
وحدت و حیات در حقیقت وجود
تبیین عینیت مصداقی صفات ذاتی با حقیقت وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای وحدت و حیات در مقام ذات پروردگار میپردازند. بحث با تفکیک میان مفهوم «واحد» و «احد» آغاز میشود تا روشن گردد که چرا حقیقت وجود، ابایی از پذیرش ثانی ندارد و چگونه این حقیقت با مقام احدیت عینیت مصداقی پیدا میکند. در ادامه، استاد با نقد نگاههای اعتباری به هستی و حیات، توضیح میدهند که حیات نه یک صفت عرضی یا متأخر از ذات، بلکه عینِ حقیقت وجود و استمرار آن است. ایشان با اشاره به خطای ذهنی انسان در مواجهه با مرگ و ترسهای ناشی از تخیلات، بر ضرورت باور عقلانی به حقایق هستی تأکید میکنند. در نهایت، با عبور از مباحث متکلمین و فلاسفه، این نتیجه حاصل میشود که صفات ذاتی پروردگار، نه در مرتبهای پایینتر، بلکه در همان مرتبه ذات، با حقیقت وجود متحد هستند و تغایر مفهومی آنها، مانع از عینیت مصداقیشان نخواهد بود.
وحدت و حیات در حقیقت وجود
13تلمیذ: ...
استاد: اینکه ثمرۀ بحث چه خواهد شد را بعداً میگوییم ولی فعلاً در تثبیت خود اصل مسئله هستیم. ما شکی نداریم که مفهوم وحدت، یک مفهومی است که با مفهوم وجود متغایر است. در این قضیه کسی شک ندارد. مفهوم وجود با مفهوم حیات متغایر است. حیات به معنای استمرار است و از وجود استنباط میشود ولی وجود یک مسئلۀ دیگر است چطور اینکه مفهوم وجود با مفهوم ماهیت متغایر است. حالا این مفهومی که الآن بهعنوان وحدت هست و این مفهوم وحدت که مفهوم یکی است، آیا از نقطهنظر تعین یک مابإزاء خارجی دارد یا ندارد؟ آن مابإزاء خارجی چیست؟ به من نشان بده، غیر از وجود چیست؟ همان وجود است، یعنی نفس وجود مابإزاء خارجی وحدت است. نفس وجود محکی وحدت است، نفس وجود مابإزاء آن خارج وحدت است. اما اگر شما گفتید: زیدٌ مالکٌ این مالکیت مابإزاء خارجی و محکی زید نیست؛ زیدِ در یک رتبۀ پایینتر هست.
تلمیذ: شما ذات را در مفهوم آوردید که میفرمایید که این در مابإزاء ...
استاد: نه، نه، نه من ذات را در مفهوم نیاوردم. ذات در مرتبۀ ذات هست. ذات یعنی وجود. منبابمثال شما میگویید: «وحدت»، این وحدت را تعریف میکنید: وحدت عبارت است از آن تعینی که لا ثانیَ لَه. اصلاً ما اسم وجود نمیآوریم، وحدت را واحد بِما لا ثانیَ لَه وقتی که بخواهیم تعریف بکنیم، اگر به شما گفتند: واحد لا ثانیَ لَه چیست؟ شما چه تعریفی میکنید؟ میگویید: حقیقتی که آن حقیقت ثانی نمیپذیرد. همینکه گفتید: آن حقیقتی که ثانی نمیپذیرد، میگویید: آن وجود بالصرافه است. چیز دیگری را ما ضمیمه نمیکنیم؛ وجود را دیگر ضمیمه نمیکنیم. وجود بهاضافۀ مالکیت میشود این حقیقتی که ثانی نمیپذیرد، وجود بهاضافۀ علیت در خلق بشود ...، نه همان خود وجود را درنظر گرفتید، همان محکی برای وحدت میشود.
ایشان میخواهند این را بگویند که این وحدت، معلول وجود است لذا مرتبهاش مرتبۀ پایینتر هست. من میگویم: نه، معلول وجود بودن، نفس خود وجود است نهاینکه آن معلول است که این وجود میآید یک مسئلهای را ایجاد میکند که در یک رتبۀ پایینتر، اسمش وحدت است. نه، خود وجود فیحدّنفسه با آن مفهوم وحدت، مفهوم واحدی است. یک وقت این وجود در مقام اراده و در مقام علیت یک ظهوری از خودش بهوجود میآورد، آن ظهور مقام واحدیت میشود؛ خلق، رزق، رحمت، رأفت، قهاریت، غضب و اینها. [پس] یک عملی در خارج انجام شده است ولی وجود در مقام ذات خودش چه عملی انجام داده که موجب وحدت میشود؟! هیچ انجام نداده است، پس علت نیست.
