اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت جعل و تعلق آن به ماهیات

تحلیل جایگاه ماهیت و وجود در نظام هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مسئله جعل و نحوه تعلق اراده الهی به اعیان می‌پردازند. بحث با تفکیک میان جعل وجود و جعل ماهیت آغاز می‌شود و با تبیین این نکته که جعل به حقیقت وجود به دلیل امتناع تحصیل حاصل تعلق نمی‌گیرد، به سراغ ماهیت می‌رود. در ادامه، تفاوت میان ماهیت مبهمه و ماهیت مشخصه بررسی شده و این پرسش مطرح می‌شود که چگونه جعل به ماهیت تعلق می‌گیرد. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های عرفی و فلسفی، چگونگی تحقق تشخصات خارجی در علم عنائی حق را شرح داده و با نقد نگاه‌های سطحی به مطلوبات دنیوی، مفهوم اصنام درونی و هواهای نفسانی را در پرتو آیه شریفه «رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ» تبیین می‌کنند. در نهایت، این بحث به نتیجه می‌رسد که بسیاری از دلبستگی‌های انسان، ناشی از بخشیدن لباس وجود به شبح‌های ذهنی و ماهیات اعتباری است.

تبیین حقیقت جعل و تعلق آن به ماهیات

8
  • بعد یک نکتۀ خیلی دقیق و لطیف هم فرمودند، گفتند: می‌دانی چرا در اینجا به‌جای «أضَلَّت»، ﴿أَضۡلَلۡنَ﴾ آورده است؟! برای انسان است دیگر؛ یعنی اینها دارای مقام شعور هستند. این اصنام و بت‌ها شعور ندارند ولی ریاست شعور دارد، موقعیت شعور دارد، مرید و مراد شعور دارند، یعنی آن چنان اینها حیّ و زنده و با شعور هستند و آن چنان دقیق و ظریف عمل می‌کنند که صدتا عاقل به پای بت‌ها نمی‌رسد. آن چنان اینها زیرکانه افراد را می‌گیرند که با پنجاه خروار کتاب و کتابخانه افراد را گول می‌زنند! پنجاه خروار کتاب خوانده اما باز گول می‌خورد. خودش را مدعی می‌داند ولی باز گول می‌خورد. خودش را از اول عاقل می‌داند ولی باز عقل آن صنم قوی‌تر است عقل یعنی احساس! آن احساسی که می‌آید و عقل را مغلوب می‌کند و در چنبرۀ نفوذ خودش درمی‌آورد و هر جایی که می‌رود او را هم می‌کشد لذا در اینجا «هن» برای انسان است ولی انسان مؤنث است «هن» تأنیث را با «ها» نمی‌آورد با «هن» می‌آورد تا بگوید: اینها دارای یک نوع شعور هستند دارای یک نوع فهم هستند دارای یک نوع زیرکی هستند اینها آن چنان نیروی مدیریت و مدبریت دارند که من مدیر و مدبر را در اختیار خودشان می‌گیرند نمی‌شود که چوب باشد چوب که اراده ندارد تبر را در سرش بزن نصف می‌شود. آن اصنامی که حضرت ابراهیم با تبر بر سرشان زد که شعور نداشتند اما آن که دارد به مردم می‌گوید: این صنم‌ها را عبادت کنید دارد چه می‌گوید؟! می‌گوید: من را عبادت کنید. آن شعور دارد، آن صنم درونی نمرود است که مردم را به صنم‌های چوب می‌کشاند و می‌گوید: بیایید اینها را عبادت کنید.

  • می‌گوییم: خیلی خوب جناب نمرود ما اینها را عبادت می‌کنیم تو هم از پادشاهی کنار برو! می‌گوید: نه، نه، نه، شما آنها را عبادت بکنید در تحت سلطنت من! بفرما اینجاست که به خیلی از مطالب ظریف می‌رسیم ها! این دعوت‌هایی که بعضی‌ها مردم را به این‌طرف و آن‌طرف می‌کنند در واقع دارند به چه دعوت می‌کنند؟! به خودشان، منتها چیزهای دیگر را سپر قرار می‌دهند. می‌گوییم: مگر تو نمی‌گویی که از فلانی اطاعت کن؟! می‌کنیم پس تو دیگر پی کارت برو. منظور تو انجام می‌شود! می‌گوید: نه، من هم باید در صحنه باشم. بدون من که اطاعت فایده ندارد. آن آن‌وقت می‌شود: ﴿أَضۡلَلۡنَ كَثِيرٗا﴾.