
مبانی فلسفی شیخ اشراق در اعتباریت وجود
تحلیل تفاوت مراتب ابداعیات و عالم ماده در نگاه فلسفی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبنای شیخ اشراق پیرامون اعتباریت وجود و انحصار آن در ذات باریتعالی میپردازد. بحث با واکاوی اشکالات مطرحشده توسط مرحوم آخوند و دیگران بر کلام شیخ اشراق آغاز میشود که ایشان را به تناقض در تبیین عوالم عقول و نفوس در مقایسه با عالم ماده متهم کردهاند. استاد با نقد این برداشت، ضمن تأکید بر لزوم حمل کلام بزرگان بر صحت و پرهیز از قضاوتهای احساسی در مجامع علمی، به تبیین دقیق دیدگاه شیخ اشراق میپردازد. محور اصلی این تبیین، تفاوت در نحوه ظهور حقیقت وجود در عوالم تجردی و عالم ماده است؛ بهگونهای که در عالم ماده، وجود به دلیل کثرت صور و تبدلات، به شکل اعتباریِ ماهیات جلوهگر میشود. در نهایت، استاد ریشه این بحث را در معمای پیچیده ربط حادث به قدیم دانسته و بر ضرورت دستیابی به انکشافی شهودی یا عقلی برای حل این تناقض ظاهری تأکید میکند.
مبانی فلسفی شیخ اشراق در اعتباریت وجود
8ما نقل کلام در همان میکنیم، آنهم دارای صورت است؛ همینکه شما میآیید جدول درست میکنید یعنی دارید به آن تعین خارجی ماهیت میدهید، ماهیت میدهید یعنی صورت میدهید. آن کسی که میگوید: گوگرد، آهن، ید، فسفر و فلان الآن دارد به اینها صورت میدهد یعنی میگوید که اسم این ماده فسفر است و اسم این ماده ید است و اسم این ماد پتاسیم است. این گوگرد، ید، پتاسیم و امثالذلک که الآن دارید میگویید، هرکدام از اینها در آزمایشگاه صورت خاص خودشان را دارند در عین اینکه باز آنها هم قابل جمع هستند و برگشت همۀ آنها باز به یک ماده است که از آن ماده به مادة المواد تعبیر میکنند. این صور نوعیه تبلور خارجی پیدا کردند و آن چیز واحدی که مادة المواد است آن چیست؟! شما میبینید که در ابهام باقی میماند! امکان ندارد به یک مادة الموادی برسید که آن دارای صورت نباشد و درعینحال بتوانید به آن اشارۀ حسیه یا حتی اشارۀ عقلیه کنید نمیتوانید!
ادراک یک حقیقت در عین ابهام
بله، اینجا است که ما در بسیاری از مواقع در عین اینکه یک حقیقتی را ادراک میکنیم درعینحال آن حقیقت برای ما مبهم است یعنی اصلاً ادراک آن حقیقت بهنحو ابهام برای ما باقی میماند نهاینکه فقط بخواهد مجهولیت مسئله برای انسان از باب عدم وصول فهم و مدرک نسبت به آن شیء باشد بلکه از این باب است که خود او مجهول است یعنی انسان یک امر مجهولی را ادراک میکند نهاینکه انسان نمیتواند ادراک بکند. نفس و هویت خارجی آن شیء مجهول است و در تحت صورت و تعریف قرار نمیگیرد چون همینکه بخواهد در تحت تعریف قرار بگیرد یا از حدود و یا از رسوم میشود و آنها هم به آن حدود ماهوی و جوهری خود ذات برمیگردند یا به عوارض برمیگردند که آن عوارض باید نسبت به یک جوهر و موضوعی حمل بشوند. مشکل و مسئله در اینجا هست.
