اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

این جلسه از سلسله‌مباحث آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی دقیق ماهیت «تصدیق» و تفاوت بنیادین آن با «تصور» در فلسفه اختصاص دارد. بحث با نقد دیدگاه بوعلی‌سینا توسط محقق دوانی آغاز می‌شود که مدعی است تصورات، خود ملازم با نوعی تصدیق هستند. استاد با رد این ادعا، تصدیق را صرفاً «إعمال نفس» و حکم به وجود یا عدم می‌داند که از نظر رتبی مسبوق به تصور است، نه اینکه در ذات آن نهفته باشد. در ادامه، با تکیه بر آیات قرآن و مثال‌های تاریخی همچون ماجرای شریح قاضی، به تبیین این نکته پرداخته می‌شود که چگونه انسان‌ها گاهی برای فرار از پذیرش حقایقِ روشن و قهری، با وجدان خود می‌ستیزند و به انکارِ خود دست می‌زنند. این جلسه با تأکید بر ضرورتِ گشودگیِ ذهن نسبت به واقعیت، نشان می‌دهد که چگونه مباحث دقیق عقلی، راهگشای مسیر اخلاقی و عملی انسان در مواجهه با امتحانات الهی است.

ماهیت تصدیق و نسبت آن با تصور در فلسفه

9
  • معنای انکار خود!

  • این نشستن، دست زدن، هلهله کردن و هو راه انداختن این برای چیست؟! همه برای انکار خود است! انکار خود یعنی من با آن تصدیق خود می‌خواهم بجنگم! با آن تصدیق خود می‌خواهم نبرد کنم! ناراحتم از اینکه چرا من تصدیق پیدا کرده‌ام! در سرم دارم می‌زنم که چرا خواهی‌نخواهی به این مطلب اعتقاد پیدا کرده‌ام! دارم دیوانه می‌شوم که چرا وسایلی به‌وجود آمده تا من بفهمم که مطلب این است! شب تا صبح خوابم نمی‌برد به‌خاطر اینکه واقعیت این مسئله را ادراک کرده‌ام! تا صبح خوابم نمی‌برد! صبح که می‌شود یکی از این دو راه را دارم: یا بیایم جلوی مردم اعلان کنم‌: أیها الناس آنچه را که من تابه‌حال انکار می‌کردم حق و درست است که این توان را در خود نمی‌بینم! من که یک عمر و چند سال مردم را به یک طرف دیگر بردم حالا وقتی بفهمم این بیچاره بندۀ خدا تقصیر ندارد و حق با این بوده چطور بیایم نسبت به مسئله برگردم؟! مردم به من چه می‌گویند؟! مردم می‌گویند: آخر مرتیکه تو هم ما را سرکار گذاشتی! تو عجب آدم عوضی و فلانی هستی! تازه دم‌ودستگاهم ازبین می‌رود و اینهایی که با من هستند همه دور او می‌روند! اینهایی که با من هستند بلند می‌شوند و می‌روند مرید او می‌شوند! مرید آن کسی که من تابه‌حال بر علیه‌اش صحبت می‌کردم می‌شوند! اینها یکی‌یکی می‌آیند در این ذهن و نفس رژه می‌روند! [با خود می‌گوید که] زنت به تو چه می‌گوید؟! عمه‌ات به تو چه می‌گوید؟! رفقایت به تو چه می‌گویند؟! در میان مردم ...، هرچه شأن بیشتر شود رژه‌ها بیشتر می‌شود!

  • شریح قاضی چه‌کار کرد؟!1 وقتی که ابن‌زیاد خواست فتوای کشتن را بگیرد، اول آن وجدانش آمد نهیب زد و گفت که پسر پیغمبر است! هذا ابن‌رسول‌الله! این تصدیق اوّلی پیدا شد. این مسئله تمام است؛ ابن‌رسول‌الله بودنش تمام است! و قَتلُ ابن‌رسول ‌الله حرامٌ مساوقٌ لِلنار فَقَتلُ الحسین مساوقٌ للنار! اینها همین مقدمات است که انجام داد و هیچ ردخور هم نداشت. این تصدیق تصدیق قهری است. اگر این تصدیق در او نبود خدا هم عذابش نمی‌کرد. تصدیق قهری در دست انسان نیست پسر پیغمبر بودن را ما نمی‌توانیم انکار بکنیم.

    1. فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص 246:
      معروف است که وى [شریح] به دستور عبيد الله زياد، فتوا داد که چون حسين بن على علیهما‌السّلام بر خليفۀ وقت خروج کرده است، دفع او بر مسلمانان واجب است.