اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ابطال تعلق جعل به ماهیت

بررسی براهین عقلی در نفی جعل ماهیات

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین براهین عقلی برای ابطال تعلق جعل به ماهیت می‌پردازند. بحث با بررسی این نکته آغاز می‌شود که اگر ماهیت ذاتاً نیازمند جاعل باشد، استناد به جاعل باید از مقومات ذات آن محسوب شود، درحالی‌که تصور ماهیت بدون لحاظ جاعل ممکن است. در ادامه، ایشان به این نتیجه می‌رسند که تشخص ماهیات نه از ذات آن‌ها، بلکه از وجود حاصل می‌شود و جعل به ماهیت کلی تعلق نمی‌گیرد. استاد با نقد دیدگاه قائلین به اصالت ماهیت، توضیح می‌دهند که اگر جعل به ماهیت تعلق یابد، مستلزم انقلاب ماهیت و اعتباری شدن تمام ممکنات خواهد بود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر جایگاه رفیع حقیقت ولایت و نقد دیدگاه‌های سطحی نسبت به حقایق تکوینی و وحی، به پایان می‌رسد تا روشن شود که ولایت، حقیقتی اصیل و غیرقابل‌اجتهاد است.

ابطال تعلق جعل به ماهیت

3
  • دلیل دیگری که خیلی دلیل قابل بحث نیست، مرحوم آخوند در اینجا ذکر می‌کنند ـ نمی‌دانم می‌رسیم یا نه ـ این است که قائلین به جاعلیت و مجعولیت در ماهیات باید حکم به اعتباریت این ماهیات کنند. چرا؟ چون وجود پیش آنها یک امر اعتباری است! اگر قرار باشد که مؤثر و متأثر در ممکنات خود ماهیات باشند بنابراین خود ماهیات هم امر اعتباری می‌شوند. مجعولات غیر از مجعول اول که آثار همان هویت ذاتیه است و در آن هویت ذاتیه وجود بحت و بسیط هست و اثر آن وجود در آن تأثیر اول عبارت از وجود است منتها وجود محدود و وجود مقید، در آنجا دیگر نمی‌توانیم وجود را انکار کنیم چون اثر اول برای همان مقام ذات است که مقام وجود صرف و صرف الحقیقه است. ولی از آن به بعد یعنی از اثر اول که از مقام واحدیت بگذرد، تمام اینها امور اعتباری می‌شود.

  • بنابراین وجود که پیش این آقایان امور اعتباری می‌شود، ماهیات هم که اثر آنها در هویت است آن‌هم امور اعتباری است به‌خاطر اینکه قبل از تعلق جعل در هویت خود و در اعتباریت خودش باقی بود پس تأثیر و تأثرات همه اعتباری می‌شود! خب این‌هم که لا یقولُ بِه أحد! این‌هم مشخص است. بنابراین با این مطالبی که ذکر شد، تعلق جعل به ماهیت به‌طورکلی باطل می‌شود.

  • طریقٌ آخَر فی فسخِ هذا الرأی لو کانَت الماهیةُ بِحسبِ قِوامِ ذاتِها مُفتَقِرةً إلى الجاعلِ لَزِم کونُ الجاعلِ مقوّماً لَها فی حَدّ نَفسِها.

  • در تعلق جعل به ماهیت، اگر ماهیت به‌حسب قوام ذاتش احتیاج به جاعل داشته باشد، نه به‌واسطۀ خارج از ذات، نه! خود ماهیات در مفهومش احتیاج به جاعل هم خوابیده است؛ یعنی ماهیت انسان که حیوان ناطق است سه چیز است؛ حیوان و ناطق و افتقار به جاعل، احتیاج به جاعل سه چیز می‌شود. پس در حدّ ماهیت، افتقار به جاعل هم گنجانده شده است. اگر این‌طور باشد پس جاعل در تعریف ماهیت باید مقوم ماهیت باشد! شما در تعریف ماهیت باید استناد به جاعل را بیاورید، آن‌هم از مقوماتش می‌شود درحالی‌که ماهیت را بدون جاعل تصور می‌کنیم. در تصور انسان استناد به جاعل نخوابیده است، چیزی در آن نخوابیده است!