اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تحلیل ماهیت و عوارض آن در فلسفه

بررسی نسبت میان ماهیت، وجود و اعتبارات ذهنی

14٬367
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه ماهیت و نحوه حمل عوارض بر آن می‌پردازند. بحث با تحلیل کلام صاحب مواقف درباره علت تقدیم سلب بر موضوع آغاز می‌شود و با نقد مرحوم آخوند بر این دیدگاه ادامه می‌یابد. در این مسیر، تفاوت میان حمل اوصاف به شرط وجود و حمل آن‌ها با لحاظ وجود خارجی روشن شده و مرز میان قضایای موجبه و معدوله تبیین می‌گردد. استاد با بررسی پرسش‌های مربوط به وحدت و کثرت ماهیت، به این نتیجه می‌رسند که ماهیت در مرتبه ذات خود، اقتضای هیچ‌کدام را ندارد و وحدت و کثرت تنها در پرتو وجود خارجی و مظاهر مختلف آن معنا می‌یابد. در نهایت، با نقد نسبت میان کلی طبیعی و جزئیات، روشن می‌شود که کلیت تنها در ظرف ذهن تحقق دارد و در خارج، هر فرد از حقیقت ماهیت، بهره‌ای منحصر به خود دارد.

تحلیل ماهیت و عوارض آن در فلسفه

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه ماهیت و نحوه حمل عوارض بر آن می‌پردازند. بحث با تحلیل کلام صاحب مواقف درباره علت تقدیم سلب بر موضوع آغاز می‌شود و با نقد مرحوم آخوند بر این دیدگاه ادامه می‌یابد. در این مسیر، تفاوت میان حمل اوصاف به شرط وجود و حمل آن‌ها با لحاظ وجود خارجی روشن شده و مرز میان قضایای موجبه و معدوله تبیین می‌گردد. استاد با بررسی پرسش‌های مربوط به وحدت و کثرت ماهیت، به این نتیجه می‌رسند که ماهیت در مرتبه ذات خود، اقتضای هیچ‌کدام را ندارد و وحدت و کثرت تنها در پرتو وجود خارجی و مظاهر مختلف آن معنا می‌یابد. در نهایت، با نقد نسبت میان کلی طبیعی و جزئیات، روشن می‌شود که کلیت تنها در ظرف ذهن تحقق دارد و در خارج، هر فرد از حقیقت ماهیت، بهره‌ای منحصر به خود دارد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تحلیل ماهیت و عوارض آن در فلسفه

11
  • وَ لو کانَت إنسانیةُ أفرادِ الناس أمراً واحداً بِالعددِ، لَزِمَ کَونُه عالماً جاهلاً أبیضَ أسودَ متحرّکاً ساکناً إلى غَیر ذلک مِن المُتَقابِلات.1

  • اگر آن انسانیت یعنى حیوانیت و ناطقیت، در افراد امر واحد عددى بود باید انسان عالم باشد درعین‌حال جاهل باشد، أبیض باشد در همان حال أسود باشد، متحرك باشد و درعین‌حال ساكن باشد. چرا؟ چون مصادیق انسان متفاوت است؛ این مصداق أسود است و این مصداق أبیض است، این مصداق عالم است و این مصداق جاهل است، این مصداق در این مكان هست و این مصداق در آن مكان هست، یك انسانیت در همه هست و آن انسانیت در عین وحدت عددی مصادیق متعدد دارد، این جمع بین متقابلین است. پس آن وحدتِ در انسان وحدت عددى نیست بلكه یك امر كلى است كه به تعداد افراد انسان خارجی وجود دارد اینجاست كه مى‌گوییم که انسانیت نه وحدت برمى‌دارد و نه كثرت! و به‌خاطر این مسئله است که اگر وحدت بردارد در عین عالمیت باید در همان حال جاهل باشد! چون بحث این است كه همان وحدتى كه در آن است باید در این‌هم باشد. پس یك امر واحد در عین اینكه متصِّف به علم است در همان لحظه متصِّف به جهل است و این جمع بین متناقضین است.

  • و لیسَ نسبةُ المَعنَى الطبیعى إلى جزئیاتِهِ نسبةُ أبٍ واحدٍ إلى أولادٍ کثیرینَ کُلّهُم یَنسِبونَ إلیهِ بَل کَنسبةِ آباءٍ إلى أبناءَ.2

  • نسبت یك حقیقت طبیعیه و كلى طبیعی و یك ماهیت به جزئیات و مصادیق خارجى خودش، نسبت أب واحد به اولاد كثیرین نیست چون أب واحد یك امر واحدى است كه اولاد كثیرین از او تصدیر و خارج مى‌شوند فرض كنید یك نفر پنج‌تا بچه دارد، این پنج‌تا بچه از او بیرون مى‌آید و متولد مى‌شود و این وحدت در حال خودش باقى مى‌ماند و فقط یك انتسابى دارند، این بچه یک انتسابی به این شخص دارد که این پدر اوست ولى خود او در آن شی‌ء خارجی حضور ندارد و اگر خود پدر در این پسر حضور داشته باشد پس دیگر [در خودش] نباید [وجود] داشته باشد. بالأخره پدر واحد است و معنا ندارد یك واحد هم در اینجا حضور داشته باشد و بگوید: من هم در اینجا هستم و هم در جاى دیگر حضور دارم! این یك امر واحد نمی‌شود. پس نسبت این ماهیت، نسبت یك پدر به افراد كثیرین نیست كه همه به او نسبت دارند چون الآن در اینجا بینشان اختلاف و تمایز هست حالا چه یك فرزند داشته باشد و چه صدتا فرزند داشته باشد ارتباطى بینشان نیست، پدر كه وحدتش ازبین نمى‌رود و سر جایش هست بلكه نسبت آباء به ابناء است. مرحوم حاجى هم دارد که کَنسبةِ آباءِ إلى أبناء مثل نسبت آباء به ابناء است؛ یعنى هر أبى یك ارتباطى با ابن داشته باشد كه همان جهت انتساب در اینجا محفوظ باشد.

    1. . همان.
    2. . همان.
/ 0