
وحدت در کثرت و حقیقت وجود
تبیین نسبت میان تشخصات خارجی و وجود اطلاقی الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «وحدت در کثرت» و نسبت میان تشخصات خارجی با وجود اطلاقی و بسیط حقتعالی میپردازند. بحث با بررسی جایگاه وجود و تفاوت آن با مفاهیم ذهنی آغاز شده و با نقد دیدگاههای رایج درباره تشخص، به این نتیجه میرسد که وجود در عین اطلاق و صرافت، دارای تشخص ذاتی است. در ادامه، استاد با استفاده از مثالهای عرفانی و فلسفی، چگونگی جمع شدن تشخصات ممکنات با وجود نامتناهی الهی را شرح میدهند؛ بهگونهای که ظهور کثرات در عالم، نه موجب نقص در وجود حق میشود و نه دوئیت حقیقی ایجاد میکند. در نهایت، ایشان با پیوند دادن این مباحث نظری به ساحت عمل و اخلاق، تبیین میکنند که چگونه درک صحیح از توحید افعالی و حقیقت وجود، ریشه انانیت، تفرعون و نزاعهای اجتماعی را میخشکاند و نگاه انسان را به هستی و جایگاه خود در عالم دگرگون میسازد.
وحدت در کثرت و حقیقت وجود
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «وحدت در کثرت» و نسبت میان تشخصات خارجی با وجود اطلاقی و بسیط حقتعالی میپردازند. بحث با بررسی جایگاه وجود و تفاوت آن با مفاهیم ذهنی آغاز شده و با نقد دیدگاههای رایج درباره تشخص، به این نتیجه میرسد که وجود در عین اطلاق و صرافت، دارای تشخص ذاتی است. در ادامه، استاد با استفاده از مثالهای عرفانی و فلسفی، چگونگی جمع شدن تشخصات ممکنات با وجود نامتناهی الهی را شرح میدهند؛ بهگونهای که ظهور کثرات در عالم، نه موجب نقص در وجود حق میشود و نه دوئیت حقیقی ایجاد میکند. در نهایت، ایشان با پیوند دادن این مباحث نظری به ساحت عمل و اخلاق، تبیین میکنند که چگونه درک صحیح از توحید افعالی و حقیقت وجود، ریشه انانیت، تفرعون و نزاعهای اجتماعی را میخشکاند و نگاه انسان را به هستی و جایگاه خود در عالم دگرگون میسازد.
وحدت در کثرت و حقیقت وجود
13فایدۀ مطالعۀ مسائل فلسفی
برای همین میگویند که مطالعۀ مسائل فلسفی و اینها برای راه انسان و سیر انسان مفید است. تمام این کوس أنانیت زدنها و همین تفرعونها و همین منیّتها بهخاطر جدایی وجود مستقل از آن وجود بالصرافه میآید، بهخاطر عدم فهم و ادراک همان حقیقت واحده میآید، اگر یک نفر از این افراد بداند که آنچه را که دارد فتوا میدهد عبارت از عنایت الهی است که الآن بر قلب او آمده خب این میفهمد که چه بگوید و آنوقت دیگر خودش را از بقیه جدا نمیداند. میداند آن که الآن برای او آمده همان است که برای دیگران آمده است. میداند همان علمی که الآن دارد افاضه میشود علم شمولی است که نسبت به بقیه هم هست و اختصاص به این ندارد. گل سر سبد نیست و اینطور نیست که فقط قضیه مربوط به او باشد. تمام این بهسمت خود کشیدنها، ارادتها، مرید بازیها بهخاطر این است که انسان وجود خودش و آثار وجودی خودش را همه به استقلال مشاهده میکند، او هم به استقلال میبیند آنوقت در سر همدیگر میزنند، او میگوید که چرا تو باشی و من نباشم! دیگری هم میگوید که چرا تو باشی و من نباشم! جنگ شروع میشود. حالا اگر بگوییم که نه من هستم و نه تو؛ مولا دوتا غلام دارد که به یکی هزار تومان داده که برود از بازار چیزی بخرد و به یکی پانصد تومان داده است. حالا اینها در سر هم میزنند؟! نه، آن میرود بهاندازۀ پانصد تومان جنس میخرد در خانه میگذارد و دیگری هم با هزار تومان. هردو یک قِران حق تصرف ندارند. آیا میتوانند باهم دعوا کنند و به او بگوید: به من هزار تومان داد. او میگوید: بهتر است که به من پانصد داد، چون کمتر بار میکشم حالا توی احمق دوتا کیسه برنج اضافهتر باید حمل کنی. تازه مولا رعایت من را کرده که به من پانصد تومان داده است و به تو هزار تومان داده است. او که نمیتواند فخر بفروشد چون آن پول مال اوست. اگر مولا به یکی اصلاً هیچ ندهد. میگوید: خودم راحت دست خالی میآیم و دست خالی هم برمیگردم بارها را شما بکشید و کیف و خندهاش را من میکنم. ببینید چقدر تأثیر میکند؟! چقدر حالوهوا و تفکرات انسان عوض میشود! اینها بهخاطر همین است. اینها آمدهاند دست خودشان را از این علوم کوتاه کردند لذا چماق کشیدند و شروع به زدن کردند حالا نه [فقط] خودشان بلکه خلقی را به جان هم انداختهاند.
