
تعلق جعل به نسبت بین ماهیت و وجود
تحلیل ادله قائلین به جعل نسبت و نقد مبانی فلسفی آن
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و تبیین ادله قائلین به تعلق جعل به «نسبت» میان ماهیت و وجود میپردازند. بحث با طرح چهار دلیل اصلی آغاز میشود که بر اساس آنها، جعل نه به خود ماهیت و نه به وجود، بلکه به نسبت میان این دو تعلق میگیرد. در این مسیر، مفاهیمی همچون امکان، سبق ماهیت، و سلب شیء از خود مورد واکاوی قرار میگیرند. استاد با نقد این ادله، به تبیین دقیق جایگاه ماهیت و وجود در نظام هستی پرداخته و بر این نکته تأکید میکنند که آنچه در واقع نیازمند جعل و افاضه فاعل است، «موجود شدن» ماهیت است، نه خودِ ماهیت یا وجود به تنهایی. در پایان، با اشاره به حقایق هستی و بیاعتباری تعلقات دنیوی، بر ضرورت بصیرت و توجه به حقیقت توحید در تمامی مراحل حیات تأکید شده است.
تعلق جعل به نسبت بین ماهیت و وجود
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و تبیین ادله قائلین به تعلق جعل به «نسبت» میان ماهیت و وجود میپردازند. بحث با طرح چهار دلیل اصلی آغاز میشود که بر اساس آنها، جعل نه به خود ماهیت و نه به وجود، بلکه به نسبت میان این دو تعلق میگیرد. در این مسیر، مفاهیمی همچون امکان، سبق ماهیت، و سلب شیء از خود مورد واکاوی قرار میگیرند. استاد با نقد این ادله، به تبیین دقیق جایگاه ماهیت و وجود در نظام هستی پرداخته و بر این نکته تأکید میکنند که آنچه در واقع نیازمند جعل و افاضه فاعل است، «موجود شدن» ماهیت است، نه خودِ ماهیت یا وجود به تنهایی. در پایان، با اشاره به حقایق هستی و بیاعتباری تعلقات دنیوی، بر ضرورت بصیرت و توجه به حقیقت توحید در تمامی مراحل حیات تأکید شده است.
تعلق جعل به نسبت بین ماهیت و وجود
7استحسان برگشت انسان در طول حیات به حال طفولیت با بصیرت
چه خوب است انسان در طول حیات خود به آن موقع برگردد ولی این دیگر با بصیرت است! آن حال غیر فعلی و حال استعداد است، خیلی حال خوبی بود ولی شخص شاعر به حال خودش نیست که در کجا دارد زندگی میکند و در چه عالمی زندگی میکند. این بچههای کوچک وقتی که میآیند جلوی آدم بازی میکنند من میگویم که کیف دنیا را اینها میکنند که نه غمی دارند و نه غصهای و هرچه که پیش بیاید آن بابا و مادر بیچاره بایستی [حل کنند]. او بدون اینکه غم و غصهای داشته باشند میگردد و بازی میکند. خندههای ما هم به زور است و خوشیهای ما هم [واقعی] نیست؛ آیا خوشی واقعی کسی دارد؟! خوشی واقعی یعنی آنطوری که بچههای چهار یا پنجساله واقعاً خوش هستند! دیروز به شما گفتم که خانۀ طرف آتش گرفته بود و این بچه ایستاده بود و دست میزد و کیف میکرد هرچه آتش بیشتر بالا میرفت او بیشتر کیف میکرد و خوشحال [بود و میگفت که] بهبه چه آتشی دارد بالا میرود! آن پدر و مادر در سر و مغزشان میکوبند ولی او کیف میکند و هرچه بیشتر بسوزد میگوید که بهبه بهبه اینطرف هم هوا رفت، آنطرف هم هوا رفت!
این قضیه اتفاق افتاده بود؛ یکی از دوستان مرحوم آقا منزلش مغازه داشت پلاستیکفروشی داشت یک روز که تلفن کردند که مغازهات آتش گرفته او یکباره خوندماغ شد! حالا مگر خون بند میآمد! خلاصه به هر صورتی بود رفت تا نگاهی به شعلههای آتش کرد سکته کرد و افتاد و او را به بیمارستان بردند! حالا اسم خودشان را از این اسامی میگذارند! پلاستیک سوخته تو چرا میسوزی؟! اینها دارد آب میشود بگذار بشود بهتر! آب شود و برود! تو چرا این وسط میافتی و قلبت از کار میافتد؟! تو چرا خودت را ازدست دادی و مُردی؟! آخر کسی بهخاطر توپ هم غش میکند؟! بهخاطر اسباببازی و تشت!! پلاستیک فروشی بود دیگر! تشت، توپ، زنبیل و مگسکش بود! این را به هر کسی بگویید، [میگویند که] بهخاطر مگسکش میمیرند آقا!! اینطور نیست؟! بهخاطر آفتابه!! آفتابۀ او آب میشد و او بر سرش میزد! مصرف آفتابه کجاست؟!
