
تبیین جعل وجود و نقد نظریه تعلق جعل به ماهیت
بررسی مراتب وجود و تفاوت آن با ماهیت در فلسفه اسلامی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاه قائلین به تعلق جعل به ماهیت میپردازند. بحث با تبیین اشکال اصلی این نظریه آغاز میشود که بر اساس تصور وحدت مصداقی و مفهومی وجود شکل گرفته است. استاد در ادامه، سه پاسخ حلی و نقضی مرحوم آخوند را تشریح کرده و تفاوت مراتب وجود از نظر فقر و غنا را تبیین میکنند. در این مسیر، مباحثی همچون نحوه تعین ماهیت به واسطه وجود، انتزاع تبعی وجود از ماهیت و تفاوت حقیقت وجود با عناوین اعتباری مورد واکاوی قرار میگیرد. در بخش پایانی، با نگاهی سلوکی، به آسیبشناسی توجه انسان به ماهیت و نقصانها به جای تمرکز بر حقیقت وجود و کمالات پرداخته میشود تا روشن گردد چگونه دوری از ماهیتگرایی، راه رسیدن به توحید و رهایی از قید کثرات است.
تبیین جعل وجود و نقد نظریه تعلق جعل به ماهیت
7وجود هر ماهیتی به خود ذاتش اقتضاء تعین را میکند، نه به یک سبب دیگر؛ یعنی خود نفس آن ماهیت اقتضاء تعین را میکند درصورتیکه به آن وجود نسبت داده شود. در عین اینکه این وجود دارای مراتب مختلف هست، معنای وجود با ماهیت فرق میکند! چرا فرق میکند؟! زیرا وجود یک حقیقتی است که همۀ ماهیات را دربر میگیرد ولی یک ماهیت با ماهیت کناری خودش قابل سازش نیست! هفت درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند!1 آن ماهیت با این ماهیت نمیسازد؛ میگوید: یا جای من است یا جای تو! ولی وجود نه، اینطور نیست. لذا خوب است که انسان بهسمت وجود برود تا بهسمت ماهیت! بهسمت ماهیت برود، چماق، کتک، دعوا و آی من هستم و آی تو نیستی هست! به من بی احترامی شده است، من قهر میکنم، این به من بی احترامی کرد و آن به من چهکار کرد! همۀ اینها ماهیت است.
خدا؛ رفیق همه!
حالا اگر برای خودش ماهیتی نبیند و وجود ببیند، خب وجود هم که با بقیه تفاوتی ندارد، آیا دیگر این مسائل هست؟! نیست. پس خوب است که انسان بهسمت وجود برود، بهسمت وجود یعنی بهسمت مبدأ اعلیٰ چون در آنجا ماهیت نیست! چرا خدا با همه آشتی است؟! چون خدا ماهیت ندارد! خدا ماهیت ندارد و با همه رفیق است. چرا ما با همه قهر هستیم؟! چون ما اصلاً وجود نداریم و تمام هویت ما را ماهیت تشکیل میدهد و ماهیت هم که با ماهیت نمیسازد! این دوتا باهم نمیسازند! هم این میگوید: داخل من آب هست و هم این میگوید: داخل من آب هست، هم در این آب هست و هم در این آب هست. میگویند: باشد. [یکی میگوید:] آب من بیشتر است! ببین این یک شیشه است و در دست من هست و برای تو کم است! نگاه به آن مقدار [میکند].
مذمت توجه بشر به جنبۀ نقصان!
- . گلستان سعدی، باب اول در سیرت پادشاهان.
