
مبانی توحیدی در سلوک و مواجهه با اعتبارات
نقش منشأ انتزاع در تحقق حقایق و پرهیز از تخیلات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «منشأ انتزاع» در مباحث فلسفی و عرفانی پرداخته و تأکید میکنند که هرگونه اعتبار و انتزاعی در عالم، نیازمند یک ریشه و حقیقت خارجی است. ایشان با نقد رفتارهای اعتباری و سطحی در جامعه، بر لزوم عبور از تخیلات و اوهام تأکید کرده و مسیر سلوک را منحصر در توجه به حقیقت توحیدی میدانند. در ادامه، با اشاره به سیره اولیای الهی و نحوه ارتباط آنان با عالم و افراد، تفاوت نگاه توحیدی با نگاههای اعتباری و نفسانی را تشریح میکنند. این بحث به مخاطب کمک میکند تا با شناخت دقیقتر از جایگاه اعتبارات در زندگی و سلوک، از افتادن در دامهای نفسانی و شیطانی که مانع رسیدن به توحید است، پرهیز کرده و با استقامت بر مسیر حقیقت، از تزلزل در برابر حوادث و تغییرات ظاهری مصون بماند.
مبانی توحیدی در سلوک و مواجهه با اعتبارات
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «منشأ انتزاع» در مباحث فلسفی و عرفانی پرداخته و تأکید میکنند که هرگونه اعتبار و انتزاعی در عالم، نیازمند یک ریشه و حقیقت خارجی است. ایشان با نقد رفتارهای اعتباری و سطحی در جامعه، بر لزوم عبور از تخیلات و اوهام تأکید کرده و مسیر سلوک را منحصر در توجه به حقیقت توحیدی میدانند. در ادامه، با اشاره به سیره اولیای الهی و نحوه ارتباط آنان با عالم و افراد، تفاوت نگاه توحیدی با نگاههای اعتباری و نفسانی را تشریح میکنند. این بحث به مخاطب کمک میکند تا با شناخت دقیقتر از جایگاه اعتبارات در زندگی و سلوک، از افتادن در دامهای نفسانی و شیطانی که مانع رسیدن به توحید است، پرهیز کرده و با استقامت بر مسیر حقیقت، از تزلزل در برابر حوادث و تغییرات ظاهری مصون بماند.
مبانی توحیدی در سلوک و مواجهه با اعتبارات
12حتی در غریبهها هم این را مىدیدم نه فقط نسبت به بستگان ایشان، نسبت به غریبهها هم این جنبه قوىتر بود بهنحویكه براى ما موجب تعجب بود و بعد حتى این مسئله بالاتر مىرود و نسبت به افراد بزرگ هم این مسئله پیدا مىشود و مسائلى براى بزرگسالهای غریبهها هم مىدیدیم. گاهى اوقات که با ایشان اینطرف و آنطرف مىرفتیم یك چیزهایى را که مشاهده مىكردیم مثلاً ناراحتىهایى كه براى افراد بزرگ پیش میآمد؛ بچۀ بزرگ، زن بزرگ، پیرمرد و فلان است، آنقدرى كه مىدیدیم ایشان تحت تأثیر قرار مىگرفتند که ما [اینطور نبودیم] و ما یك مقدار ناراحت مىشدیم ولى مىدیدیم اصلاً ناراحتى ایشان اعتبارى و تصنّعى نبوده است و جدّى وضعشان بههم مىریخت و اصلاً بهطوركلى وضعشان بههم مىریخت!
اتحاد و ارتباط ولیّ خدا با تمام عالم
من یك دفعه از ایشان یك مسئلۀ خیلی عجیبى دیدم؛ ایشان در بیمارستان قلب بودند البته از سىسىیو به بخش آمده بودند و من با ایشان بودم، من خیلى در سىسىیو نمىرفتم و در بخش بودم. یك روز یك عدهاى از [پزشکان] آمدند، هر روز دكترهاى بیمارستان میآمدند و با ایشان آشنا بودند مثل دكتر اعتمادی، دكتر بیرجندی، دكتر افروزدوست، دكترزادهوش، دكتر فیض که دكتر قلب یا كلیه بود، دكتر افشار و دكتر خوارزمى مىآمدند و سلیقۀهایشان مختلف بود. یك روز دكتر فتاحى آمد ـ بعداً دكتر فتاحى و زن او نمایندۀ مجلس شدند و اتفاقاً هردو آدمهای خوبى هستند مخصوصاً خانمش هم زن خوبى است ـ که جراح توراکس و قفسۀ سینه بود و از دكترهاى متدین بیمارستان قائم بود. اینها آمدند و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ روى تختشان نبودند و آمده بودند روى صندلى نشسته بودند و اینها آمده بودند و ایستاده بودند چون صندلى نبود. او گفت كه فلان آقا ـ الآن فوت كرده و عضو دستگاه قضایى بوده است ـ حكم داده و نوشته است كه مىشود جنینها را تا قبل از چند ماه سقط كرد و اشكالى ندارد! و حكمش هم به بیمارستان آمده و به همه دادهاند منتها در سطح عموم پخش نشده است، فقط به دكترها و بیمارستانها دادهایم! ایشان گفتند که جداً ایشان یك همچنین كارى كرده است؟! خب ایشان از دکترهای بیمارستان در مشهد بودند، گفت که بله. من یكدفعه دیدم ورق برگشت و ایشان رنگشان قرمز شد و رگهاى گردن متورم شد! گفتم: خدا خیرت بدهد در یک چنین وضعیتی چه حرفی بود که به ایشان گفتی؟! خب من عكسالعمل ایشان را مىدانستم. ایشان رنگشان قرمز شد و این رگهاى گردنشان متورم شد و گفتند: من در روز قیامت با دست خودم این مرد را در قعر جهنم خواهم افكند! گفتم که ایدادبیداد حسابش رسیده شد!
