
ماهیت قدرت و نسبت آن با حیات و ذات
تحلیل فلسفیِ تلازمِ قدرت با وجود و نقد اوهام انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه صفت «قدرت» در نظام هستی میپردازند. بحث با تعریف قدرت به عنوان تواناییِ ذات بر استدامه و ایجاد تغییر در آثار وجودی آغاز میشود و با استدلال بر اینکه قدرت از اوصاف انتزاعی و لاینفکِ ذات است، ادامه مییابد؛ به گونهای که سلب قدرت از ذات، مساوق با سلب خودِ ذات است. در ادامه، استاد با عبور از مباحث انتزاعی، به نقدِ نگاهِ عرفی و خیالیِ انسانها نسبت به تعلقات دنیوی و مرگ میپردازند. ایشان با تأکید بر اینکه بسیاری از دلبستگیها و رفتارهای ما در مواجهه با حوادث، نه برخاسته از حقیقتِ وجودی، بلکه ناشی از اوهام و تخیلات نفسانی است، مخاطب را به بازنگری در نوعِ ارتباط با خود و جهان پیرامون دعوت میکنند. این جلسه در نهایت با تبیینِ تفاوتِ نگاهِ اولیاء الهی با نگاهِ عامیانه به هستی، به پایان میرسد.
ماهیت قدرت و نسبت آن با حیات و ذات
5زوجیت برای اربعه لازمۀ ذاتی است و خدا هم نمیتواند آن را بردارد! پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم نگفته است که ما میتوانیم برداریم! حضرت اباالفضل علیهالسّلام هم نمیتواند بردارد! دیگر بقیه باید حساب کار خودشان را بکنند!! وقتی حضرت اباالفضل نتواند کاری را انجام بدهد، دیگر بقیه باید حساب کار را داشته باشند!! این تساوق مصداقی و خارجی ذات با ذاتیات لاینفک از نظر خارجی میشود. از نظر مفهومی نه! شما از نظر مفهومی اربعه را بدون تصور زوجیت تصور میکنید. شما اینهمه که میگویید: برو از بازار دوتا کتاب بخر، همراه با آن دوتا کتاب زوجیت را هم درنظر آوردید؟! گفتید: آقا دوتا کتاب بخر که آن دو زوجیت دارد؟! میگوید: چه میگویید؟! کتاب میخواهید یااینکه زوجه میخواهید؟! زوجه که در کتابخانه پیدا نمیشود! مثلاً در بحث و مسئلۀ زوج میگویید: اگر میخواهید برای منزل مرغ و خروس بیاورید، تنها نیاورید جفت باشند. حالا میخواهی دوتا یا سهتا یا چهارتا جفت بیاوری، اشکال ندارد ولی باید جفت باشند و نمیشود تنها آورد! خب در اینجا وقتی که میگویید: جفت باشند، نظر به دو و چهار ندارید بلکه نظر به جفت بودن دارید! میشود که آن لحاظ نباشد ولی آنچه را که در خارج تحقق پیدا میکند، اگر دو جفت بیاورید باز آن جفت همراه با دو خواهد بود و اگر چهار جفت بیاورید باز آن جفت همراه با چهار خواهد بود ولی انسان در مقام اعتبار میتواند آن را درنظر نگیرد نهاینکه نیست! درنظر نیاورد، ایراد این است که درنظر نیاورد.
تعریف جنبۀ قدرت
بنابراین ذات در مقام ذاتیت خودش، آن جنبهای که دارد و بهواسطۀ آن جنبه دوام ذات در مقام فعلیت تضمین میشود، به او قدرت میگویند. اینهم یکی مثل حیات است. پس چه اینکه بگوییم: حیات و چه اینکه بگوییم: قدرت [فرقی نمیکند]! منتها حیات یک معنای عامی است که [کاری] با تصرفات و اینها ندارد ولی قدرت نه! قدرت هم نسبت به تحمل ذات بر ادامه و استدامۀ ذاتیت خودش هست و هم نسبت به تصرفاتی که در آن هست. از این مباحث که فارغ شدیم مسئلۀ علم میماند، در مسئلۀ علم جای بحث هست.
