
ماهیت و تفاوت آن با وجود در وحدت و کثرت
تحلیل جایگاه احدیت و واحدیت در هویت ذات باریتعالی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق رابطه میان ماهیت، وجود و اوصافی همچون وحدت و کثرت میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که ماهیت فیحدنفسه اقتضای وحدت یا کثرت را ندارد و این اوصاف، عوارضِ وجود هستند. در ادامه، تفاوت بنیادین میان مقام احدیت و واحدیت بررسی شده و این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که اتصاف ذات باریتعالی به احدیت، به معنای تنزل ذات نیست، بلکه انتزاعی ذاتی از هویت بساطت و اطلاق اوست. استاد با نقد برخی دیدگاههای فلسفی پیرامون تشکیک در وجوب و مراتب ظهور، به تبیین اراده واحده الهی در تکوین عالم میپردازند و با ذکر مثالهایی از تاریخ و سیره اولیاء، به تفاوت نگاهِ ولیّ خدا به امور تکوینی در مقایسه با توهمات بشری اشاره میکنند. حاصل این بحث، شناخت دقیقتر جایگاه عبد در برابر اراده الهی و پرهیز از خلط میان مقام ذات و مقام ظهورات است.
ماهیت و تفاوت آن با وجود در وحدت و کثرت
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق رابطه میان ماهیت، وجود و اوصافی همچون وحدت و کثرت میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که ماهیت فیحدنفسه اقتضای وحدت یا کثرت را ندارد و این اوصاف، عوارضِ وجود هستند. در ادامه، تفاوت بنیادین میان مقام احدیت و واحدیت بررسی شده و این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که اتصاف ذات باریتعالی به احدیت، به معنای تنزل ذات نیست، بلکه انتزاعی ذاتی از هویت بساطت و اطلاق اوست. استاد با نقد برخی دیدگاههای فلسفی پیرامون تشکیک در وجوب و مراتب ظهور، به تبیین اراده واحده الهی در تکوین عالم میپردازند و با ذکر مثالهایی از تاریخ و سیره اولیاء، به تفاوت نگاهِ ولیّ خدا به امور تکوینی در مقایسه با توهمات بشری اشاره میکنند. حاصل این بحث، شناخت دقیقتر جایگاه عبد در برابر اراده الهی و پرهیز از خلط میان مقام ذات و مقام ظهورات است.
ماهیت و تفاوت آن با وجود در وحدت و کثرت
11تلمیذ: واحد یعنی چه؟
استاد: واحد یعنی آن کسی است که در وجود نظیر دارد، نمیگوییم که این عین اوست میگوییم که نظیر اوست، ولی خدا نظیر دارد؟! آن چیزی که از همه بیشتر نظیر دارد خدا است! در سر هرکدام از ما هزارتا خدا هست آنوقت میگوییم که خدا نظیر ندارد! ما أحدیت را باید به خودمان نسبت بدهیم و به خدا باید بگوییم واحدیت؛ أحد آن است که دو نمیپذیرد، ما میگوییم که ما تک هستیم و بقیه آدم نیستند! هرکسی همین را میگوید، فقط من باید باشم و فقط از من باید اطاعت شود، این همان أحدیت است دیگر! آنچه که مربوط به خدا است ما به خودمان نسبت میدهیم و آنچه که برای ماست را به خدا نسبت میدهیم.
من میگویم که باید این [کار انجام] بشود، آنوقت خدا باید ملائکه را بفرستد و آن را محقق کند! خب از اول اینطور نگو که گیر کنی! مگر مجبوری؟! بگو خدایا آنچه مصلحت و مشیّت توست ما راضی هستیم، اما ما اینطور نیستیم آنوقت میگوییم که خدا باید دنبال ما بیاید تا آنچه که من میگویم که در خارج محقق کند خب از اول نگو تا گیر نکنی، مگر مجبوری؟! بگو خدایا آنچه مصلحت تو و تقدیر و مشیت تو است ما راضی هستیم، نهخیر بنده اول میگویم و باید بشود، باید من به این موقعیت برسم میخواهم به پشتبام فیضیه بروم اول دست به دامن مردم میشوم که من را ببرید، خب خودت پاشو برو مگر چلاق هستی؟! خودم نمیتوانم بروم باید شما که هستید و دیگران از همهجا بیایید و کمک کنید و من را بالای مدرسۀ فیضیه ببرید این امری است که از مقام تقدیر و لوح محفوظ ما میآید نه آن لوح محو و اثبات! ما لوح محو و اثبات نداریم بلکه محفوظ داریم. از لوح محفوظ ما این مشیّت صادر شده است و حالا خلق بدبخت باید بیایند ارادۀ ما را محقق کنند!
