جلسه ۶۱۳
2تلمیذ: آیا علّت برای آن شئ مادی هم هست؟
استاد: حتی برای آن شیء مادی هم علت میشود ماده خودش معلول است و استقلال ندارد یعنی جنبه مادیت ماده از خودش هویتی ندارد هویت ماده بخاطر معلولیت و اشراف معلولیت برای مثال و اشرافی است كه مثال بر او دارد. شما اشرافِ مثال را از بدن بگیرید، بدن هباءً منثورا است هیچ چیز ندارد اصلا نه وجودی ندارد نه هیچی حتی مرده وقتی میمیرد این بدن مرده هم صورت مثالی دارد خیال نكنید حالا كه روح از بدن جدا شد و این مرده دیگر صورت مثالیش از بین رفت نه، هنوز صورت مثالی دارد منتهی آن موقع صورت مثالی حی داشت در حال حركت بود الان صورت مثالیش ثابت است بعد صورت مثالیش كم كم عوض میشود هرچه این جسم به سمت بوار برود آن صورت مثالی كه بعد از انتزاع و خلع روح از بدن آن صورت مثالی آمده جایگزین صورت مثالی اول شده بخاطر همین است الان این كه شما میگوئید حرم امام رضا و حضرت معصومه را زیارت میكنید بخاطر این بدن است نه بخاطر صورت مثالی است كه الان بر این بدن حاكم است و آن صورت مثالی مرتبط با صورت مثالی اصل است كه آن صورت مثالی اصل با نفوذی كه دارد با علیتی كه دارد با تاثیر و سببی كه بر جنبه حیاتی آن صورت مثالی دارد باعث شده این بدن تازه بماند اگر او این جنبه را نداشت در عرض یك سال بلكه كمتر این از بین میرفت و دستخوش عوامل طبیعی میشد آن بدنی كه الان مرده است این هم دارای صورت مثالی است لذا شما فرض كنید یك بدن مردهای را در خواب میبینید تا صورت مثالی نداشته باشد در خواب نمیبینید این كه الان در خواب میبینید مال این قضیه است شما همین مدرسه فیضیه را كه الان مشاهده میكنید همین مدرسه فیضیه را در خواب میبینید كه ما فردا آمدیم و درِ حجره را باز كردیم و برای بحث در اینجا نشستیم مدرسه فیضیه كه جان ندارد در و دیوار كه جان ندارد ولی صورت مثالی كه دارد این كه شما وارد جایی میشوید بخاطر این است كه صورت مثالی دارد این كه شما در خواب این طرف و آن طرف میروید زمین میبینید آب و سنگ و دریا میبینید بخاطر اینكه صورت مثالی آنها در آنجاست شما كه از این بدن عبور كردید به مثال رفتید با صورت مثالی همینها حشر و نشر دریا میبینید، زمین میبینید كوه میبینید و همه اینها درست است و واقعیت دارد از كوه بالا میروید فردا بلند میشوید میروید كوه میبینید من دیشب خواب دیدم كه اینجا آمدم یكی از رفقا چندروز پیش آمده بود و یك خوابی برای من تعریف كرد خیلی خواب عجیبی بود من خودم خیلی تعجب كردم البته فقط یك مقدارش را میگویم یك تكهاش این بود بود كه خواب دیده بود از كوه رفته بود بالا و بعد بالای كوه یك مناظری دیده بود در آنجا مشاهده كرده بود صبح از خواب بلند شده بود این را به عیالش گفت كه من دیشب خواب دیدم كه از این كوه بالا رفتم آنجا كه رسیدم خلاصه افرادی بودند و بعد یك نهر آبی بود، در نهر آب یك همچنین سنگی بود و در سنگ یك همچنین مسالهای نوشته شده بود و ما شروع كردیم از آب این چشمه ... گفت عیالش گفت من تا به حال سه مرتبه عین این خواب را دیدم این چطور میشود عین خواب همان كوه همان سنگ همان بالا قشنگ بعد یكی یكی برایش گفت، گفت كنار جوی اینطور نبود؟ گفت بله، گفت وسطش اینطور نبود؟ گفت بله، یك یك افرادی كه در آنجا بودند اینها نبودند؟ ... این چطور میشود خوب اینها كه با هم كتاب نخواندند كه بگویند یك همچنین كوهی و درهای داریم این چیست؟ این بخاطر نفس اتحادی است كه بین زن و شوهر در این مرتبه وجود دارد و آن حقیقتی كه منكشف میشود برای هر دو به یك صورت منكشف میشود خوب این تله پاتی كه نیست چشمبندی و شعبده و ... كه نیست یك واقعیت است اصلا این خبر ندارد، آن هم میگوید سه مرتبه، آن هم سه مرتبه نه یك مرتبه من یك همچنین چیزی دیدم پس همین اشیائی كه در اینجا وجود دارد این صورت مثالی دارد در آنجا البته یك مرتبه بالاتر از این هست و آن اینكه حقایقی كه در آنجا دارد به یك صورت دیگری در آنجا تجلّی میكند آن یك مطلب بالاتر ولی اینكه مطالبی كه در اینجا هست سنگ باشد كرات باشد آب باشد اینها همه هست این همه در تحت یك صورت مثالی آن طرف است كه بقاء همین درخت در همینجا كه من دارم مشاهده میكنم و همین سبزه و چمن، بقاء این به بقاء آن صورت مثالی است نه به عكس، كه این تغییر پیدا كند آن هم صورت مثالیش تغییر پیدا كند آن صورت مثالی كه تغییر پیدا كرد شما میبینید این درخت چنار چی شد؟ خشك شد آن صورت مثالی كه فرض كنید زرد شد شما میبینید این چمنهای كه اینجاست شما فردا میبینید زرد شد و دارد از بین میرود آن صورت مثالی كه تغییر پیدا میكند بر اثر ارتباطات و تصادمات و تزاحمات در عالم مثال بین صور مثالیه متعدده و آن تزاحم و تنازع، حالا اسمش را میگذاریم هرچه دیگر در سلسه علیت و معلولیت و برخوردهای كه در آنجا هست انعكاسش در خارج این است كه شما میبینید بلند میشوید میبینید گل پژمرده شد میگوئید شاید آبش ندادید نه بابا حالا آبش هم دادید و امثال ذالك و هرچی كه اتفاق میافتد پس بنابراین روی این جهت كه مرحوم علامه آمدند و قبول كردند كه در صورتی كه مشاهده، مشاهده حضوری باشد در آنجا تشخص معنا پیدا میكند و مشاهده حضوریه علت برای تشخّص است این محل تأمّل است چرا؟ چون مشاهده حضوری رتبتا متاخر از تشخّص است مشاهده حضوری این علم حضوری در مقام علم است حالا علم، علم حصولی نیست قبول داریم علم حضوری است ولی بالاخره رتبتا متاخر است یا نه؟ باید یك تشخّصی باشد تا شما مشاهده حضوری پیدا كنید یا نه؟ مشاهده حضوری ما اصلا تشخّص درست میكند! خوب تشخّص درست نمیكند نفس این تشخص خارجی له مطلب آخر، اشرافِ مدرِك بر این مدرَك بالعرض و بر این معلوم بالعرض بنحو مشاهده حضوری هذا مطلب آخر، پس بنابراین چه مقام علم حصولی باشدو چه در مقام علم حضوری باشد هردو مقام، مقام اثبات است نه ثبوت بحث ما بحث ثبوت است بحث ما این است كه این تشخص و تعین خارجی به چه علت قوام پید امیكند میگوئیم قوامش وجود است همانطوری كه مرحوم آخوند هم نسبت به این مساله این نظر داشتند مطلب دیگری كه در اینجا هست به مطلب صاحب مطارحات برمیگردد كه صاحب مطارحات آن هویت عینیه خارجیه را علت برای برای تشخص میداند و اسم نمیآورد ایشان كه آن هویت خارجیه این هویتی كه پیدا شده و تعین شده وجود او را متعین كرده است یا ماهیت اورا متعین كرده چون ایشان قائل به اصالی الماهیه هستند گرچه در اینجا به همان هویت ایشان اشاره میكنند و میگویند نفس تعین خارجی آن موجب وحدت است و باعث میشود كه شریك نپذیرد و در ذات و حریم خود غیر را راه ندهد هرچیزی كه دارای یك هویت عینیه باشد خواهی نخواهی به دور خود یك حریمی میكشد آن یعنی من، كس دیگر نمیتواند اینجا بیاید این كتاب یك حریمی دارد این حریمش عبارت است از كم و عبارت از كیف و جنس و سایر آن عوارض و ذاتیاتی كه به دور خود دارد این كه از پنبه و چوب است حریم اوست و سنگ و حجر را به ذات خود راه نمیدهد این كه لون او اسود است اشیاء ابیض را به حریم خود راه نمیدهد و هلم جرّا پس بنابراین این هویت خارجیه همین كه دارای ماهیت و ماده و اینها هست همین كفایت میكند برای این كه شما اسم وحدت بر او بگذارید و اسم تشخص بر او بگذارید و او را از سایرین جدا كنید اعتراضی را كه مرحوم آخوند بر شیخ اشراق میفرماید این اعتراض، اعتراض وارد است میگوید شما قائل به وجود نیستید شما كه قائل به این هستید كه اگر هزارتا عارض مشخّصه بیایند تشخص خارجی درست نمیشود و اشتراك به حال خود باقی است این محقِقِ تشخّص را چه میدانید؟ شما كه میگوئید در وجود امر بالعرض است و فقط ظرف و وعای او ذهن است و در خارج هرچه میبینید ماهیات است پس چه چیزی باعث شده با وجود اینكه شما هزارتا عارض ممیزه و متشخّصه و معدوده را آمدید با هم تركیب كردید بعد اسم این را برداشتید گذاشتید وحدت و یا متشخّص. با تركیب امور قابل اشتراك كه شئ خارج به تشخّص نمیرسد شما فرض كنید حتی اگر شما زید بن ارقم را هم تصور كنید این زیدبن ارقم یك شخصی است دارای یك همچنین ارتفاع است خوب از این ارتفاع هم یك میلیون هم درست می شود خوب فرض كنید دارای یك همچنین رنگی است خوب شما هم الی ماشاءاللَه درست كنید اشكال ندارد دارای یك همچنین بینی و ابرو و دهان و محاسن و قد و بالا و وزن و از این چیزهاست خوب شما از او درست كنید این مسائل موجب تشخص نیست اینها مثل یك كارخانهای است كه بیاید هزارتا توپ درست كند و بدهد بیرون خوب حالا این توپهای كه مثل هم هستند اینها با هم فرق دارند در عین حال این شبیه اوست و یك میل هم فرق نمیكند اگر دوتا بچه یا بزرگ هم باشند اینها با همدیگر عوض نمی شوند، علی كل حال این مساله چیزی است كه اشكال كرده اند مرحوم آخوند به جناب شیخ اشراق.

