
تبیین کیفیت حمل وجود بر ماهیت
بررسی نسبت میان جعل و ماهیت در فلسفه اسلامی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون نحوه تعلق جعل به ماهیت و کیفیت حمل وجود بر آن میپردازند. بحث با نقد و بررسی دیدگاه قائلین به تعلق جعل به نسبت آغاز میشود؛ کسانی که معتقدند چون حمل وجود بر ماهیت، ذاتی نیست، جعل نمیتواند مستقیماً به ماهیت تعلق گیرد. استاد با تبیین تفاوت میان حیثیتهای تقیدیه، توقیفیه و ذاتیه، پاسخ صدرالمتألهین به این شبهه را تشریح میکنند. در این مسیر، ایشان مرز میان ذات واجبالوجود که وجود عین ذات اوست و سایر موجودات که وجود بر ماهیتشان افاضه میشود را روشن میسازند. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که حمل وجود بر ماهیت، نه به معنای ذاتی بودن آن، بلکه به واسطه حیثیت تعلیلیه و اضافه اشراقیه پروردگار است که ماهیت را مصحح حمل وجود قرار میدهد.
تبیین کیفیت حمل وجود بر ماهیت
4بنابراین آن ماهیتی را که مصداق حمل موجودٌ میدانیم و میگوییم: الکتابُ موجودٌ، زید موجود است، آب موجود است و فرش موجود است نهاینکه این وجود بهلحاظ حیثیت ذاتیه حمل بر این شده است، آن فقط اختصاص به ذات پروردگار دارد و نه بهلحاظ حیثیت تقیدیه چون این ماهیت چیزی به او اضافه شده، قید شده است؛ یعنی خودش موضوعی بوده است مثل اینکه میگوییم: الکتابُ أسود، الجلدُ أسود، القرطاسُ أسود و الأوراقُ أبیض، اینکه میگوییم: الورقُ أبیض و الأوراقُ بَیضاء بهخاطر این است که نفس این اوراق خودش موضوعیت دارد و وجود خارجی دارد بعد بیاض بهواسطۀ آن عرض کیف به اینها اضافه شده است و بهواسطۀ عروض کیف، مصحح حمل ابیض بر این ورق شده است! اگر این ورق أسود بود، دراینصورت در اینجا قابل برای حمل این بیاض نبود. بنابراین شما که وجود را به ماهیت حمل میکنید بهلحاظ چیست؟! بهلحاظ حیثیت توقیفیه است. علت خارجی موجب شده است که شما موجودٌ را بر ماهیت حمل کنید. آن علت خارجی عبارت از اضافۀ اشراقیه است؛ آن اضافۀ اشراقیه که ارادۀ پروردگار است، آن ارادۀ پروردگار در تعلقش به ماهیت موجب شده است که موجودٌ را به ماهیت حمل کنید و این چه اشکال دارد که یک موضوع بهواسطۀ عنایت علّی، مصحح حمل محمولی بر آن موضوع و بر خودش خواهد شد. ماهیت فیحدّنفسه اقتضاء وجود را نمیکند، تا اینجا حق با شماست و ما مطلبی نداریم! خود ماهیت مِن حَیثُ هی نه اقتضاء وجود را میکند و نه اقتضاء عدم را میکند، هیچکدام! حتی اقتضاء امکان را هم نمیکند! امکان عبارت از انتساب ماهیت به وجود است. در نظرهای که نسبت به ماهیت داریم و میخواهیم آن را به وجود نسبت بدهیم، در آنجا اقتضاء امکان یا ضرورت یا امتناع را نسبت به آن جهات ثلاثه میکنیم.
ذاتیات هر ماهیت عبارت از مفاهیم تشکیل دهندۀ آن
ولی اگر خود ماهیت مِن حیثُ هی را درنظر بگیرید، هر ماهیت را درنظر بگیرید ذاتیاتش عبارت از همان مفاهیمی است که خود آن ماهیت را تشکیل میدهد، این ذاتیاتش میشود. مثلاً ماهیت عنقاء عبارت از حیوانی است که پرنده است و دارای این خصوصیت است، این ذاتیات میشود. حالا چه وجود خارجی دارد و یا ندارد یا صرف یک تمثیل در حکایات، اشعار، کتب، مسائل و مبانی اخلاقی و اینها آمده است. ماهیت بقر عبارت از خصوصیت حیوانیتی با این صورت و کیفیت است که او را ممتاز و متمایز از سایر حیوانات میکند. این ماهیت اقتضاء وجود را نمیکند همانطوریکه این مسئله را ادراک و احساس میکنیم و میتوانیم این را از دو جنبۀ وجود خارجی و وجود ذهنی جدا کنیم.
