
شرط بقای موضوع در حرکت
تحلیل فلسفی حرکت در مقوله و تفاوت آن با وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از قواعد بنیادین فلسفی یعنی لزوم بقای موضوع در تحقق حرکت میپردازند. بحث با بررسی دیدگاههای حکما پیرامون حرکت در مقولات آغاز میشود و با تکیه بر این اصل که در هر نوع حرکت، وجود یک موضوع ثابت که از حالتی به حالت دیگر منتقل شود ضروری است، ادامه مییابد. در ادامه، استاد با نقد برخی برداشتهای سطحی از استصحاب و تطبیق آن بر مسائل اجتماعی و سیاسی، به آسیبشناسی دخالتهای نابجا در امور خطیر میپردازند. ایشان با ذکر نمونههایی از تاریخ مشروطه و فتاوای نادرست، بر اهمیت خلوص نیت و پرهیز از خودمحوری تأکید میکنند. در نهایت، با بازگشت به بحث فلسفی، تفاوت حرکت در مقوله با حرکت در وجود تشریح شده و این نکته تبیین میشود که چرا نمیتوان احکام حرکت در مقوله را بدون در نظر گرفتن مبانی دقیق، به حرکت در وجود تعمیم داد.
شرط بقای موضوع در حرکت
5به مرحوم آسید مرتضى کشمیرى آمدند گفتند که آقا شما بیایید [دخالت] کنید! عبارت ایشان این بوده یک عده سگ و گرگ به جان هم افتادند ملت در اینوسط دارد لت و پار مىشود! جدّ بزرگ ما مرحوم آسید میرزا ابراهیم طهرانى که در درکه بود شاگرد میرزاى شیرازى بود و مرد خیلى فاضلى بود! من نمىدانستم که ایشان اینقدر مرد فاضلى بود! ظاهراً الآن هم کتابشان پیش من هست. یک وقتى یک حاشیه بر رسائل ایشان در زمان مرحوم آقا سابق برحسب اتفاق نگاه کردم، دیدم نه! رفتم به مرحوم آقا گفتم که آقا او مرد فاضلى بود؟! ایشان فرمودند که بله! بله! خیلى ملاّ و صاحبدل و اهل مکاشفات بوده است و بر بعضى از علوم غیبیه اطلاع داشته است. مرحوم جد آقا یک چنین حالاتى داشته است! ایشان از طهران برای درکه رفته بود که با این مسائل و با این قضایا مواجه نشود! او هم گفته بود که یک عده سگ و گرگ به جان هم افتادند و ما خودمان را کنار کشیدیم!
آنوقت این ملت همه به اسم اسلام؛ آن به اسم اسلام بهدنبال مشروطه و آنهم به اسم اسلام بهدنبال سلطنت طلبها و قاجار و فلان! همه به اسم اسلام! دیگر خبر نداشتند که همۀ این بدبختیها از دیگهای سفارت انگلیس سر درمیآورد! همۀ قضایا از آنجا نشئت میگیرد و میآید! اینها را چه کسانی مىفهمیدند؟ آن کسانی که چشم آنها یکخرده باز بود و دلشان صاف بود گرچه از اهل عرفان هم نبودند، نبودند ولى دل که یکخرده صاف باشد مطلب به آن مىرسد، جرقه به آن مى زند و آن را اینطرف و آنطرف مىکند. اینکه دل آنطرف میرود حساب دارد! بیخود دل اینطرف نمیرود! دیدهاید گاهى اوقات انسان بر سر یک دو راهى تعلل مىکند و مدام میبیند دلش به اینطرف تمایل دارد؟! باید نگاه کند ببیند که آیا صاف هست یا صاف نیست؟ خلوص دارد یا ندارد؟ راجع به مسئله تحقیق کرده یا نکرده است؟ درِ رسیدن به حق را بر روی خود بسته یا هنوز باز نگه داشته است؟ وقتى که میگویی: آقا بیا حرف بزن. میگوید که نه نه! آقا با این حرفها کاری نداریم با شما کارى نداریم شما کار خودتان و ما کار خودمان [را میکنیم]! او در را بسته است و باز نگه نداشته است! خب بفرما! همیشه باید در باز باشد! آقا راجع به این قضیه یک مطلبی بود، بفرما بنشین صحبت بکن!
