
وحدت و حیات در حقیقت وجود
تبیین عینیت مصداقی صفات ذاتی با حقیقت وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای وحدت و حیات در مقام ذات پروردگار میپردازند. بحث با تفکیک میان مفهوم «واحد» و «احد» آغاز میشود تا روشن گردد که چرا حقیقت وجود، ابایی از پذیرش ثانی ندارد و چگونه این حقیقت با مقام احدیت عینیت مصداقی پیدا میکند. در ادامه، استاد با نقد نگاههای اعتباری به هستی و حیات، توضیح میدهند که حیات نه یک صفت عرضی یا متأخر از ذات، بلکه عینِ حقیقت وجود و استمرار آن است. ایشان با اشاره به خطای ذهنی انسان در مواجهه با مرگ و ترسهای ناشی از تخیلات، بر ضرورت باور عقلانی به حقایق هستی تأکید میکنند. در نهایت، با عبور از مباحث متکلمین و فلاسفه، این نتیجه حاصل میشود که صفات ذاتی پروردگار، نه در مرتبهای پایینتر، بلکه در همان مرتبه ذات، با حقیقت وجود متحد هستند و تغایر مفهومی آنها، مانع از عینیت مصداقیشان نخواهد بود.
وحدت و حیات در حقیقت وجود
12تلمیذ: در آن مبدأ نوعیت انسان به احدیت التفات دارد یا ندارد؟
استاد: التفات ما ملاک برای اتصاف این حقیقت نیست. اصلاً التفات که هیچ، اصلاً جاهل باشید ـ بالاتر از اینکه التفات داشته باشید ـ آیا او در همان مقام احد هست یا نیست؟
تلمیذ: هست.
تلمیذ: مثلاً به حمام میروید و گرمی را احساس میکنید ...
استاد: بهبه بهبه! کدام حمام؟!
تلمیذ: ... ولی اصلاً متوجه نیستید که یک گرمی است، گرمت است از آن حمامها نیست که بخواهد دوشش گرم باشد! اما مشخص است که گرم است. آدم میرود زیر دوش گرما را احساس میکند، این یک گرمی را احساس میکند یا دوتا گرمی؟ احساس وحدت میکند یا ملتفت وحدت و وصفیت این نیست؟
استاد: ما نسبت به مقام واصفیت که ما داریم وصف میکنیم و مقام تکلم که ما متکلم هستیم، نسبت به آن انتساب اتصاف به خودمان اصلاً بحث نمیکنیم، بلکه نسبت به نفس تعین خارجی این وصف و کیفیت ربطش با آن موصوف داریم بحث میکنیم که آیا این وصف به ذات باری تعالی در همان مرتبۀ ذات و این حقیقت در همان مرتبۀ ذات، این وصف ملاصق است یااینکه جداست؟ ما بحث راجع به این میکنیم.
تلمیذ: ...
استاد: در مسئلۀ عینیت ما احتیاجی به اتفاق در مفهوم نداریم. در مسئلۀ عینیت نفس خود تحقق خارجی این مفهوم کافی است. یعنی شما آن تصوری را که از وحدت میکنید، آن تصور وحدت شما با تصور از وجود بالصرافه و وجود بسیط در عالم خارج آن محکی، واحد است و آن محکی دوتا نخواهد شد. یعنی آن تصوری را که شما از حقیقت وحدت میکنید، وحدتی که لا ثانیَ لَها است، آن عبارة أُخرای وجود است. آن تصوری که از وجود میکنید، وجودی که لا ثانیَ لَها است، عبارة أُخرای وحدت است و عبارة أُخرای احد است. یعنی تصور هرکدام از این مفاهیم متعدده در تعین خارجی مساوی با تصور آن مفهوم دیگر از نقطهنظر تعین خارجی است.
