
تحلیل کیفیت جعل و ترتب آن بر وجود یا ماهیت
بررسی دیدگاههای حکما در تبیین حقیقت جعل و اصالت وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از مباحث دقیق فلسفی یعنی کیفیت جعل و ترتب آن بر وجود یا ماهیت میپردازند. بحث با تبیین معنای جعل به عنوان حقیقتی مسبوق به عدم آغاز شده و دغدغههای قائلین به مجعولیت ماهیت مورد نقد و بررسی قرار میگیرد. در ادامه، استاد با تفکیک میان ماهیت لابشرط قسمی و مقسمی، به تبیین بساطت و اطلاق ذات حق تعالی میپردازند و این پرسش را مطرح میکنند که آیا اتصاف ذات به اوصافی همچون وحدت و حیات، با مقام اطلاقیت و لایتناهی بودن آن منافات دارد یا خیر. این جلسه با ترسیم نقشه راهی برای فهم توحید علمی و عینی، به تفاوت مراتب ادراک سالک در مواجهه با حقایق وجودی و اسماء و صفات الهی ختم میشود تا مخاطب با عمق و ظرافتهای این مبحث بنیادین آشنا شود.
تحلیل کیفیت جعل و ترتب آن بر وجود یا ماهیت
7پس نمیشود جسمی را تصور بکنید ولی اوصاف لازمۀ جسمیت را تصور نکنید، این محال است! حالا سراغ ذات باری تعالی بیاییم. آیا ذاتش دارای رنگ است؟ دارای لون نیست؛ یعنی اگر از ما سؤال کنند که آیا ذات باری تعالی دارای لون است؟ میگوییم که لون برای ماده است و مجردات که لون ندارند. آیا ذات باری تعالی در زمان هست؟ میگوییم که زمان حادث است. حالا اگر قائل به حدوث زمان بشویم. بحث زمانیات در جلد سوم و جلد ششم میآید که در باب زمان صحبت میکنیم که اصلاً زمان یک امر اعتباری است و یک امر واقعی نیست! آیا پروردگار در مکان هست؟ آنجا میگوییم که مکان هم یک امر اعتباری است. آیا پروردگار کم دارد؟ نه، پروردگار کم ندارد. هیچ کم ندارد، اصلاً کم ندارد، طول ندارد، عرض ندارد، جده ندارد، ذات اینها برای چیست؟ برای همۀ مخلوفات و مصنوعات است.
پس ذات پروردگار در ذاتش مبرّیٰ و منزه از همۀ این اوصاف است؛ از وصف زمانیات، از وصف مکانیات، از اوصاف مربوط به ماده و از اوصاف مربوط به حدود ماهوی. تصور این ذات در چه اعتباری از این اعتبارات ثلاثه است؟! آیا بشرطشیء است بشرطلا است یا بشرط چیست؟ تصور این ذات و به این کیفیت که ذاتی است وجودی است که این وجود ثانی ندارد یعنی واحدی است که ثانی ندارد و یااینکه واحد هم نیست. دقت کنید چه میخواهم بگویم! آیا ما آمدیم بر این ذات واحد را حمل کردیم یااینکه ذات خودش واحد بود و نیاز به حمل ما نداشت؟! کدامیک از این دوتا است؟! آیا ما آمدیم گفتیم: ذات پروردگار واحد است و وقتی که گفتیم: واحد است، آن را از آن مرحلۀ اطلاق پایین کشاندیم؟! ذات پروردگار حتی وحدت هم بر آن صدق نمیکند! پس چه صدق میکند؟! اِثنینیت یا خمسه؟!
نه، ذات پروردگار اعلیٰ و اجل است حتی از اینکه متصف به وحدت بشود. این اعلائیت در کار نیست؛ چه کسی گفته که اعلیٰ و اجل است از اینکه متصف ...، مگر اتصاف پروردگار به وحدت از اطلاقیت او کم میکند؟! مگر اطلاقیت او را زیر سؤال میبرد؟! مگر لایتناهیٰ بودن او را زیر سؤال میبرد؟! اصلاً لایتناهیٰ بودن پروردگار خودش اقتضاء وحدتِ لا ثانیَ لَه میکند. اگر شما به پروردگار بگویید: ذاتٌ لا ثانی لَه آیا او را از اطلاق بیرون آوردید یا نه؟! اگر به پروردگار بگویید: ذاتٌ هو صرفُ الوجود و بحتُ الوجود و حقیقةُ الوجود و وجودٌ بالصرافة این اتصاف شما ذات پروردگار را از اطلاقیت و لایتناهیٰ بودن بیرون میآورد؟! پس چه بگوییم؟! پس اصلاً میگوییم: ذاتی ندارد یا خدایی نیست! اگر این اطلاقیتش آنقدر ضعیف است که نباید به آن دست زد پس اصلاً نباید گفت: ذات پروردگار. خلاص! ولی اتصاف پروردگار به این اوصاف، منافاتی با لایتناهیٰ بودن او ندارد. چرا؟ چون تمام این اوصاف همه لوازم خود ذات هستند. امکان ندارد ذات در ذاتیت خودش بدون این قوام داشته باشد! آیا میشود؟!
