
اتحاد نفسانی در علم حضوری
تجلی وحدت وجود در ارتباط اولیاء الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی حکمی پیرامون حقیقت تشخص و علم حضوری میپردازند. بحث با نقد وابستگیهای افراطی به اطرافیان و تأثیرات سوء آن بر نفس آغاز شده و سپس به تحلیل فلسفیِ علم حضوری و اتحاد نفسانی میان مدرِک و مدرَک منتقل میشود. ایشان با بهرهگیری از شواهد عرفانی، تفاوت میان علم حصولی و حضوری را تشریح کرده و با ذکر نمونههای تاریخی همچون اتحاد اویس قرنی با پیامبر اکرم (ص) و کیفیت احرام امیرالمؤمنین (ع)، حقیقتِ وحدت وجود را در مراتب سلوکی تبیین میکنند. در نهایت، این مباحث بهعنوان اسرار ولایت معرفی شده و بر ضرورت پرهیز از ظن و گمانهای شخصی در انتساب آراء به بزرگان تأکید میگردد تا حقیقتِ ولایت از تحریفات مصون بماند.
اتحاد نفسانی در علم حضوری
10البته ندیدن هم مثل ندیدن ما نیست که هزار شکّ و شبهه باشد، حق است که برای او ظهور پیدا میکند! حق را میبیند! دیدن ما بهدرد عمه و خاله و مادربزرگهایمان که به رحمت خدا رفتهاند میخورد! دیدن آنها دیدن حق و واقع است و دیدن ما دیدن شک است! [میگوید که] آقا من خیال کردم! غلط کردی خیال کردی! آقا اینطور حدس زدم که نظر حضرت آقا اینطور است! تو بیخود کردی حدس زدی! چه کسی به تو گفت؟! مگر حدس و تخمین حجت است؟! مگر ظن حجت است؟! چه کسی گفته است؟! چرا نرفتی یقین پیدا کنی؟! خیال کردم و به نظرم آمد که نظر مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ اینطور بوده است! بیخود کردی!
من یک دفعه پیش مرحوم آقا رفتم و گفتم: یکی از افراد ـ الآن اینجا نیست و حالا دیگر اسم نمیبرم شاید مشخص بشود ـ میگویند که نظر شما در فلان قضیه این است. ایشان داشتند قبایشان را درمیآوردند و یکدفعه عصبانی شدند و گفتند که غلط کرده است! اینها به چه حقی هر [حرف] غلطی را به من نسبت میدهند؟! نهخیر، نظر من این است. [حرفش] صد و هشتاد درجه خلاف [نظر ایشان] بود! طرف میآید صاف و پوستکنده در روز روشن جلوی آقا میگوید که نظر شما این است، حالا شما ببینید بعد از فوت پدر ما چه چیزهایی پیش خواهد آمد! آن موقع که در روز روشن و جلوی پدرمان گفتند که نظر شما این است و ایشان اینطور عصبانی شدند و گفتند که غلط کرده است که این را گفته است، الآن که دیگر آقا رفتهاند و دستشان هم از دنیا کوتاه شده است، [دیگر باید دید که چطور میشود]! میگویند که از حضرت آقا شنیدیم! مرحوم آقا اینطور بود! از آقا سؤال میکردیم [و ایشان اینطور میگفتند]! دیگر کلیلهها و دمنههایی بیرون میدهند برای اینکه یک دروغ [را راست جلوه بدهند]! به خدا دروغ است! به پیغمبر دروغ است! به این حضرت معصومه دروغ است! والله ما با کسی دشمنی نداریم! من نمیفهمم، دشمنی ندارم که خلاف مطالب را بگویم! اگر [نظرشان] اینطور بود من پسر دوم آقا هستم و نسبت به بقیه اولیٰ هستم به اینکه مطالب را بدانم! دیگر إنشاءالله تتمهاش را جلسۀ بعد بیان میکنیم.
