اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت جعل و تعلق آن به ماهیات

تحلیل جایگاه ماهیت و وجود در نظام هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مسئله جعل و نحوه تعلق اراده الهی به اعیان می‌پردازند. بحث با تفکیک میان جعل وجود و جعل ماهیت آغاز می‌شود و با تبیین این نکته که جعل به حقیقت وجود به دلیل امتناع تحصیل حاصل تعلق نمی‌گیرد، به سراغ ماهیت می‌رود. در ادامه، تفاوت میان ماهیت مبهمه و ماهیت مشخصه بررسی شده و این پرسش مطرح می‌شود که چگونه جعل به ماهیت تعلق می‌گیرد. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های عرفی و فلسفی، چگونگی تحقق تشخصات خارجی در علم عنائی حق را شرح داده و با نقد نگاه‌های سطحی به مطلوبات دنیوی، مفهوم اصنام درونی و هواهای نفسانی را در پرتو آیه شریفه «رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ» تبیین می‌کنند. در نهایت، این بحث به نتیجه می‌رسد که بسیاری از دلبستگی‌های انسان، ناشی از بخشیدن لباس وجود به شبح‌های ذهنی و ماهیات اعتباری است.

تبیین حقیقت جعل و تعلق آن به ماهیات

5
  • البته بعضی از صوفیه هم نسبت به این مسئله مطلب را قدری بالاتر بردند که آن مسئله را إن‌شاءالله اگر توفیق پیدا کنیم بعداً تذکر می‌دهیم. آنها مسئله را به یک کیفیت دیگر بیان کردند. من‌باب‌مثال اگر بخواهیم تشبیه کنیم به این کیفیت است؛ آدمی نصف شب یک‌دفعه از خواب بیدار می‌شود مثل بعضی از بچه‌ها که از خواب بلند می‌شوند اصلاً دچار کابوس می‌شوند یااینکه فرض کنید برای خود انسان هم اتفاق می‌افتد یک‌دفعه انسان احساس می‌کند یک شبح و یک صورتی درمقابلش دارد حرکت می‌کند و هنوز بین خواب و بیداری هست. به‌سمت آن صورت می‌رود وقتی که می‌رسد یک‌دفعه دستش به دیوار می‌خورد و می‌بیند که نیست یعنی در آن موقع که این صورت را دیده آیا واقعاً دیده یا ندیده است؟! خب دیده است اگر ندیده که به‌دنبالش نمی‌رود. دیده که به‌دنبالش رفته ولی یک‌دفعه به دیوار می‌خورد و می‌بیند هیچ چیز نیست. یک‌دفعه از خواب بیدار می‌شود حالتش تغییر پیدا می‌کند و می‌فهمد که خواب بوده و متوجه می‌شود این صورت خارجی نداشت. آن چیزی که در آن موقع در آن حال این شخص آن را دید چه بود؟! اگر یک تصور ذهنی بود که انسان نباید دنبال یک تصور ذهنی برود! الآن بنده یک حیوانی را تصور می‌کنم که روی این بالکن هست؛ تصور می‌کنم یک اسدی الآن در این اطاق نشسته است خب بلند نمی‌شوم فرار کنم چون خودم می‌دانم تصور کردم و چیزی نیست. در بالکن اسدی نیست، اسد در بالکن چه‌کار می‌کند! اگر خیال کنم آن صورت ذهنی خودم واقعیت دارد بلند می‌شوم فرار می‌کنم درحالی‌که واقعیت ندارد. چه فرقی بین این دو صورت هست؟! هردو اسد است ولی فرقش این است که صورت اول به آن صورت ذهنی وجود خارجی نمی‌دهم و او را به مقام تعین و تشخص خارجی درنمی‌آورم ولی در صورت دوم آن صورت ذهنی را به آن تشخص و تعین خارجی می‌دهم درعین‌حال که تشخص خارجی هم ندارد فی الواقع.