
تبیین جعل وجود و نقد نظریه تعلق جعل به ماهیت
بررسی مراتب وجود و تفاوت آن با ماهیت در فلسفه اسلامی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاه قائلین به تعلق جعل به ماهیت میپردازند. بحث با تبیین اشکال اصلی این نظریه آغاز میشود که بر اساس تصور وحدت مصداقی و مفهومی وجود شکل گرفته است. استاد در ادامه، سه پاسخ حلی و نقضی مرحوم آخوند را تشریح کرده و تفاوت مراتب وجود از نظر فقر و غنا را تبیین میکنند. در این مسیر، مباحثی همچون نحوه تعین ماهیت به واسطه وجود، انتزاع تبعی وجود از ماهیت و تفاوت حقیقت وجود با عناوین اعتباری مورد واکاوی قرار میگیرد. در بخش پایانی، با نگاهی سلوکی، به آسیبشناسی توجه انسان به ماهیت و نقصانها به جای تمرکز بر حقیقت وجود و کمالات پرداخته میشود تا روشن گردد چگونه دوری از ماهیتگرایی، راه رسیدن به توحید و رهایی از قید کثرات است.
تبیین جعل وجود و نقد نظریه تعلق جعل به ماهیت
8یک کسی یک چیزی میگفت و از زن خودش ناله و شکایت داشت. میگفت: هر کاری بکنم باز این زن من یک ایرادی میگیرد! اگر من این لیوان را پر از آب کنم و بدهم، نگاه میکند و میگوید: یک میل بالای آن کم است! نگاه نمیکند که این از آب پر است؛ به پر بودن نگاه نمیکند بلکه به آن کمی نگاه میکند و میگوید: یک میل آن کم است! قشنگ [به آن یک میل] نگاه میکند! میگفت: این زنها اینطوری هستند. البته نه، زنها خوب هستند خیلی خوب هستند! آنها اینطور نیستند، بعضیها اینطور هستند و همه اینطور نیستند!
همه همینطور هستند نهاینکه همه همینطور هستند، خیلیها وقتی که انسان یک محبت به آنها میکند، به آن محبت نگاه نمیکنند بلکه به آن توقع خودشان نگاه میکنند که آن توقع انجام نشده است! آن توقع هم که حدّ یقف ندارد! میگفت: فرض کنید او را به مسافرت میبرم و وقتی برمیگردم و حالا با کسی دیگر به مسافرت میروم، میگوید: نه، چرا میخواهی با یکی دیگر بروی و من را نمیبری؟! بابا تو را که دیروز بردم! اگر تو را دیروز به مسافرت نمیبردم و این لباس را برای تو نمیخریدم و این کار را برای تو نمیکردم، [چهکار میکردی]؟! حالا که میخواهم برای کسی دیگر یک لباس بخرم و دو هزار به کسی دیگر بدهم و یک محبت به یکی دیگر بکنم، میگوید: نه، چرا میخواهی به آن محبت کنی؟! خب مگر تو میخواهی لباس را مثل لحاف بپوشی؟! یک لباس که بیشتر نباید بپوشی! هفتهای یک لباس دیگر [نمیخواهی]! اصلاً این توقع بشر و این نحوه که همیشه به نقصان نگاه میکند، نه به کمال، این یک مسئلهای است و اصلاً یک قضیۀ سلوکی است چرا همیشه باید به جنبۀ نقص نگاه کنیم، نه به جنبۀ کمال، نه به جنبۀ رشد، نه به جنبۀ تمامیت، نه به جنبۀ کمالیت؟!
