
تحلیل کیفیت جعل و ترتب آن بر وجود یا ماهیت
بررسی دیدگاههای حکما در تبیین حقیقت جعل و اصالت وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از مباحث دقیق فلسفی یعنی کیفیت جعل و ترتب آن بر وجود یا ماهیت میپردازند. بحث با تبیین معنای جعل به عنوان حقیقتی مسبوق به عدم آغاز شده و دغدغههای قائلین به مجعولیت ماهیت مورد نقد و بررسی قرار میگیرد. در ادامه، استاد با تفکیک میان ماهیت لابشرط قسمی و مقسمی، به تبیین بساطت و اطلاق ذات حق تعالی میپردازند و این پرسش را مطرح میکنند که آیا اتصاف ذات به اوصافی همچون وحدت و حیات، با مقام اطلاقیت و لایتناهی بودن آن منافات دارد یا خیر. این جلسه با ترسیم نقشه راهی برای فهم توحید علمی و عینی، به تفاوت مراتب ادراک سالک در مواجهه با حقایق وجودی و اسماء و صفات الهی ختم میشود تا مخاطب با عمق و ظرافتهای این مبحث بنیادین آشنا شود.
تحلیل کیفیت جعل و ترتب آن بر وجود یا ماهیت
9زمانی که در لبنان حرب اهلیه1 در جنگ بودند این مسیحیها فلسطینیها را میگرفتند و ازبین میبردند. لبنانیها به گوجهفرنگی بنادوره میگویند. فلسطینیها بندوره میگویند. هر کسی را میخواستند ببینند فلسطینی است یا نه؟ صدایش میکردند و میگفتند: این چیست؟ اگر میگفت: بندوره، میفهمیدند لبنانی نیست و او را میکشتند. اتفاقاً آلمانیها هم یک همچنین چیزی دارند؛ یک چیزی دارند که نه «فاء» است، نه «واو» بین هردو هست. این احتیاج به تمرین دارد منتها آنها چون تمرین کردند و از کودکی گفتهاند درست تلفظ میکنند ولی برای ما مشکل است.
خلاصه تمام اینها یک حقیقت است و این هوا در شرایط مختلف صداهای مختلفی به خود میگیرد، این میشود: لابشرط مقسمی. حالا آیا ذات باری تعالی متصف به این اطلاقیت در وجود هست یا نیست؟ همینقدر که چون وصف است ذات باری منزّه از وصف است؟! نه، کجا منزّه از وصف است؟! ذات باری هزارتا اتصاف دارد منتها اتصاف زیبندۀ خودش، نه اتصافی که مربوط به حد است بلکه اتصافی که نفس آن اتصاف به لایتناهیٰ بودن حق و اطلاقیت حق میخورد چه اشکالی دارد؟! وقتی که میگوییم: ذات باری خودش است، متصف به ذاتیت هست یا نه؟ پس اینهم غلط است.
اصلاً ذات هم نباید گفت. پس چه باید گفت؟! بله، آن ذاتی که عوام تصور میکنند که در آن ذات لحاظ حدّیت است، آن ذات باری متصف به آن نیست والاّ مگر همین امیرالمؤمنین نمیگوید: «شَیءٌ لا کالأشیاءِ»2 شیءٌ أی ما یُشار إلیه؛ اشاره چه اشارهای است؟ آن اشاره یک وقتی به یک امر بعیدی است که او بعید و غیر بعید ندارد. یک وقت اشاره به یک امر قریبی است که او قریب ندارد. یک وقت اشاره به یک ذاتی است که آن ذات قوام در حقیقت خودش دارد و کفیٰ به شیئاً خود این شیئیت از این نقطهنظر است. مگر شیء باید حتماً یک چیزی باشد که یا دور باشد یا نزدیک باشد؟! نه، در اشارۀ معنوی، در اشاره به «هو» که فقط خود ذات پروردگار را حکایت میکند چه اشکالی دارد که انسان اتصاف بیاورد؟! چه اشکالی دارد، بگوید: «شَیءٌ لا کالأشیاءِ»
- . حرب اهلیه: جنگ داخلی. (محقق)
- . التوحید، شیخ صدوق، ص ١٠٧.
