
مبانی توحیدی در سلوک و مواجهه با اعتبارات
نقش منشأ انتزاع در تحقق حقایق و پرهیز از تخیلات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «منشأ انتزاع» در مباحث فلسفی و عرفانی پرداخته و تأکید میکنند که هرگونه اعتبار و انتزاعی در عالم، نیازمند یک ریشه و حقیقت خارجی است. ایشان با نقد رفتارهای اعتباری و سطحی در جامعه، بر لزوم عبور از تخیلات و اوهام تأکید کرده و مسیر سلوک را منحصر در توجه به حقیقت توحیدی میدانند. در ادامه، با اشاره به سیره اولیای الهی و نحوه ارتباط آنان با عالم و افراد، تفاوت نگاه توحیدی با نگاههای اعتباری و نفسانی را تشریح میکنند. این بحث به مخاطب کمک میکند تا با شناخت دقیقتر از جایگاه اعتبارات در زندگی و سلوک، از افتادن در دامهای نفسانی و شیطانی که مانع رسیدن به توحید است، پرهیز کرده و با استقامت بر مسیر حقیقت، از تزلزل در برابر حوادث و تغییرات ظاهری مصون بماند.
مبانی توحیدی در سلوک و مواجهه با اعتبارات
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «منشأ انتزاع» در مباحث فلسفی و عرفانی پرداخته و تأکید میکنند که هرگونه اعتبار و انتزاعی در عالم، نیازمند یک ریشه و حقیقت خارجی است. ایشان با نقد رفتارهای اعتباری و سطحی در جامعه، بر لزوم عبور از تخیلات و اوهام تأکید کرده و مسیر سلوک را منحصر در توجه به حقیقت توحیدی میدانند. در ادامه، با اشاره به سیره اولیای الهی و نحوه ارتباط آنان با عالم و افراد، تفاوت نگاه توحیدی با نگاههای اعتباری و نفسانی را تشریح میکنند. این بحث به مخاطب کمک میکند تا با شناخت دقیقتر از جایگاه اعتبارات در زندگی و سلوک، از افتادن در دامهای نفسانی و شیطانی که مانع رسیدن به توحید است، پرهیز کرده و با استقامت بر مسیر حقیقت، از تزلزل در برابر حوادث و تغییرات ظاهری مصون بماند.
مبانی توحیدی در سلوک و مواجهه با اعتبارات
9عزیزترین افراد در دنیا نسبت به ایشان مرحوم آقا بودند و بنده این را مىدیدم. خودشان هم آوردهاند که وقتى كه ایشان مىرفتند و مىخواستند برگردند تا یك هفته بعد از مراجعت ایشان، آقای حداد نه آب داشتند و نه غذا! اینها را افراد به من مىگفتند؛ زن و بچۀ ایشان به من مىگفتند. [مرحوم آقا میگفتند که] وقتى كه مىخواستیم برگردیم یكطورى ترتیب مىدادیم كه ایشان نفهمد كه چطورى از منزل خارج شدیم! همۀ اینها محفوظ. اصلاً قبل از اینكه ایشان بخواهند بیایند از پانزده روز قبل آقاى حداد بشارت میداد، آن موقع كه نامه و تلفن نبود، ایشان از همان باطن میگفتند که آقا سید محمدحسین مىخواهد دو هفته یا یک ماه یا بیست روز دیگر بیاید! این خانوادۀ آقاى حداد منتظر بودند كه مرحوم آقا مىخواهند بروند! ببینید با تمام اینها او در چه وضعیتى قرار دارد كه مىگوید: آقا سید محمدحسین هم رفت كه رفت! او در چه استقامت، متانت، استحكام، إحكام و إتقانى قرار دارد كه فقط و فقط خدا بر همۀ وجود حاكم است و دیگر هیچ نیست.
بقیه مىگویند که ما فقط خدا را داریم ولى وقتى بالاوپایین مىشود مىفهمیم كه نه بابا قلابى بوده است! ما در مدت عمرمان فقط این خدا را داریم و همه را از خدا میبینیم خیلى شنیدیم ولى یك مقدار این قضیه اینطرف و آنطرف بشود و یك مقدار به مسئله پایینوبالا برود و کمی بر خلاف توقع ما بشود [اوضاع متفاوت میشود]! آن موقع كه وفاق توقع ما پیش مىآید میگوییم: باید انسان همه را از خدا ببیند و خدا كمك كرده است ولى همینكه یك مقدار قضیه خلاف میل ما بشود فحش اول و آخر را به بالاوپایین و همه [میدهیم]! چطور شد؟! تو كه مىگفتى: «خدا»، یكدفعه چطور شد؟! صبر كن! یكدفعه همه چیز را دور مىریزد! اما او مىگوید: آقا سید محمدحسین هم رفت كه رفت!
