
تبیین تفاوت علم حضوری و علم حصولی در ذات
بررسی جایگاه علم الهی نسبت به ذات و اعیان خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت علم و تفاوت بنیادین میان علم حضوری و حصولی میپردازند. بحث با تعریف علم به عنوان تعلق ذات به معلوم آغاز شده و با استناد به مباحث نفس در حکمت متعالیه، بر این نکته تأکید میشود که علم حضوری، ادراکِ بیواسطه و ذاتی است که برای تحقق به هیچ عامل بیرونی نیاز ندارد. در ادامه، سیر بحث به سوی علم الهی سوق داده میشود تا این پرسش پاسخ یابد که آیا علم خداوند به اعیان خارجی، همانند علم حصولیِ انسان، نیازمند تعلق به امری خارج از ذات است یا خیر. استاد با نقد انگارههای نادرست در این زمینه، اثبات میکنند که علم الهی به ظهورات و تجلیات، ممتد به امتداد ذات است و هیچگونه سبق جهل یا نقصی در آن راه ندارد. این جلسه با تبیین معنای «کنز مخفی» و ضرورت ظهور ذات در قالب افعال و تجلیات به پایان میرسد.
تبیین تفاوت علم حضوری و علم حصولی در ذات
5فرض بکنید من الآن نمیدانم پشت سر ایشان چه چیزی قرار دارد. الآن به اینکه آن مکان و آن مساحتی که در آنجا هست چیست، جاهل هستم. برای رفع جهل خود مجبور هستم که یکقدری سر خودم را تکان بدهم و به آنطرف نگاه کنم، یک دفتری پشت سر ایشان قرار دارد که وجود ایشان حاجب برای دیدن آن دفتر است. ولی در مورد ذات پروردگار که اینطور نیست که ذات پروردگار نسبت به اشیاء جاهل است و بعد بهواسطۀ خلقت اشیاء علم به وجود اشیاء در عالم خارج پیدا میکند. ذات پروردگار جهل نسبت به شیء ندارد. علیمٌ و این علم به امتداد ذات ممتد است. قدیرٌ و این قدرت به امتداد ذات ممتد است. حیٌ و این حیات به امتداد ذات امتداد دارد. در مورد ما مسئلۀ علم حصولی مسبوق به جهل است و تا تعلق نسبت به اشیاء خارج نباشد علم حصولی برای انسان حاصل نمیشود اما در مورد ذات پروردگار چطور؟! آیا ذات پروردگار برای حصول علم به اعیان خارجیه احتیاج به تعلق ذات نسبت به اعیان خارجیه دارد که باید یک اعیان خارجیه باشد؟! ذات در آن مقام عرشی که نشسته، از آن بالا یک نظر بیندازد مثل [وقتی که] بیست متر یا پنجاه متر [به] بُن چاه نگاه میکنیم تا ببینیم انتهای آن چیست، او هم از آن بالا نگاه کند ببینید در آن کرات، سماوات، اجرام سماوی، انسانها و اینها چه خبر میشود؟! با نگاه کردن بفهمد که زید مخفیانه دارد چهکار میکند!
دست خدا به حضرت ابراهیم علیهالسّلام علم غیب داد. نگاه کرد دید دَدَم وای! فرض کنید دو نفر در یک جا دارند یک کار خلافی میکنند! گفت: ای آدمهای نمکنشناس و فلان! دارید نانونمک خدا را میخورید و فلان میکنید؟! خدایا عذابت را بفرست! عذاب آمد و خلاصه این بدبختها حالا در چه وضعیتی بودند به هوا رفتند! یکدفعه نگاه کرد و دید در فلان شهر هم ـ اتفاقاً در منطقۀ آنها الحمدلله نعمت زیاد است! ـ دید یکی دیگر هم آنجا [کار خلافی میکند] گفت و عذاب آمد. آمد سومی را نفرین کند [خدا] گفت: آهای! داری چهکار میکنی؟! بابا یک دقیقه به تو کمی دادیم، داری زمینوزمان را بههم میریزی! پس ما این توبه و بخشش را برای چه کسی آوردیم؟! رحمت و رحمانیت و مغفرتمان کجا رفته است؟! یک لحظه به تو دادیم نتوانستی صبر کنی! بایست بابا!
