
ماهیت تصدیق و تفاوت آن با تصور
بررسی جایگاه حکم و ادراک در نظام معرفتی نفس
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت تصدیق و تمایز آن از تصور میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای موجود درباره علت تحقق تصدیق در ذهن آغاز شده و با بررسی اشکالات مطرحشده بر کلام بوعلی سینا ادامه مییابد. استاد با تأکید بر اینکه تصدیق، فعلی بسیط و ساذج از افعال نفس است، تفاوت بنیادین آن را با تصور روشن میسازند. در ادامه، ضمن اشاره به ضرورت رعایت اخلاق در نقل مطالب و پرهیز از قضاوتهای شتابزده، به این نکته پرداخته میشود که مقدمات تصدیق در اختیار انسان است، اما نفسِ حکم، امری قهری است که پس از تکمیل مقدمات حاصل میشود. در پایان، با تکیه بر مبانی صدرالمتألهین، تفاوت میان علیت تقومی و علیت صدوری در ماهیات و نسبت آنها با وجود و عدم تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه تصدیق و تصور در ظرف علمی نفس، دو جایگاه و کارکرد متفاوت دارند.
ماهیت تصدیق و تفاوت آن با تصور
8لِأنَّ الماهیةَ إنَّما کانَت غَیرَ مَجعولةٍ لِأنَّها دونَ الجَعل لِأنَّ الجَعلَ یَقتضی تَحصیلاً ما و هیَ فی أنَّها ماهیةٌ لا تَحصُّل لَها أصلاً أ لا تَرىٰ أنَّها مَتىٰ تَحصلَت بِوجهٍ مِنَ الوجوهِ و لَو بِأنَّها غَیرُ مُتحصلة کانَت مَربوطةً إلَى العِلة.
چرا این مسئله یک وقتی در ذهن شما خلجان نکند؟! چون ماهیت غیر مجعول است زیرا آن مادون جعل است و جعل فوق اوست و واجب الوجود غیر مجعول است چون جعل تحت اوست و او فوق جعل است و بین این دو از زمین تا آسمان فرق است! اگر آسمان را واجب الوجود تصور کنیم! چون جعل اقتضاء تحصیلاًما را میکند یعنی به چیزی تعلق بگیرد و این ماهیت در اینکه در ذات خودش ماهیت است اصلاً تحصل و وجود و ثبوتی ندارد پس جعل به چه چیزی میخواهد تعلق بگیرد؟ آیا اینطور تصور نمیکنید که اگر این ماهیت به یکی از وجود تحصل پیدا کند ولو در وجود ذهنی اگر تحصلش به این باشد که غیر متحصله است یعنی نفس حکم بکند به اینکه الماهیةُ غیرُ مُتحصلةٍ ولو به این باشد باز یک وجودی به این تعلق گرفته است. این در اینجا ارتباط به علت پیدا میکند یعنی همینکه شما این قضیه را در ذهن خودتان میآورید و میگویید که ماهیت تحصل خارجی ندارد خب به خود این وجود دادید و این خودش نیازی به علت دارد. این قضیه که حکم کردید آیا این قضیه حکمٌ و وجودٌ و واقعیةٌ أم لا؟ اگر حکم است پس احتیاج به علت دارد یعنی ولو حکم به عدم تحصل برای ماهیت کردید همین حکم به عدم تحصل نحوٌ مِنَ الوجود! اصلاً ماهیت اینطوری است و چیزی ندارد تااینکه بخواهد خودش فیحدّنفسه تحصلی داشته باشد و جعل به آن تعلق بگیرد.
تعلق ممکن به علت وجوداً و عدماً
حینئذٍ لِأنَّ المُمکنَ مُتعلقٌ بِالعلةِ وجوداً و عَدماً و واجبُ الوجودِ إنَّما کانَ غَیرَ مَجعولٍ لِأنَّهُ فوقَ الجَعل مِن فَرطِ التَّحصلِ و الصَّمدیةِ فَکیفَ یَلحقُ ما هوَ غَیرُ مَجعولٍ لِأنَّ الجَعلَ فَوقهُ بِما یکونُ غَیرَ مَجعولٍ لِأنَّهُ فوقَ الجَعل.
