاف با اشراقیین در جعل

  • این است که برداشتی که مرحوم محقق دوانی از کلمات اشراقیین کردند که اشراقیین قائل به جعل زائد بر جعل ماهیت هستند که جعل ذاتیات باشد مرحوم آخوند می‌فرمایند: این برداشت، برداشت نادرست است چون اشراقیین مثل شیخ اشراق قائل به جعل واحد هستند منتها ما جعل را به ‌وجود می‌زنیم آنها جعل را به ماهیت می‌زنند؛ یعنی ماهیت در خارج محقق و متمثل شده است و وقتی که تمثل پیدا می‌کند لباس می‌پوشد اما ما می‌گوییم که نه، وجود تغییر و تبدل پیدا کرده است. این بنا بر اختلاف در مسئله است اما نه‌اینکه بیاییم بگوییم که رواقیون و اشراقیین قائل به دو جعل هستند جعل ماهیات یا جعل ذاتیاتِ مترتب بر ماهیات، آنها به یک هم‌چنین مطلبی اشاره نکردند.

  • وَ لا یَتوَهَّمَنَّ أنَّ کونَ الذّاتِ ذاتاً لَمّا کانَ مُتفرِّعاً عَلى نَفسِ الذّاتِ و الذّاتُ مَجعولةٌ مُحتاجةٌ إلى الجاعلِ فَیکونُ هذهِ النِّسبةُ أیضاً محتاجاً إلى الجاعلِ و مَجعولةً لَه و کَذا کونُها موجودةً عَلى هذهِ الطَّریقةِ یَحتاجُ إلى الجَعلِ السّابقِ المُتعلقِ بِنفسِ الماهیة.

  • اینکه ذات، ذات باشد و خودش باشد، نه شیء دیگر از آنجایی که متفرع در خود ذات است یعنی الإنسانُ انسانٌ متفرع بر همان انسان اول است و از آن‌طرف درحالی‌که ذات خودش مجعول است و احتیاج به جعل دارد پس اینکه ذات، ذات بشود این نسبت ذات بودنِ ذات هم باید مجعول بشود. اینکه الإنسانُ انسانٌ انسان، انسان بشود و زید، زید باشد می‌گوییم: الزیدُ زیدٌ، الغنمُ غَنمٌ لا شیءٌ آخَر لا حیوانٌ آخَر این نسبتِ بین ذات و ذاتیات هم احتیاج به جاعل دارد و باید مجعول باشد اینکه می‌گوییم: الإنسانُ موجودةٌ وجود را نسبت به انسان بدهیم همان‌طوری‌که خود انسان احتیاج به جعل دارد آن نسبت هم احتیاج به جعل دارد یعنی جاعل باید بیاید بین وجود و انسان، آن نسبت وجود با انسان را هم جعل کند و آن رابطه را باید ایجاد کند یعنی اضافۀ بر وجودی که به انسان می‌دهد آن نسبت را هم باید ایجاد کند یعنی آن ربط را هم باید دستکاری کند و به‌هم بریزد. این مشخص است که اصلاً ربط چیزی نیست و معنا معنای حرفی است که متعلق به خود ماهیت است.