اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

این جلسه از سلسله‌مباحث آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی دقیق ماهیت «تصدیق» و تفاوت بنیادین آن با «تصور» در فلسفه اختصاص دارد. بحث با نقد دیدگاه بوعلی‌سینا توسط محقق دوانی آغاز می‌شود که مدعی است تصورات، خود ملازم با نوعی تصدیق هستند. استاد با رد این ادعا، تصدیق را صرفاً «إعمال نفس» و حکم به وجود یا عدم می‌داند که از نظر رتبی مسبوق به تصور است، نه اینکه در ذات آن نهفته باشد. در ادامه، با تکیه بر آیات قرآن و مثال‌های تاریخی همچون ماجرای شریح قاضی، به تبیین این نکته پرداخته می‌شود که چگونه انسان‌ها گاهی برای فرار از پذیرش حقایقِ روشن و قهری، با وجدان خود می‌ستیزند و به انکارِ خود دست می‌زنند. این جلسه با تأکید بر ضرورتِ گشودگیِ ذهن نسبت به واقعیت، نشان می‌دهد که چگونه مباحث دقیق عقلی، راهگشای مسیر اخلاقی و عملی انسان در مواجهه با امتحانات الهی است.

ماهیت تصدیق و نسبت آن با تصور در فلسفه

8
  • تلمیذ: مثل آیۀ ﴿قَالَتۡ رُسُلُهُمۡ أَفِي ٱللَهِ شَكّٞ فَاطِرِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾.1

  • استاد: اینجا هم همین‌طور است یعنی وقتی به خودشان برگردند و مراجعه کنند نمی‌توانند این مسئله را انکار بکنند این یک قسم که تصدیق، تصدیق قهری است.

  • قسم دوم این است که مقدمات این تصدیق مقدمات اختیاری است یعنی فرض کنید به انسان بگویند: یک هم‌چنین مطلب و قضیه‌ای در فلان کتاب هست، انسان بدون اینکه بخواهد برود نگاه بکند از همان اول راه را می‌بندد و می‌گوید: نه‌خیر نیست! دروغ است! خب برو کتاب را نگاه کن! برو بپرس! ببینید از همان اول راه را می‌بندد. پس هنوز مقدمات در نفس فاعلی او تکمیل نشده است، این نمی‌گذارد که تکمیل بشود ولی وقتی تکمیل شد قضیه تمام است و دیگر نمی‌تواند بگوید که نیست.

  • علت انکار پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم توسط مشرکین

  • وقتی که اینها پیغمبر را انکار کردند اینها در واقع خودشان را انکار کردند پیغمبر را انکار نکردند! چون نتوانستند با این تصدیقی که در نفس خواهی‌نخواهی به‌وجود آمده است مقابله کنند و آن را بردارند و در توان خود ندیدند که این تصدیق را بردارند و آن را در مرتبۀ شک و تصور بگذارند، آمدند حکم به سحر و حکم به جادو کردند! پس آن کسی که می‌گوید که این پیغمبر ﴿هَٰذَا سَٰحِرٞ كَذَّابٌ﴾2 او دارد خودش را انکار می‌کند، نه پیغمبر را! پیغمبر را انکار نمی‌کند! دارد خود را انکار می‌کند!

  • دشمن خود بوده‌اند آن منکران***زخم بر خود می زدند ایشان چنان3
  • به‌به! مولانا واقعاً عجیب می‌گوید! می‌گوید که ما در این مطالب دشمن خودییم نه‌اینکه با خدا داریم دشمنی می‌کنیم! ما با وجدان خود داریم ستیز می‌کنیم ما با ضروریات خود از خود داریم فرار می‌کنیم! تو که می‌دانی در نفست این حق هست خب چرا پایبند نمی‌شوی بدبخت! تو که می‌دانی و خودت هم داری این‌طرف و آن‌طرف می‌گویی که فلانی چیزی بارش نیست، چرا داری به‌دنبالش می‌روی؟! احمق! پس تو داری با وجدان خودت مبارزه می‌کنی و با خودت داری جنگ می‌کنی! تو نمی‌توانی وجود پیغمبر را انکار کنی‌! اگر انکار می‌کردی خب کتاب می‌نوشتی! چلاق که نبودی شل که نبودی‌! کتاب می‌نوشتی و این آیات قرآن را رد می‌کردی! چرا در گوشتان پنبه می‌گذارید؟! چرا بچه‌ها را در مسجدالحرام جمع می‌کنید که شروع کنند به دست زدن و هلهله کردن که صدای پیغمبر به بقیه نرسد؟! چرا این‌طوری می‌کنید؟! بگذارید برسد. بگذارید بقیه گوش بدهند! بگویید که بله، این مطلبی را که این گفت این است ولی جوابش این است، تازه پیغمبر هم محکوم می‌شد و آبرویش هم ازبین می‌رفت و دیگر نمی‌توانست [کاری کند].

    1. . سوره ابراهیم (14) آیه 10. الله شناسى، ج ‌2، ص 154، تعلیقه:
      «رسولان آنها گفتند: آيا در خداوند شکّ است که او خلق‌کنندۀ آسمان‌ها و زمين است؟!»
    2. . سوره ص (38) آیه 4:
      ﴿وَعَجِبُوٓاْ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡ وَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا سَٰحِرٞ كَذَّابٌ﴾. الله شناسى، ج ‌2، ص 210:
      «و در شگفت آمده‌اند که به‌سوى ايشان بيايد بيم‌دهنده‌اى از خود ايشان! و مردم کافر گفتند: اين مرد جادوگرى است بسيار دروغ‌پرداز.»
    3. مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر دوم، ص 125.