اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت حیات و وحدت در موجودات

بررسی فلسفی تشخص وجود و نسبت آن با احدیت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای حیات و وحدت در فلسفه می‌پردازند. بحث با تعریف حیات به عنوان نفسِ قوام و بقای موجودیت اشیاء آغاز می‌شود و با نقد نگاه عامیانه که حیات را منحصر در حرکت وضعی می‌داند، به این نتیجه می‌رسد که هر موجودی در عالم، از جماد تا مجردات، به میزان وجود خود از حقیقت حیات بهره‌مند است. در ادامه، استاد با تفکیک میان مفهوم عام وجود و تشخصِ جزئی آن، به این نکته ظریف اشاره می‌کنند که هر موجودی در مرتبه تشخص خود، دارای وحدتی اختصاصی است که به آن احدیت گفته می‌شود. این مباحث فلسفی در نهایت به تبیین مقام جامعیت اولیاء خدا و نحوه جمع میان تکالیف ظاهری و حقایق عرفانی در سیره معصومین، به‌ویژه در واقعه عاشورا منتهی می‌شود تا مخاطب دریابد چگونه فهم این معارف، نگاه انسان را به هستی و سایر موجودات متحول می‌کند.

تبیین حقیقت حیات و وحدت در موجودات

3
  • تعریف حیات در فلسفه و مقایسۀ آن با معنای عوامانه

  • البته مردم این بقاء را حیات نمی‌شمرند و وقتی مردم می‌گویند: یک چیزی حی است، تصورشان این است که راه برود و اگر راه نرفت می‌گویند که پس این حیات ندارد. بنابراین اگر فرض بکنید یک مرده و جنازه‌ای روی زمین افتاده باشد، می‌گویند: این جنازه حی نیست و مرده است درحالی‌که اگر منظور روح و نفسی بود که متعلق به این جنازه بود، آن که دیگر در اتصاف به حیات دیگر متدلّی به بدن نیست. الآن خود او حی است و به شکل دیگر و متلبس به لباس دیگر است. اگر مقصود خود بدن است که این الآن برای خودش وجود و حرکت دارد، هزار حرکت جوهری در این کالبد در حال شکل‌گیری و در حال انجام است درحالی‌که مردم به این کالبد مرده می‌گویند و زنده نمی‌گویند و منظورشان از حیات عامیانه همین حیاتی است که اینها حرکت وضعی داشته باشد ولی مقصود از حیات در فلسفه عبارت از آن حقیقتی است که به‌واسطۀ آن حقیقت موجودیت شیء استمرار پیدا می‌کند، به آن حیات گفته می‌شود. الآن این لیوانی که در دست من هست، جان ندارد، همین جان ظاهری که موجب حرکت در جهات مختلف ستّه باشد ولکن نفس همین موجودیت او که او را از سایر اشیاء مجاور جدا و مجزا می‌کند و شما احکام خاصی را بر این بار می‌کنید و استفاده‌های خاصی را می‌کنید در اصطلاح فلسفه به او حیات گفته می‌شود. حیاتِ یک لیوان، این حیات از این نقطه‌نظر با حیات این شیء دیگر و با حیات این ضبط یکی است و با حیات این سایر لوازم و اینها از این نقطه‌نظر یکی است. آنچه را که یک مقداری اتصاف ذات را به حیات و عدم انفکاک ذات را در حیات برای ما مشکل کرده است، همان ارتکازات عامیانه‌ای است که ما از مسئلۀ حیات در ذهن داریم و می‌خواهیم با آن ارتکازات عامیانه مطلب را در ذات باری یک ‌مقداری مستبعد بدانیم.