
تبیین جعل وجود و نقد نظریه تعلق جعل به ماهیت
بررسی مراتب وجود و تفاوت آن با ماهیت در فلسفه اسلامی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاه قائلین به تعلق جعل به ماهیت میپردازند. بحث با تبیین اشکال اصلی این نظریه آغاز میشود که بر اساس تصور وحدت مصداقی و مفهومی وجود شکل گرفته است. استاد در ادامه، سه پاسخ حلی و نقضی مرحوم آخوند را تشریح کرده و تفاوت مراتب وجود از نظر فقر و غنا را تبیین میکنند. در این مسیر، مباحثی همچون نحوه تعین ماهیت به واسطه وجود، انتزاع تبعی وجود از ماهیت و تفاوت حقیقت وجود با عناوین اعتباری مورد واکاوی قرار میگیرد. در بخش پایانی، با نگاهی سلوکی، به آسیبشناسی توجه انسان به ماهیت و نقصانها به جای تمرکز بر حقیقت وجود و کمالات پرداخته میشود تا روشن گردد چگونه دوری از ماهیتگرایی، راه رسیدن به توحید و رهایی از قید کثرات است.
تبیین جعل وجود و نقد نظریه تعلق جعل به ماهیت
6ابعاد شخصیتی آقا سید عبدالهادی میلانی
رجوع آقا سید محمدهادی میلانی به حاج هادی ابهری در مسائل مشتبه
خدا مرحوم حاج هادی ابهری رحمت کند، پیش آقا سید محمدهادی میلانی میرفت. مرحوم آقا سید محمدهادی میلانی از مراجع بود و مرد بزرگی بود. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند: بعد از آقا سید عبدالهادی شیرازی من به هیچ کسی نگفتم که از کسی تقلید کن! فقط گفتم که از آقا سید محمدهادی میلانی [تقلید کنید]! وقتی افراد میگفتند: از چه کسی تقلید کنیم؟! میگفتند که بعد از آقا سید عبدالهادی شیرازی ـ ایشان در نجف بود ـ از آقا سید محمدهادی میلانی تقلید کنید. به قول مرحوم علامه طباطبائی که در تعبیر از آقا سید محمدهادی میلانی میفرمودند که او خیرُ الموجودین است! مرد اهل حال و اهل باطنی بود و با بقیه فرق داشت! ایشان در بعضی از مسائل و مواردی که برایش اشتباه پیش میآمد، به حاج هادی میگفت: حاج هادی قضیه کدام است؟! میگفت: این درست است. او عمل میکرد و بعد از روی ادله متوجه میشد که مطلب حاج هادی درست است! یک مرجع تقلید، نه یک چغندر فروش! یک مرجع تقلید! وقتی که در یک قضیه، در یک مسیر، در یک مطلب، در یک واقعه و در یک دلیل گیر میکرد، او نگاه به باطنش میکند و میبیند که این شاقول کدام طرف میزند؛ عقربه اینطرف میزند یا آنطرف میزند! میگفت: نه، این را عمل کن و ایشان به او اعتماد داشت! تازه حاج هادی ابهری نسبت به آنهایی که به آن حقیقت نوریه رسیدهاند و وجودشان وجود نور محض شده است مثل اولیاء الهی، کسی نبود و بهحساب نمیآمد! آنوقت ما اسم خودمان را عالم گذاشتهایم! خب اینها همه قلابی است.
فَوجودُ کلُّ ماهیةٍ بِنفسِ ذاتِهِ یَقتَضی التَّعیّنَ بِتلکَ الماهیةِ لا بِسببٍ زائدٍ و معَ ذلک مَعنى الوجودِ غیرُ مَعنَى الماهیةِ و إدراکُهُ یَحتاجُ إلى تَلطُّفٍ فی السر.
