اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای وحدت و حیات در مقام ذات پروردگار می‌پردازند. بحث با تفکیک میان مفهوم «واحد» و «احد» آغاز می‌شود تا روشن گردد که چرا حقیقت وجود، ابایی از پذیرش ثانی ندارد و چگونه این حقیقت با مقام احدیت عینیت مصداقی پیدا می‌کند. در ادامه، استاد با نقد نگاه‌های اعتباری به هستی و حیات، توضیح می‌دهند که حیات نه یک صفت عرضی یا متأخر از ذات، بلکه عینِ حقیقت وجود و استمرار آن است. ایشان با اشاره به خطای ذهنی انسان در مواجهه با مرگ و ترس‌های ناشی از تخیلات، بر ضرورت باور عقلانی به حقایق هستی تأکید می‌کنند. در نهایت، با عبور از مباحث متکلمین و فلاسفه، این نتیجه حاصل می‌شود که صفات ذاتی پروردگار، نه در مرتبه‌ای پایین‌تر، بلکه در همان مرتبه ذات، با حقیقت وجود متحد هستند و تغایر مفهومی آن‌ها، مانع از عینیت مصداقی‌شان نخواهد بود.

وحدت و حیات در حقیقت وجود

14
  • تلمیذ: وحدت وصف ذات است؟ وقتی وصف آمد دیگر از مرتبۀ هوهویتش تنزل پیدا می‌کند ...

  • استاد: وصف ذات است. مثل شیئیت یا تعین؛ شما ذات را متعین می‌دانید یا ذات مجهول است؟ این پایین‌تر آمد.

  • تلمیذ: مطلب شما طبق فهممان روشن است ولی این با حکمت مشاء که خواندیم مخالف است. ولی اگر انسان منصف باشد، به فهم و توان ما صددرصد حق با حضرت‌عالی است.

  • استاد: حق با خداست! من چه کسی هستم که حق را بگویم!

  • تلمید: طبق مسئلۀ علیت ...

  • استاد: بله آن مسئلۀ علیت إن‌شاء‌الله بحثش بعداً می‌آید. حالا فعلاً این مطالبی را که می‌گوییم بدون اشکال رد شویم، ثمرات مسئله و مطالب دیگر مسئله هرکدام در جای خودش بحث می‌شود، فعلاً آرام‌آرام جلو بیاییم که اشتباه نکنیم.

  • تلمیذ: خارج از ذات مگر می‌شود به ذات نگاه کرد؟! من برداشتم از مطلبی را که مرحوم آقا فرمودند و صحبت‌های شما، همه داخل ذات هست که یک وحدت فراگیر و وجود فراگیر است که حتی احاطه بر خود مدرِک هم دارد .

  • استاد: بله، یعنی خود مدرک هم جزء همین وحدت است. درست است.

  • تلمیذ: جزء ذات است، اما فلاسفه از خارج نگاه می‌کنند.

  • استاد: نه، فلاسفه هم [از داخل نگاه می‌کنند]. ما که از خارج نگاه می‌کنیم، خود را جزئی از ذات می‌دانیم و داریم نسبت به ذات حکومت و قضاوت می‌کنیم ما خود را خارج از ذات نمی‌‌دانیم اگر خارج از ذات بدانیم که به ذات حکم وحدت نمی‌کردیم بلکه بین ذات یک حریم قائل می‌شدیم؛ این ذات و این حریم، وقتی که حریم قائل شدیم آن‌وقت دیگر حکم وحدت نمی‌توانیم بکنیم حکم واحد باید بکنیم.

  • تلمیذ: به‌خاطر همین مرتبۀ احدیت را از ذات جدا کردند، شاید ناگزیر بودند.

  • استاد: نه، خود را ناگزیر دیدند ولی ما می‌گوییم که ناگزیر نبینید.

  • تلمیذ: آن روشی که اینها به مسئله نگاه می‌کردند، خارج از ذات داشتند بررسی می‌کردند یعنی مراتب را از پایین نگاه می‌کردند و به بالا می‌آمدند پس مجبور شدند احدیت را جدا ببینند.