
بررسی تشکیک در ذات و ذاتیات از دیدگاه اشراقیون
تحلیل تفاوت میان اشتداد ذاتی و عوارض خارجی در فلسفه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه اشراقیون پیرامون مسئله تشکیک در ذات و ذاتیات میپردازند. بحث اصلی بر سر این است که آیا اختلاف میان دو فرد از یک حقیقت واحد، مانند دو سیاهی، ناشی از عوارض خارجی است یا اینکه خودِ ذات و ذاتیات دارای مراتب اشتداد و ضعف هستند. استاد با بررسی ادله اشراقیون و پاسخهای مشائین، به نقد دیدگاه مشائین میپردازند که اختلاف را صرفاً به معروضِ مبدأ اشتقاق نسبت میدهند. در ادامه، تفاوت میان کثرت مادی و اشتداد وجودی تبیین شده و جایگاه این مباحث در فلسفه و عرفان نظری روشن میشود. در پایان، با اشاره به حقیقت وحی و تفاوت آن با مکاشفات صوری، بر این نکته تأکید میشود که اشتداد وجودی، امری فراتر از عوارض ظاهری بوده و به قرب و بُعد نسبت به حقیقت مجرد بازمیگردد.
بررسی تشکیک در ذات و ذاتیات از دیدگاه اشراقیون
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه اشراقیون پیرامون مسئله تشکیک در ذات و ذاتیات میپردازند. بحث اصلی بر سر این است که آیا اختلاف میان دو فرد از یک حقیقت واحد، مانند دو سیاهی، ناشی از عوارض خارجی است یا اینکه خودِ ذات و ذاتیات دارای مراتب اشتداد و ضعف هستند. استاد با بررسی ادله اشراقیون و پاسخهای مشائین، به نقد دیدگاه مشائین میپردازند که اختلاف را صرفاً به معروضِ مبدأ اشتقاق نسبت میدهند. در ادامه، تفاوت میان کثرت مادی و اشتداد وجودی تبیین شده و جایگاه این مباحث در فلسفه و عرفان نظری روشن میشود. در پایان، با اشاره به حقیقت وحی و تفاوت آن با مکاشفات صوری، بر این نکته تأکید میشود که اشتداد وجودی، امری فراتر از عوارض ظاهری بوده و به قرب و بُعد نسبت به حقیقت مجرد بازمیگردد.
بررسی تشکیک در ذات و ذاتیات از دیدگاه اشراقیون
10ربط آیۀ ﴿مِمَّا رَزَقنَٰهُم يُنفِقُونَ﴾ به قضیۀ کربلا
معنای حیرت عقل در قضیۀ کربلا
آنوقت در اینجا قضیۀ کربلا و سیدالشهداء علیهالسّلام و مقام شفاعت همۀ این اسرار میآید مطرح میشود که اصلاً امام حسین برای چه آمد و این کارها برای چه بود؟ تمام اینها بهخاطر ﴿مِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾ است که امام حسین میخواهد آن حقیقت عالی و راقی را به بقیه هم نشر و سرایت بدهد و فقط آن حقیقت را برای خودش نگه ندارد و این نگه نداشتن این مسئله است که وقتی شما میبینید بزرگان میگویند: در قضیۀ سیدالشهداء عقول حیران میماند به چه معنا است؟ تیر به گردن حضرت علیاصغر علیهالسّلام خورد، عقل حیران نمیشود. امام حسین علیهالسّلام آمد و بچۀ شیرخوار را آورد و به افراد میگوید که [به این طفل آب بدهید] آنها هم آمدند از روی قساوت قلب این کار را کردند خب این حیرت ندارد یااینکه حضرت علیاکبر علیهالسّلام به شهادت میرسد خب این حیرت ندارد. بالأخره جوانی بهخاطر دفاع از خود، ناموس، پدر، مقابله با ظلم و برقراری عدل آمده است اما اینکه حضرت به حضرت علیاکبر در اولین دفعه که اجازه میخواهد، میگوید که برو، این برای چیست؟ این چه قضیهای است؟ این مسئله همین مسئلۀ ﴿مِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾ است.
این معنا و حقیقت چه موقع برای انسان حاصل میشود؟! آنوقت که چشم سرّ باز بشود! این همان حقیقت وحی است. این چه ربطی به چشم برزخی دارد؟ این اصلاً ربط به برزخ ندارد و صورت نیست که بخواهید این قضیه را [به چشم برزخی ربط بدهید]! لذا اینهایی که میآیند به این مسائلی که اخیراً مطرح شده پاسخ میدهند اینها باید خودشان بروند یک مقداری درس بخوانند! اینها اصلاً نه خودشان حقیقت وحی را فهمیدند چه هست و نهاینکه میتوانند با آن پاسخهای خودشان پاسخی به این بدهند و به هرکدام از این مطالب، اشکالات عدیدهای به اینها وارد هست.
