
شرط بقای موضوع در حرکت
تحلیل فلسفی حرکت در مقوله و تفاوت آن با وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از قواعد بنیادین فلسفی یعنی لزوم بقای موضوع در تحقق حرکت میپردازند. بحث با بررسی دیدگاههای حکما پیرامون حرکت در مقولات آغاز میشود و با تکیه بر این اصل که در هر نوع حرکت، وجود یک موضوع ثابت که از حالتی به حالت دیگر منتقل شود ضروری است، ادامه مییابد. در ادامه، استاد با نقد برخی برداشتهای سطحی از استصحاب و تطبیق آن بر مسائل اجتماعی و سیاسی، به آسیبشناسی دخالتهای نابجا در امور خطیر میپردازند. ایشان با ذکر نمونههایی از تاریخ مشروطه و فتاوای نادرست، بر اهمیت خلوص نیت و پرهیز از خودمحوری تأکید میکنند. در نهایت، با بازگشت به بحث فلسفی، تفاوت حرکت در مقوله با حرکت در وجود تشریح شده و این نکته تبیین میشود که چرا نمیتوان احکام حرکت در مقوله را بدون در نظر گرفتن مبانی دقیق، به حرکت در وجود تعمیم داد.
شرط بقای موضوع در حرکت
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از قواعد بنیادین فلسفی یعنی لزوم بقای موضوع در تحقق حرکت میپردازند. بحث با بررسی دیدگاههای حکما پیرامون حرکت در مقولات آغاز میشود و با تکیه بر این اصل که در هر نوع حرکت، وجود یک موضوع ثابت که از حالتی به حالت دیگر منتقل شود ضروری است، ادامه مییابد. در ادامه، استاد با نقد برخی برداشتهای سطحی از استصحاب و تطبیق آن بر مسائل اجتماعی و سیاسی، به آسیبشناسی دخالتهای نابجا در امور خطیر میپردازند. ایشان با ذکر نمونههایی از تاریخ مشروطه و فتاوای نادرست، بر اهمیت خلوص نیت و پرهیز از خودمحوری تأکید میکنند. در نهایت، با بازگشت به بحث فلسفی، تفاوت حرکت در مقوله با حرکت در وجود تشریح شده و این نکته تبیین میشود که چرا نمیتوان احکام حرکت در مقوله را بدون در نظر گرفتن مبانی دقیق، به حرکت در وجود تعمیم داد.
شرط بقای موضوع در حرکت
10خلاصه برگشتیم و در اندرونی رفتیم و نشد. شب سوم که دیگر گفتم آقا نتوانستم دیگر آمپر چسباند! [گفت] آقا این کار درست است؟ شما سه روز ما را معطل کردید! ما هم بیخیال! شروع کردیم که باباجان چه وقت به شما تاریخ دادند که به فناء برسید؟! حالا یک هفته دیرتر برس! چه میشود حالا یک هفته دیرتر برسی؟! او هم عصبانی شد گفت که آقا اینطوری که جواب نمیدهند! گفتم که بابا شما همهطور جواب شنیدهای حالا اینطوری هم بشنو! روز چهارم یا پنجم شد رفقا منزل آقا بودند من دیدم او دارد به اخوی آسید محمد صادق میگوید که شما برو و ذکر ما را از ایشان بگیر، ذکر ما تمام شده است. آن بخت برگشته هم که از هیچ چیز خبر ندارد. من هم پشت در بودم یکدفعه دیدم که دادِ آقا از اطاق بلند شد واسطۀ ایشان آسید محسن است، برو بیرون! او هم از همهجا بیخبر! کتک را او خورد و خندههایش را ما کردیم!! آمد و گفت که آقا واسطۀ شما آسید محسن است چرا به من گفتی؟! تازه اینهم شنید! او هم از آن پشت صدا زد. دیگر بعد چند روز که گذشت خود آقا گفتند که برو بگو که این را بگوید. ما هم میخندیدیم! بابا به تو نگفتند، برو راحت باش و کیف کن! حالا خیال میکند ذکر میگوید، همۀ ملائکه صف ایستادند و منتظر هستند که ذکر او را بالا ببرند! آن چیز دیگر بالا میرود!! ذکر را با چیز اشتباه [گرفتی]!! همۀ ملائکه صف کشیدند و طاق نصرت زدند و چراغانی کردند! باباجان آدم خیلی نباید سخت بگیرد! نظایر این قضایا خیلی اتفاق افتاده است! منِ بیچاره چرا اینطوری ... نکند همۀ اینها در پروندۀ ما بوده است که بعد یکییکی با ما تسویه حساب کنند! آقا آن موقع کرده بعد تسویه حسابهایش باید پیش بیاید!
ازجمله افرادی که خیلی در این قضایای بههم ریختن اوضاع فعال و موفق بود همین بنده خدا بود! دستش درد نکند! کار ما را راحت کرد!
