
مفهوم تشخص و حقیقت صورت ذهنی
نقش ادراک صحیح در شناخت حقایق و اولیاء الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «تشخص» در فلسفه متعالیه میپردازند. ایشان با بررسی تفاوت میان اعتبار و انتزاع، توضیح میدهند که چگونه ذهن انسان صورتهای کلی را به صورتهای ذهنی مبهم تبدیل میکند و چرا این صورتهای ذهنی، برخلاف تصورات اعتباری، ریشه در واقعیت دارند. در ادامه، بحث به آسیبشناسی ادراک ناقص انسان از اولیاء الهی و حقایق عالم ملکوت کشیده میشود. استاد با نقد رویکردهای سطحی و گزینشی در فهم دین، بر اهمیت جرئت در مواجهه با حقیقت تأکید کرده و بیان میکنند که بسیاری از اختلافات کلامی و انحرافات فکری، ناشی از عدم انتزاع صحیح صورتهای ذهنی و حب و بغضهای نفسانی است. این جلسه با تأکید بر لزوم بازگشت به سنت اصیل نبوی و پرهیز از تعصبات کورکورانه، راهکارهایی برای دستیابی به فهمی عمیق و غیرمغرضانه از معارف وحیانی ارائه میدهد.
مفهوم تشخص و حقیقت صورت ذهنی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «تشخص» در فلسفه متعالیه میپردازند. ایشان با بررسی تفاوت میان اعتبار و انتزاع، توضیح میدهند که چگونه ذهن انسان صورتهای کلی را به صورتهای ذهنی مبهم تبدیل میکند و چرا این صورتهای ذهنی، برخلاف تصورات اعتباری، ریشه در واقعیت دارند. در ادامه، بحث به آسیبشناسی ادراک ناقص انسان از اولیاء الهی و حقایق عالم ملکوت کشیده میشود. استاد با نقد رویکردهای سطحی و گزینشی در فهم دین، بر اهمیت جرئت در مواجهه با حقیقت تأکید کرده و بیان میکنند که بسیاری از اختلافات کلامی و انحرافات فکری، ناشی از عدم انتزاع صحیح صورتهای ذهنی و حب و بغضهای نفسانی است. این جلسه با تأکید بر لزوم بازگشت به سنت اصیل نبوی و پرهیز از تعصبات کورکورانه، راهکارهایی برای دستیابی به فهمی عمیق و غیرمغرضانه از معارف وحیانی ارائه میدهد.
مفهوم تشخص و حقیقت صورت ذهنی
16اول به آنها گفتم: عاقل هستید یا نه؟! گفتم: قبول است یا نه؟! چرا حرف نمیزنید؟! قبول است یا نه؟! اصلاً کتب شیعه را کنار میگذاریم! فرض میکنیم که اصلاً کتب شیعه همه سوخت! بلکه کتبی مثل شرح نهج البلاغه ابن أبیالحدید را بروید نگاه کنید ابنمغازلی را نگاه کنید همین کتب صحیح بخاری و صحیح مسلم و سنن ابنماجه را بروید نگاه کنید، آنچه را که مربوط به فضائل علی آمده است با تمام دروغهایی که در کتب شما جعل کردهاند ـ سَمرههایی که آمدند، ابوهریرههایی که آمدند، جعّالهایی که آمدند؛ مغیرة بن شعبههایی که آمدند ـ با همۀ آن دروغهایشان قبول داریم، اگر در کتب شما ابوبکر بر علی ترجیح داشت، من سنّی میشوم! خوب است؟! و اگر در کتب شما علی بر ابوبکر ترجیح داشت و شما شیعه نشدید پس شما دیوانه هستید! همه سرشان را پایین انداختند و گفتم که دیگر بحث ما تمام شد و خداحافظی کردیم و بیرون آمدیم!
بعد که در خیابان داشتم میرفتم تا به هتل برسم دیدم یکی دارد نزدیک من میآید، دیدم همان شخصی است که نشسته بود، این بندۀ خدا از ترس آن افرادی که بهدنبالش بودند آن موقع با من نیامد، صبر کرد تا متفرق بشوند بعد خودش را به من رسانده بود و دیگر یک مطالبی خواست و کتب خواست و مسائلی را خواست که به او القاء کنم و بگویم و ارتباط داشته باشد ولکن تابهحال با من تماسی نگرفت [حالا] چه قضیهای بود، ترسی یا چیز دیگری بود نمیدانم، چون آنها تحتنظر هستند.
لزوم جرئت داشتن برای فهمیدن حق
به شما بگویم: هرکسی به جایی رسیده از این است که در برابر حق و واقعیت جرئت داشت رسیده است و هرکسی که ذلیل شد، پست شد، هالک شد، لال شد و ازبین رفت کسی بود که در برابر حق جرئت نداشته است! آقا جرئت فهمیدن حق نداشت! منبابمثال میگویند: در این مدرسۀ فیضیه در وسط حیاط کاج کاشتند، میگویند: نه نه! نگو نگو! [میگویند] در وسط مدرسۀ فیضیه حوض هست! میگوید که نه نه! شاید نباشد! میگوییم که خب برویم ببینیم! میگوید که نه نه! اصلاً از حجره بیرون نمیآید که برویم ببینیم! این شخص تا آخر بدبخت است تا آخر نفهم میماند تا آخر الاغ و نفهم و بدبخت میماند و تمام سرمایههایش ازدست میرود!
