
ماهیت قدرت و نسبت آن با حیات و ذات
تحلیل فلسفیِ تلازمِ قدرت با وجود و نقد اوهام انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه صفت «قدرت» در نظام هستی میپردازند. بحث با تعریف قدرت به عنوان تواناییِ ذات بر استدامه و ایجاد تغییر در آثار وجودی آغاز میشود و با استدلال بر اینکه قدرت از اوصاف انتزاعی و لاینفکِ ذات است، ادامه مییابد؛ به گونهای که سلب قدرت از ذات، مساوق با سلب خودِ ذات است. در ادامه، استاد با عبور از مباحث انتزاعی، به نقدِ نگاهِ عرفی و خیالیِ انسانها نسبت به تعلقات دنیوی و مرگ میپردازند. ایشان با تأکید بر اینکه بسیاری از دلبستگیها و رفتارهای ما در مواجهه با حوادث، نه برخاسته از حقیقتِ وجودی، بلکه ناشی از اوهام و تخیلات نفسانی است، مخاطب را به بازنگری در نوعِ ارتباط با خود و جهان پیرامون دعوت میکنند. این جلسه در نهایت با تبیینِ تفاوتِ نگاهِ اولیاء الهی با نگاهِ عامیانه به هستی، به پایان میرسد.
ماهیت قدرت و نسبت آن با حیات و ذات
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه صفت «قدرت» در نظام هستی میپردازند. بحث با تعریف قدرت به عنوان تواناییِ ذات بر استدامه و ایجاد تغییر در آثار وجودی آغاز میشود و با استدلال بر اینکه قدرت از اوصاف انتزاعی و لاینفکِ ذات است، ادامه مییابد؛ به گونهای که سلب قدرت از ذات، مساوق با سلب خودِ ذات است. در ادامه، استاد با عبور از مباحث انتزاعی، به نقدِ نگاهِ عرفی و خیالیِ انسانها نسبت به تعلقات دنیوی و مرگ میپردازند. ایشان با تأکید بر اینکه بسیاری از دلبستگیها و رفتارهای ما در مواجهه با حوادث، نه برخاسته از حقیقتِ وجودی، بلکه ناشی از اوهام و تخیلات نفسانی است، مخاطب را به بازنگری در نوعِ ارتباط با خود و جهان پیرامون دعوت میکنند. این جلسه در نهایت با تبیینِ تفاوتِ نگاهِ اولیاء الهی با نگاهِ عامیانه به هستی، به پایان میرسد.
ماهیت قدرت و نسبت آن با حیات و ذات
10حالا به بیمارستان میروند، برو، بیا، فلان و دکتر بیاور! با یک بنده خدایی به همان خیابانهای بالای [شهر] رفتیم، ـ خدا إنشاءالله هدایتش کند! ـ آن دکتر آنجا بود. اذان صبح شده بود یا نشده بود نفهمیدیم، رفتیم و او را خبر کردیم و فلان و او هم گفت: شما بروید، ما هم میآییم. بعد هم بنده خدا آمد و فلان شد. تمام این بیا، برو، در بیمارستان آمدن و نشستن برای چیست؟! برای آقاست؟ او که خودش میخواهد برود. برای چیست؟! برای خودت است، نه برای خود واقعی بلکه برای خود خیالی! اگر خود [واقعی] بود که اوضاع طور دیگر بود! آنوقت آن خود خیالی برای این زحمت درست میکند! میگوید: بابا من دارم میروم، دیگر چرا مرا سوراخ سوراخ میکنید؟! دائماً اینجا را آمپول بزن و یک نمونه بردار و آنجا را فلان کن! ما که داریم میرویم این کارها دیگر چیست؟! نفس، این تعلق را روی او میاندازد و میگوید: میخواهیم او را نگه داریم، میخواهد این نگه داشتن را بهحساب او بگذارد درحالیکه او خودش میخواهد که این بماند! اگر همان موقع به تو بگویند که قبل از اینکه این آقا شفا و بهبودی پیدا کند شما تشریف میبرید، باز هم میگویی که برو دکتر بیاور؟! میگویی: برو بابا! چرا بروم دکتر بیاورم؟! اگر آن موقع باز گفتی: برو بیاور، آن موقع معلوم میشود یکطوری هستی! ولی 99 درصد میگویند: خب ما که داریم میرویم، [دیگر چرا این را نگه داریم]؟!
الآن برای امام زمان علیهالسّلام در سر و سینۀ خودمان میزنیم و یابن الحسن عجّل عَلی ظُهورِک و این حرفها میگوییم. مگر نمیگوییم؟! این هیئات و همین مسجد جمکران؛ همینکه باعث شده است که درس اول ما تعطیل بشود! در سر خودمان میزنیم و فلان میکنیم، اگر امام زمان امشب در خواب ما بیاید و بگوید: فلانی چرا اینقدر در سرت میزنی؟! قبل از اینکه من بخواهم ظهور کنم، یک روز قبل از آن جنابعالی [میمیری] و عزرائیل خدمتتان تشریف میآورد، دیگر چه میگویید؟! میگویید: به من چه ربطی دارد؟! میخواهد ظهور کند و میخواهد نکند، به من چه ربطی دارد؟! وقتی من نیستم تا ظهورش را ببینم، دیگر چرا بگویم که ظهور کن؟! حالا اگر درعینحال آمدم و باز گفتم: عجّل عَلی ظُهورِک، آن موقع معلوم است که یک خبر و مسئلهای هست! ولی 99 درصد این خبرها نیست! هیچ این خبرها نیست! پس معلوم میشود که همۀ ما در تخیلات و توهمات هستیم و حقیقت را بهجای مجاز پنداشتهایم! إنشاءالله دیگر تتمۀ بحث را جلسۀ بعد بیان میکنیم.
