
تبیین جایگاه جعل در فلسفه اسلامی
بررسی نسبت میان اراده الهی و ماهیت اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون نحوه تعلق جعل به اشیاء میپردازند. بحث با تبیین دیدگاه مشائین آغاز میشود که معتقدند ملاک نیاز به جاعل، امکان است و چون امکان وصفی برای نسبت میان ماهیت و وجود است، پس جعل به نسبت تعلق میگیرد. در ادامه، استاد با نقد این دیدگاه، به تفکیک میان امور اعتباری و تکوینی میپردازند. ایشان توضیح میدهند که نسبت، امری انتزاعی و اعتباری است که پس از تحقق موضوع و محمول در ذهن شکل میگیرد، در حالی که جعل و اراده، امری تکوینی و واقعی است که باید به وجود تعلق یابد. این جلسه با تأکید بر لزوم حرکت با شهامت در مسیر حق و پرهیز از بزدلی در ابراز عقاید توحیدی، به تبیین تفاوت میان ذاتیات اشیاء و امور قابل جعل پایان مییابد.
تبیین جایگاه جعل در فلسفه اسلامی
10پس ارادۀ مرید یک امر تکوینی است که تعلق به نسبت گرفتنش اصلاً هیچ ربطی ندارد، نسبت از مقولۀ اعتباریات است و اراده و جعل از مقولۀ تکوین است! باید به امر تکوینی خارجی تعلق بگیرد و آن امر تکوینی خارجی چیزی جز وجود نیست؛ همان وجودی که میخواهد تبدیل شود؛ یعنی وجود خاص بشود که همان ماهیت است! این اشکال اوّلی است که نسبت به این قضیه هست. البته مرحوم صدرالمتألهین اینطور پاسخ ندادهاند، بعداً پاسخشان را میگوییم. فعلاً در مقام بیان، [به بیان] چهار دلیل ادلۀ قائلین تعلق جعل به نسبت میپردازیم و بعد به جوابهای مرحوم ملاصدرا میپردازیم.
تلمیذ: خود ذات باری تعالی نمیتواند زوجیت را برای اربعه اعتبار کند، قبل از آن هم فرمودید که عقل اعتبار میکند، منظور از این اعتبار انتزاع است؟! چون [زوجیت] ذاتی آن است.
تقسیم اشیاء به دو قسم
استاد: عرض کردم اعتبار، اعتبار توهمی نیست بلکه اعتبار عقلائی است، نه آن اعتبار به معنای مجاز! اعتبار به معنای مجاز درمقابل حقیقت خارجی و تعین و واقع خارج است. اشیاء بر دو قسم هستند؛ یا مفاهیم متعینه هستند یا معتبره هستند. آنهایی که معتبره هستند، ظرف تحققشان ذهن است و آنهایی که قابل برای تعلق وجود هستند، ظرف تحققشان خارج است. اعتبار به این معنا [مدّنظر ما است] و بهتر است انتزاع بگوییم.
تلمیذ: ظاهراً روایتی از مقام امام صادق علیهالسّلام هست راجع به اینکه نتوانستن و عجز را به خدا [نسبت] ندهید؛ یعنی نگویید: خدا نمیتواند! بگویید: نمیشود. نتوانستن نیست.آیا این روایت هست؟ من شنیدهام خودم ندیدهام.
استاد: من ندیدم.
در واقع عجز از باب عدم ملکه است، نه از باب سلب و ایجاب! عجز به انعدام وصفی اطلاق میشود که مِن شأنه أن یُقدرَ علیه! مثلاً من الآن میتوانم این را بردارم، حالا اگر دست من درد بکند یا فرض کنید مشلول و فلج و چیزی باشد، عاجز از این انجام است. در آن موارد عجز اطلاق می شود. شأن است و عدم و ملکه میشود.
