
حقیقت مکتب عرفان و حریت انسان
تمایز میان مکتب حق و مدعیان عرفان در مسیر سلوک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم حریت و آزادگی در مکتب اولیاء الهی، به نقد رویکردهای سطحی و مدعیان عرفان میپردازد. ایشان با اشاره به قصص انبیاء و سیره ائمه اطهار علیهمالسلام، تبیین میکند که مسیر حق، راهی مبتنی بر عقلانیت، اتقان و نقد علمی است و نباید با تعصبات یا انانیتهای شخصی آمیخته شود. استاد با بررسی نمونههایی از تاریخ و برخوردهای صورتگرفته با اهل حق، نشان میدهد که چگونه اهل دنیا با مواجهه نفسانی، سعی در محدود کردن حقیقت دارند. در نهایت، این سخنرانی با تأکید بر لزوم تشخیص دقیق میان دیدگاههای ولایی و سیاسی، مخاطب را به تفکر در مبانی سلوک و پرهیز از تقلید کورکورانه دعوت میکند تا سالک بتواند با بصیرت، مسیر صحیح را از مدعیان دروغین بازشناسد و در دام ظواهر گرفتار نشود.
حقیقت مکتب عرفان و حریت انسان
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم حریت و آزادگی در مکتب اولیاء الهی، به نقد رویکردهای سطحی و مدعیان عرفان میپردازد. ایشان با اشاره به قصص انبیاء و سیره ائمه اطهار علیهمالسلام، تبیین میکند که مسیر حق، راهی مبتنی بر عقلانیت، اتقان و نقد علمی است و نباید با تعصبات یا انانیتهای شخصی آمیخته شود. استاد با بررسی نمونههایی از تاریخ و برخوردهای صورتگرفته با اهل حق، نشان میدهد که چگونه اهل دنیا با مواجهه نفسانی، سعی در محدود کردن حقیقت دارند. در نهایت، این سخنرانی با تأکید بر لزوم تشخیص دقیق میان دیدگاههای ولایی و سیاسی، مخاطب را به تفکر در مبانی سلوک و پرهیز از تقلید کورکورانه دعوت میکند تا سالک بتواند با بصیرت، مسیر صحیح را از مدعیان دروغین بازشناسد و در دام ظواهر گرفتار نشود.
حقیقت مکتب عرفان و حریت انسان
14فرق دیدگاه سیاسی با دیدگاه ولائی
این دیدگاه نشان میدهد که این دیدگاه دیدگاه قابل اعتمادی نیست! این دیدگاه نشان میدهد که دارد مسائل را از کجاها بررسی میکند. این دیدگاه سیاسی میشود نه دیدگاه ولائی! آن کسی که میگوید: ابوحنیفه از مفاخر اسلام است! این یک جملۀ اشتباه نیست این یک دیدگاه است! یک وقتی آدم نماز سه رکعتی را چهار رکعت میخواند، یک اشتباه است و یک وقت میگوید که امام زمان عجّل الله تعالی فرجه اصلاً وجود خارجی ندارد و این حرفها بیخود است. امام زمان اصلاً معلوم نیست چه هست! بعد میگوید که آقا من اشتباه کردم. این اشتباه است و آنهم اشتباه است ولی این ربطی به آن ندارد.
تلمیذ: میگویند که مرحوم مطهری آخر عمرش منقلب شده است.
استاد: بله، اینکه بوده و آن مربوط به مسائل ... همین دیدگاه باعث شد که در این انقلاب از آقا فاصله گرفت! همین دیدگاه باعث شد که به پاریس رفت و از آقا اجازه نگرفت! همین دیدگاه باعث شد که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ ارتباطشان را با او کم کردند! من یک مقداری از اینها را که قابل گفتن باشد گفتهام و مسائل دیگری را نگفتم. همین دیدگاه [باعث اینها شد]! کسی که ولایت را اصل بداند آن ولایت اینجا میآید به دادش میرسد و کمکش میکند و نمیگذارد در مسائل بیفتد ولی از آنجایی که بنده خدا منصف و با انصاف بود در این حرف نداریم ...، دیگر ایشان گفت که ما چه فکر میکردیم و طور دیگری از آب درآمد! این حرف را دو سه شب قبل از فوتش زده بود که ما طور دیگری فکر میکردیم. بفرما! حالا دیگر کار از کار گذشته بود.
اتفاقاً مرحوم آقا هم در شهادتش گریه کردند ـ خودم یادم هست ـ تشییع کردند. خود ما بودیم از دانشگاه تا راهآهن با مرحوم آقا پیاده رفتیم و بعد از راهآهن سوار ماشین کردند و به قم آوردند اینها همه بوده ولی نه، مسئله تمام نیست! علامه طباطبایی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نه! او ولایت را فهمید! علامه هیچوقت نمیگوید و این حرفها را نمیزند. آن کسی (همین آقای مطهری) که بالای منبر میگوید: ما باید حسینهای زمان را بشناسیم! تمام شد، دیگر تمام شد! جناب آقای مطهری حسینهای زمان چه کسی هستند؟! برای ما بگو! یزیدها زیاد داریم؛ صدام یکی از یزیدهای زمان است، مثلاً محمدرضا شاه یکی از یزیدهای زمان است، رضاشاه یکی از یزیدهای زمان است، حکام ظلم، دیکتاتورها و این افراد جانی که در همین مملکت یک میلیون پیدا میشوند! اینهمه افراد جانی و جنایتکاران الآن در خود ایران و کشورهای دیگر هستند و افراد عادی اینها همه یزید هستند! حکومت دستشان بیاید پدر همه را درمیآورند. دستشان نیامده است! بالاِستعداد همه یزید هستند! حالا حسینهای زمان را بفرمایید چه کسانی هستند؟! امام زمان که یکی بیشتر نداریم. پس این حسینهای زمان افراد دیگر هستند؟! خب تمام شد! یک خط بطلان بر تفکر [زده شد]. پس چطور شما میگویید که مسائل و آثار ایشان بلااستثناء قابل استفاده است؟! این کلام ایشان که گفتند: ما نهج البلاغه را نفهمیدیم. وقتی که آن خطبات مربوط به زن است. در سیری در نهج البلاغه بروید بخوانید ببینید نوشته شد یا نه که ما اینها را نفهمیدیم یعنی قبول نداریم! مالک اشتر را قبول داریم، خطبۀ فلان را قبول داریم، خطبۀ متقین را قبول داریم و وصیت به حاضرین را قبول داریم ولی تا رسیدن به «وَ إیّاکَ و مُشاوَرَةَ النِّساءِ»1 این را قبول نداریم! جمل را قبول داریم ولی این مقدارش را که «و أما عائشة فَقد أدرَکَها ضعفُ رأی النِّساء»2 این را قبول نداریم. حالا ما آمدیم گفتیم که بابا از ایشان بالاتر هم هست. از اینها بالاتر هم هستند. گفتند که چرا گفتید؟! چه کسی به شما گفته که این را بگویید؟!
- . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ۳۹۱.
- . الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص 169: «و أمّا عائشةُ فأدرَکَها رَأىُ النساء.» نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 218: «و أمّا فُلانَة فَأدرَکها رَأى النّساء.»
