اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین براهین عقلی برای ابطال تعلق جعل به ماهیت می‌پردازند. بحث با بررسی این نکته آغاز می‌شود که اگر ماهیت ذاتاً نیازمند جاعل باشد، استناد به جاعل باید از مقومات ذات آن محسوب شود، درحالی‌که تصور ماهیت بدون لحاظ جاعل ممکن است. در ادامه، ایشان به این نتیجه می‌رسند که تشخص ماهیات نه از ذات آن‌ها، بلکه از وجود حاصل می‌شود و جعل به ماهیت کلی تعلق نمی‌گیرد. استاد با نقد دیدگاه قائلین به اصالت ماهیت، توضیح می‌دهند که اگر جعل به ماهیت تعلق یابد، مستلزم انقلاب ماهیت و اعتباری شدن تمام ممکنات خواهد بود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر جایگاه رفیع حقیقت ولایت و نقد دیدگاه‌های سطحی نسبت به حقایق تکوینی و وحی، به پایان می‌رسد تا روشن شود که ولایت، حقیقتی اصیل و غیرقابل‌اجتهاد است.

ابطال تعلق جعل به ماهیت

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین براهین عقلی برای ابطال تعلق جعل به ماهیت می‌پردازند. بحث با بررسی این نکته آغاز می‌شود که اگر ماهیت ذاتاً نیازمند جاعل باشد، استناد به جاعل باید از مقومات ذات آن محسوب شود، درحالی‌که تصور ماهیت بدون لحاظ جاعل ممکن است. در ادامه، ایشان به این نتیجه می‌رسند که تشخص ماهیات نه از ذات آن‌ها، بلکه از وجود حاصل می‌شود و جعل به ماهیت کلی تعلق نمی‌گیرد. استاد با نقد دیدگاه قائلین به اصالت ماهیت، توضیح می‌دهند که اگر جعل به ماهیت تعلق یابد، مستلزم انقلاب ماهیت و اعتباری شدن تمام ممکنات خواهد بود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر جایگاه رفیع حقیقت ولایت و نقد دیدگاه‌های سطحی نسبت به حقایق تکوینی و وحی، به پایان می‌رسد تا روشن شود که ولایت، حقیقتی اصیل و غیرقابل‌اجتهاد است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

ابطال تعلق جعل به ماهیت

10
  • فَهو مِن حیثُ ذاتِه إن کانَ متعیناً موجوداً لَکانَ واجباً بِالذات لِما مَرَّ و إذا لَم یکن کذلک فَمِنَ البَیِّنِ أنَّه إذا لَم یکن بِحسبِ نفسِهِ متعیّناً موجوداً فی الواقعِ لَم یصر متعیناً موجوداً فی الواقعِ إلا بِتغییرِ ما عمّا کانَ هو إیّاه فی نفسِهِ.

  • این مفهوم از حیث ذاتش اگر متعین بود و قبلاً هم موجود بود و برای خودش استقلال داشت خب این مثل واجب تعالی بود. اگر وجوب ذاتی داشت که گفتیم این باطل است. اگر این‌طور نبود؛ اگر به‌حسب نفسش متعین و موجود در واقع نباشد این دیگر در واقع متعین و موجود نمی‌شود مگر اینکه از آن حالتی که قبلاً داشت که حالت کلی باشد به یک حالت جزئی تغییر پیدا بکند و آن‌وقت به‌واسطۀ جاعل جزئی می‌شود که همان وجود است.

  • ضرورةَ أنَّه لَو بَقی حینَ الوجودِ على ما کانَ علیه فی حدِّ ذاتِه و لا یَتغیَّر عما هو هو فی نفسِهِ لَم یَصِر متعیناً موجوداً و لَو بِالغیرِ.

  • اگر در حین وجود بر هر آنچه را که قبلاً [بود] فی‌حدّذاته باشد و از آن مفهوم کلی که قبلاً بود تغییر پیدا نکند این دیگر متعین و موجود نیست و لو بالغیر. ولو با استناد به جاعل این از کلیت درنیاید تشخص پیدا نمی‌کند. خدا هم اگر بیاید نمی‌تواند. چرا؟ چون فرض این است که در همان مفهوم کلی باقی مانده است. حالا اگر شما بگویید که به‌واسطۀ تغییر این تشخص در او پیدا شد. می‌گوییم که اشکال ندارد به انضمام وجود از آن مفهوم کلی خارج می‌شود و تبدیل به مفهوم جزئی می‌شود.

  • و التغیُّر إمّا بِانضمامِ ضمیمةٍ کالوجودِ و إمّا بِکونِه بِحیثُ یکونُ مرتبطاً بِذاتِه إلى الغیرِ بعد أن لَم یَکن کذلکَ بعدیةً ذاتیةً و الأولُ باطلٌ عندَهم و الثانیُ یَلزمُ منه انقلابُ الحقیقةِ و هو ممتنعٌ بِالذّات.

  • اگر ضمیمه‌ای بیاید منضم بشود تغییر در آن پیدا می‌شود. اگر شما از وجود می‌ترسید خب ما این‌طور می‌گوییم که به حیثی است که مرتبط به ذات باری است؛ خودش مرتبط به آن ذات باری است که همان تبدل ماهیت لازم می‌آید که یک ماهیتی که خودش ذاتاً ممکن بود به‌واسطۀ ارتباطش به ذات باری که در ذاتش هست تبدیل به واجب بالذات می‌شود فَهو انقلابٌ. به حیثی که مرتبط به ذات باری إلی الغیر است بعد از اینکه در ذاتش امکان بود، استواء طرفین بود، احتیاج بود، افتقار بود، حالا بعد از این در ذات خودش این ماهیت تولید می‌کند و ذات خودش را عوض می‌کند و ذاتاً خود این ماهیت احتیاج به فاعل پیدا می‌کند و تبدیل به موجود خارجی می‌شود از حیث ذاتش، نه از حیث غیر خودش که عنایت جاعل باشد. وقتی از حیث ذات خودش باشد پس هر جایی ذات باشد خب این‌هم هست. ماهیت تا وقتی که مفهوم انسان باشد حیوان ناطق هم همراهش هست. قبل از خلقت آدم حیوان ناطق بود، قبل از خلقت سماوات و ارضین حیوان و ناطق باهم بودند. قبل از اینکه خدا جبرائیل را هم خلق کند این حیوان و ناطقیت ذاتیات برای انسان هستند منتها در اینجا ماهیت دو حال پیدا کرده است که در حالت اول حالت امکان بود و در حالت دوم می‌گوییم که خود ذاتش استناد به جاعل را می‌طلبد. این بعدیت در ذات پیدا می‌شود و این انقلاب می‌شود؛ انقلاب از امکان به وجوب ذاتی که قبلاً صحبت شد.

/ 0