اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین جعل وجود و نقد نظریه تعلق جعل به ماهیت

بررسی مراتب وجود و تفاوت آن با ماهیت در فلسفه اسلامی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاه قائلین به تعلق جعل به ماهیت می‌پردازند. بحث با تبیین اشکال اصلی این نظریه آغاز می‌شود که بر اساس تصور وحدت مصداقی و مفهومی وجود شکل گرفته است. استاد در ادامه، سه پاسخ حلی و نقضی مرحوم آخوند را تشریح کرده و تفاوت مراتب وجود از نظر فقر و غنا را تبیین می‌کنند. در این مسیر، مباحثی همچون نحوه تعین ماهیت به واسطه وجود، انتزاع تبعی وجود از ماهیت و تفاوت حقیقت وجود با عناوین اعتباری مورد واکاوی قرار می‌گیرد. در بخش پایانی، با نگاهی سلوکی، به آسیب‌شناسی توجه انسان به ماهیت و نقصان‌ها به جای تمرکز بر حقیقت وجود و کمالات پرداخته می‌شود تا روشن گردد چگونه دوری از ماهیت‌گرایی، راه رسیدن به توحید و رهایی از قید کثرات است.

تبیین جعل وجود و نقد نظریه تعلق جعل به ماهیت

5
  • وَ قَد عَلمتَ أنَّ الوجودَ لیسَ لَهُ ماهیةٌ کَلّیةٌ فَضلاً عَن أن یکونَ نوعاً أو جِنساً أو عَرَضاً نَعَم یَنتزعُ مِنهُ أمرٌ مصدریٌ یَعرضُ لِلماهیاتِ عندَ اعتبارِ العقلِ إیّاها.

  • تصور وجود عرض توسط عقل در ضمن وجود موضوع

  • وجود ماهیت کلیه ندارد چه برسد به اینکه نوع باشد یا جنس باشد یا عرض باشد! بله! از این وجود یک امر مصدری انتزاع می‌شود. وقتی که آن عقل، آن ماهیات را درنظر بگیرد می‌گوید: ماهیةٌ موجودةٌ، این وجود را که آن امر مصدری است نسبت به ماهیت می‌دهد؛ یعنی برای خود ماهیت هم یک وجودی در ضمن وجود تصور می‌کند. وقتی که نگاه به شمائل حکیم ما می‌کند طبعاً یک کمّی را هم تصور می‌کند، حالا که ایشان در اینجا نشسته است پس کم و کیف و عرض دارد! پس عقل در ضمن وجود موضوع، تصور وجود عرض را می‌کند؛ یعنی برای خود عرض، یک وجودی مستقل هست اما آن وجود مستقل از وجود موضوع نیست! این نحوه انتزاع وجود، انتزاع تبعی است؛ یعنی به تبع وجودِ موضوع، برای آن عرض و ماهیت هم یک وجودی قائل است، این وجود وجود مجازی و تبعی است و وجود استقلالی نیست!

  • عناوین قلابی!

  • وَ هو لیسَ مِن حقیقةِ الوجودِ فی شَی‌ءٍ کَما مَرَّ مِراراً.

  • لذا ایشان می‌فرمایند که این حقیقت وجود نیست! این وجود وجود قلابی است! مثل عناوین قلابی که ما به خودمان نسبت می‌دهیم! علم چیست؟! «العلمُ نورٌ یَقذفُهُ الله فی قَلبِ مَن یَشاء»1 حالا آیا در قلب ما واقعاً نور هست؟! بنده خودم را می‌گویم! ممکن است نوره باشد ولی نور نیست!! حالا ما خودمان را متصف به علم می‌کنیم که ما عالم هستیم؛ یعنی آن نور در ما هست! اگر آن نور در ما هست پس چرا سر ما را کلاه می‌گذارند؟! پس چرا ما را گول می‌زنند؟! پس چرا ما را از آن جاده به یمین و یسار منحرف می‌کنند؟! پس معلوم می‌شود که آن نور نیست! پس ما نباید به خودمان عالم بگوییم! نه، اینها همه جهل مرکب است! عالم آن کسی است که این کتاب‌ها را هم نخوانده است ولی وقتی در یک مطلب مشتبه و متردد گیر می‌کند، می‌گوید: حق این‌طرف هست!

    1. مصباح الشریعة، ج 1، ص 16. رسالۀ عمره مفرده، ص 136:
      «علم نوری است که خداوند آن را در قلب هرکس که بخواهد قرار می‌دهد.»