اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

لطافت سرّ و ادراک حقیقت وجود

تفاوت نگاه به وجود و ماهیت در سیر عقلانی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «لطافت سرّ» در ادراک حقیقت وجود می‌پردازند. بحث با این محور آغاز می‌شود که برای رسیدن به حقیقت توحید، انسان باید از نگاه محدود به ماهیت و قیود اشیاء عبور کند. استاد با تفکیک میان سیر عقلانی و سیر نفسانی، توضیح می‌دهند که چگونه عقل با رفض کثرات و عبور از حدود، می‌تواند خود را به حقیقت واحدۀ وجود نزدیک کند. در ادامه، به نقد دیدگاه کسانی پرداخته می‌شود که جعل را متعلق به ماهیت می‌دانند و با استدلال‌های دقیق عقلی، تفاوت وجود علّی و معلولی را بدون نیاز به انضمام ضمائم تبیین می‌کنند. در نهایت، این نکته مورد تأکید قرار می‌گیرد که ماهیت، حکایت‌گرِ وجود است و همانند سایه، قوام مستقلی در برابر حقیقت وجود ندارد؛ بنابراین، ادراک صحیح هستی، نیازمند سلب محدودیت‌های ذهنی و رسیدن به نگاهی است که در آن، حقیقت وجود در تمامی مراتب، واحد دیده شود.

لطافت سرّ و ادراک حقیقت وجود

9
  • حتى یَتفرعَ علیه کونُ الماهیة علةً قابلیةً لِلوجودِ بَل الموجودُ فی الخارجِ على مذهبِهِ لیسَ إلا الوجود بِالذاتِ و أمّا المسمى بِالماهیةِ فَإنّما هی متحدةٌ معه‌ ضرباً مِنَ الاتحاد.1

  • تااینکه بر آن متفرع بشود که علت قابلیت برای ما وجود ماهیت است چون وجود که خودش هست و وقتی که وجود باشد بنابراین آنچه که موجب تغییر و تبدل وجود است عبارت از ماهیت است و او علت قابل برای وجود است؛ یعنی وجود می‌آید در این علت قابل تأثیر می‌گذارد و ماهیت را در خارج موجود می‌کند یعنی جعل ماهیت می‌کند. بلکه موجود در خارج فقط خود وجود است آن که به آن می‌گویند: ماهیت، با وجود متحد است به یک نوع از اتحاد؛ یعنی وقتی که انسان در خارج نگاه کند آن عرض و آن وجود را، آن ماهیت و آن وجود را واحد می‌بیند و وقتی به تأمل عقلی نگاه کند بین اینها فرق می‌بیند.

  • بِمعنى أنَّ لِلعقل أن یلاحظ لِکلُّ وجود مِنَ الوجوداتِ معنى منتزعاً مِنَ الوجودِ و یصفه بِذلکَ المعنى بِحسبِ الواقع.

  • این از وجود انتزاع می‌شود و او را به این به‌حسب واقع متصف می‌کند و به‌حسب واقع می‌گوید: این ماهیت، این وجود است؛ یعنی از هر وجودی از وجودات او را متصف به موجودیت می‌کند؛ یعنی هر وجوداتی را در خارج ببیند بااینکه آن وجودات باهم مختلف هستند ولی یک معنای مشترکی را از همۀ آنها انتزاع می‌کند و آن معنا را متصف به موجود می‌کند و می‌گوید: هذا موجودٌ یعنی وجود را براساس این مسئله متصف به موجودیت می‌کند لذا نگاه به شجر می‌کند می‌گوید: الشجرُ موجودٌ نگاه به حوض وسط حیاط می‌کند می‌گوید: الحوضُ موجودٌ نگاه به باغچه می‌کند می‌گوید: الحدیقةٌ موجودٌ. نگاه به غنم می‌کند می‌گوید: الغنمُ موجودٌ درحالی‌که همۀ اینها اختلاف ذاتی دارند؛ آن حیوان است و آن ماء است و آن شجر است و آن حجر است و هرکدام از اینها اختلاف ذاتی دارد. چرا؟ چون این وجود را از وجودات انتزاع کرده است و وقتی انتزاع کرده است به همان منوال و همان وزانی که او را متصف به موجودیت می‌کند، آن را متصف به موجودیت می‌کند یعنی همان‌طور که می‌گوید: الشجرُ موجودٌ به همان قسم می‌گوید: الحرةٌ موجودٌ حره‌ای که این‌قدر [کوچک] است. حالا این شجر چقدر ارتفاع دارد؟ چقدر وزن دارد؟ چه خصوصیاتی دارد؟ ولی همان وزان و مفهومی را که برای موجودیت شجر درنظر می‌گیرد همان را بدون یک سانت کم و زیاد برای حره و نمل درنظر می‌گیرد نه‌اینکه وقتی که می‌گوید: النملُ موجودٌ یک معنایی در ذهنش بیاید که آن معنا بااینکه می‌گوید: هذا الشجر با این طول پانزده متر با این کیفیت، تفاوت داشته باشد. شجر درنظر او عظیم است، نه موجودیت آن! موجودیت آن فرقی نمی‌کند. نمل در نزد او صغیر است، نه موجودیت آن! موجودیت آن نمل با موجودیت آن شجر یکی است و تفاوت ندارد.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 402 و 403.