اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبنای احتجاج قائلین به اصالت ماهیت و کیفیت تعلق جعل به ماهیات می‌پردازند. بحث با تبیین این نکته آغاز می‌شود که ماهیت در هویت ذاتی خود نیازی به جاعل ندارد و آنچه در مقام بروز و ظهور خارجی رخ می‌دهد، تغییری است که با تعلق جعل و مشیت الهی حاصل می‌شود. در ادامه، ضمن نقد دیدگاه کسانی که وجود را امری اعتباری و صرفاً یک نام‌گذاری می‌دانند، به تبیین حقیقت مشککه وجود و تفاوت آن با امور انتزاعی پرداخته شده است. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های روشن، تفاوت میان وجود رابطی و استقلالی را تشریح کرده و بر این نکته تأکید می‌ورزند که تمام مشکلات و ادعاهای کاذب در دنیا ناشی از غفلت از فقر ذاتی و استقلال‌طلبیِ موهوم است. در پایان، با اشاره به سیره عرفای حقیقی، تفاوت میان مکتب توحیدی و نگاه‌های اعتباری در مواجهه با حقایق هستی تبیین می‌شود.

تبیین مبنای اصالت ماهیت و تعلق جعل

10
  • فإنَّ مناطَ الوُجوبِ بِالذّاتِ عِندَهُم هو کونُ نَفسِ حقیقةِ الواجِبِ مِن حیثُ هی مُنشأٌ لانتِزاعِ الموجودیّةِ و مِصداقاً لِحملها علیهِ و مناطَ الإمکانِ الذّاتی هو أن لا یکون نفسُ ذاتِ المُمکِنِ مِن حیثُ هی کذلِک.

  • ملاک وجوب بالذات نزد آنها نفس حقیقت واجب ـ خودش به‌تنهایی ـ منشأ برای انتزاع موجودیت باشد و مصداق برای حمل موجود بر او، بدون احتیاج به امر دیگر باشد. مناط امکان ذاتی چیست؟ نفس ذات ممکن فی‌حدّذاته اقتضاء حمل وجوب و حمل وجود نباشد؛ این ممکن می‌شود و آن [واجب] می‌شود. حالا خود ذات ماهیت اقتضاء کدام را می‌کند؟! اقتضاء امکان یا وجوب را می‌کند؟! امکان! وجوب فقط یکی بیشتر نیست.

  • فالمُمکِنُ بعد صُدورِ ماهیتِه عنِ الجاعِلِ إذا کانَ بِحیثُ یکونُ مِصداقاً لِحملِ الموجودیةِ بِلا مُلاحظةِ شیءٍ آخرَ معهُ بل مَعَ قطعِ النّظرِ عَن أیِّ اعتِبارٍ کان سِوى نَفسِ ذاتِهِ لکانَ الوُجودُ ذاتیاً لهُ

  • ممکن بعد از صدور ماهیتش از جاعل وقتی در این کیفیت باشد که مصداق حمل موجودیت باشد بدون اینکه چیز دیگری ضمیمۀ آن شود، [یعنی] خود ماهیت بدون ملاحظۀ امر دیگری با او مصداق حملِ موجود باشد، فقط جاعل یک توجهی به آن کرد و هیچ کار دیگری نکرده است مثل همان که من گفتم؛ قضیه‌ای است که شخص انجام داده و فقط ما برای او یادآوری کردیم که حواست باشد که ما هم می‌دانیم! خلق قضیه نکردم و واقعه را از عدم به ‌وجود نیاوردم بلکه فقط یادآوری کردم. اگر جاعل در ارتباط با ماهیت فقط همین کار را می‌کرد یعنی به ماهیت یادآوری کرد که بابا! تو خودت وجوب ذاتی داری! یادت رفته است؟! تو دارای وجوب ذاتی هست! تو دارای حقیقت استغناء از من هستی! نمی‌دانی چه قدرتی داری! نمی‌دانی چه قوّتی داری! به خودت بیا آن‌وقت در کنار من قرار می‌گیری! فقط خدای متعال ـ بندۀ خدا! ـ آمده یادآوری کرده است که آی! بنی‌آدم! شما که به‌اندازۀ پشه در دستگاه خلقت ما به‌حساب نمی‌آیید خبر دارید که اگر روی زمین بروید به چه فرعون‌ها و نمرود‌هایی تبدیل می‌شوید؟! خبر دارید؟! حالا بروید ببینید! در شما این امکان هست که در الوهیت و جبروتیت از من هم بالا بزنید! ردای کبریائیت را شما به تن کنید! شما ‌چنین مقام و قدرتی دارید! یادتان رفته است؟! نه بابا! [این رداء را] بپوشید و [بگویید که] لوح و قلم و تمام اراده و مشیت در عالم تقدیر به حرف ما برمی‌گردد و چون ما این را گفتیم باید تا آخر تمام ملائکه بایستند و کلام ما را تنفیذ کنند! چون ما این را گفتیم دیگر از حرفمان برنمی‌گردیم! خیلی عجیب است! اطلاع که دارید؟! چون ما این حرف از دهانمان درآمده حرفی که درآمده دیگر قابل برگشت نیست چون این اراده از ما متمشی شده اصلاً اگر خدا معدوم بشود این حرف ما نباید معدوم بشود! اگر رسالتِ رسالت‌پناه زیر سؤال برود این کلام ما نباید زیر سؤال برود!